کاش خامنه ای از خروشچف تقلب میکرد!
کسانی که اندکی تاریخ خوانده اند حتمن میدانند که پس از ژوزف استالین -یکی از آدمکشترین دیکتاتورهای تاریخ- سومین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق یعنی «نیکیتا خروشچف» بر خلاف رویهای که از همه رهبران و جانشینان سلسلهها و نظامهای استبدادی انتظار میرود، نه تنها استالین را بت اعظم خود و ملتش ندانست بلکه گوشه هایی از سیاهه اعمال پلید او را نیز بر ملا کرد. (1)
او این کار را در سال 1965 با گزارش تکان دهنده اش به کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی آغاز کرد. خروشچف بود که گفت:
«در درون همه ما استالین وجود دارد حتا در درون خود من، باید این ریشه استالین را از قلبمان دور کنیم.» (2)
کاش علی خامنه ای هم چنین میکرد، کاش میگفت که لااقل 6سال از جنگ 8ساله ایران و عراق محض ارضای غریزه جهانگشایی خمینی بوده است. کاش میگفت که همه آن حرفهای اول انقلاب خمینی که روحانیان نباید در سیاست داخل شوند، فریبکاری بیش نبوده است. کاش میگفت که خمینی را مخالفت اصلن خوش نمیآمد و در اینباره جریان حکم انحلال نهضت آزادی ایران را مثال میزد.(3) کاش میگفت که خمینی طاقت شنیدن انتقادهای گزنده منتظری را نداشت و برای همین او را از قائم مقامی رهبری خلع کرد و کاش پرده از قتل عام تابستان 67 کنار میزند…….اما خامنه ای هیچیک را نگفت، چون او برگه برژنف را دید زد و نه خروشچف را!
(4)
**************
1– اجازه میخواهم که در اینجا یادداشتی کوتاه درباره «زویا ولاسووا» دخترک 8ساله بنویسم. او پدرش را دیوانه وار دوست میداشت، پس از اعدام پدرش دخترک دیگر نتوانست به مدرسه برود؛ بچه ها به ستوهش آوردند به او می گفتند که بابایش خرابکار است و دخترک به ستیز برمیخواست و می گفت: «بابای من ماه است». او از پی محاکمه پدرش بیش از یکسال زنده نماند و در سرتاسر آن یکسال حتا یکبار هم خنده بر لبانش نیامد….او طعمه مننژیت شد و در آن دقایقی که جان میداد دمی از فریاد زدن باز نماند: «بابای من کو..بابایم را پس بدهید!» وقتی که آن میلیونها نفری را میشماریم که در بازداشتگاهها نابود شدند، فراموش میکنیم که این رقم را در 2 یا 3 ضرب کنیم. (الکساندر سولژنیتسین، مجمع الجزایر گولاک، انتشارات سروش، 1366، ص52)
2– آن که میرود و آن که می ماند…سولژنیتسین و استالین، عطاالله مهاجرانی
3– پاسخ به نامه وزير كشور (آقاي محتشمي) در مورد نهضت آزادي ایران، بهمن1366؛ صحيفه نور ج 22 صفحه 384
4– در سال 1964 موج تازه ای برخاست و خورشچف را از صحنه حذف کرد، «برژنف» با همان ابروانی که مثل پاچه بزغاله بود
و آن سیمای….آسایش حاکم شد . دوران انتشار رمانهای [افشاگرانه] «سولژنیتسین» هم به پایان رسید. (+)
RSS - Posts
پی نوشت اول خیلی تفکر بر انگیز بود
سروش
13 اکتبر 2008 در 10:27 ق.ظ
شما فکرمی کنی اگر کسانی که ادعای رهبری دارن این دروغهارو نگن می تونن خودشونو به ملت تحمیل کنن امیدکه روزی بیاد مردم بیشتر بفهمن
محبوبه
13 اکتبر 2008 در 2:29 ب.ظ
خميني و خامنه اي حقيرتر از آنند که با لنين و استالين مقايسه شوند اما اگر در مثل مناقشه نباشد، خامنه اي را مي توان به استالين تشبيه کرد.
عمر اين رژيم کوتاهتر از آن ست که بتواند خروشچفي داشته باشد و همه جوانب حاکي از آن است که خامنه اي آخرين رهزن (نه رهبر) اسلامي ايران است.
ثمره
13 اکتبر 2008 در 2:34 ب.ظ
خامنه ای در اصل از استالین تقلید میکند منتها چون این زمانه هر خبری به سرعت نور پخش میشود با نفوذ ابلیسانه در رسانه ها راه نشر خبر را میخواهد سد کند که در مورد بخش عظیمی از هرم جمعیتی پایین ایران موفق عمل کرده و رمز دوام دستگاه ستمکاره و اهریمنی آن هم یکی همین موضوع است.
بابک
13 اکتبر 2008 در 2:35 ب.ظ