خبرگذاری حکومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

سخنرانی انتقادی آیت الله منتظری از حاکمیت در سال 76 ( سخنرانی 13 رجب)

with 4 comments

… نقل شده در اين بازار كوفه يك عده ايرانيها هم بودند، يك ايراني در آنجا بود تا ديد علي (ع) مي‎آيد، گفت : «جاء المرد شكمبه !»، علي (ع) يك مقداري شكمش بزرگ بود، اميرالمومنين (ع) فهميد، يك خنده اي كرد; نگفت بگيريدش و… حضرت فرمودند: بالايش علم است و پايينش هم غذا! يعني اميرالمومنين يك شوخي با او كردند، اينجور مي‎روند در ميان مردم ; مردم هم مي‎رفتند حاجاتشان را به ايشان مي‎گفتند. ولايت فقيه آن طور نيست كه يك تشكيلات سلطنتي و مسافرتهاي تشريفاتي ميلياردي و اينجور چيزها داشته باشد; اينها با ولايت فقيه سازگار نيست . آقايان تا چيزي مي‎شود به ما مي‎گويند «ضد ولايت فقيه » ضد ولايت فقيه ! خدا پدرت را بيامرزد، اصلا ولايت فقيه را ما گفتيم، ما علم كرديم، ما كتاب درباره اش نوشتيم، حالا ما شديم ضد ولايت فقيه ؟!

…ايشان قاعده اش اين بود مي‎رفت پيش مقام رهبري مي‎گفت شما احترامت محفوظ، 22 ميليون به من راي دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود كه بخواهيد در وزراي من، در استاندارهاي من دخالت بكنيد، افرادي را به من تحميل كنيد من نمي توانم كار بكنم ; بنابر اين من ضمن تشكر از مردم استعفا مي‎دهم، به مردم مي‎گويم : ايها الناس مي‎خواهند در كار من دخالت كنند. قاعده اين بود كه به اين صورت عمل نمايد. به ايشان پيغام دادم كه اطلاعات بافتش خراب است . اگر بناست همان معاونها و همان كادر باشند و جنابعالي فقط ماشين امضا باشي و در اطاق وزارتخانه بنشيني هر چه معاونها و مدير كلها آوردند زرتي امضا كني بدان كلاهت پس معركه است آقاي رئيس جمهور به عقيده من قاعده اش اين بود يك قدري محكمتر مي‎آمد. مقام رهبري هم بايستي كه همان رهبريش را مي‎كرد. معناي رهبري اين است كه نظارت كند كه در كشور كارهاي خلاف شرع انجام نشود. اگر يك وقت رئيس جمهوري، وزيري خواست كار خلاف بكند، از مقررات شرع منحرف شود او جلويش را بگيرد; نه اينكه يك تشكيلات و يك گارد سلطنتي درست كند از پادشاهان دنيا زيادتر; و كسي هم دسترسي نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت كنند، در استاندار دخالت كنند، در همه جا دخالت كنند

…اين مردم روي علاقه به اسلام آمدند قيام كردند; زورگويي هاي مامورين و مسئولين است كه مردم را از آخوند زده مي‎كند! اينجور مرتب ولايت فقيه گفتن، اين بيشتر زدگي دارد. ما آنچه از آقاي دري ]وزیر اطلاعات وقت[ در اين مدت كه وزير شده ديديم هرجا رسيده -در خطبه جمعه شهر ري و هرجاي ديگر- مرتب مي‎گويد ولايت مطلقه، ولايت مطلقه ! باباجان يك چيز را اگر خيلي تعريف كردي، اين بد تعريف كردن است .

…و اين را هم به شما بگويم اينكه مي‎گويند «خط قرمز» ! اين خط قرمز كه مرتب مي‎گويند، خط قرمز؛ خدا و پيغمبر(ص) و امام معصوم (ع) است، غير از اينها خط قرمز نيست . كسي به خليفه دوم گفت اگر كج بروي من با اين شمشير راستت مي‎كنم . تازه مردم به پيغمبر(ص) هم مي‎آمدند نظرشان را مي‎گفتند.

…اين را هم به شما بگويم اينكه چهارتا روزنامه راوادارند به يكي حمله كنند، يك عده بچه در قم راه بيندازند، اينها ديگر فصلش گذشته است . فرضا ائمه جمعه را هم تحريك كنند يك چيزي بگويند، همه مي‎دانند كه امام جمعه ها بعضا حقوق بگيرند

…خود آيت الله مومن به من گفت يكي از اين آقايان كه مي‎رود در دفتر ايشان در قم مي‎نشيند و مسائل را مطابق نظر آقاي خامنه اي جواب مي‎دهد به ايشان گفتم كه ايشان كه رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ايشان جواب مي‎دهيد؟ گفت ما روي تحرير امام جواب مي‎دهيم ! گفتم مردم آخر مساله ايشان را مي‎خواهند، گفت : مي‎گويند ايشان فتوايش مثل فتواي امام است، ما روي تحرير امام جواب مي‎دهيم !

…خوب اين معنايش مبتذل كردن مرجعيت شيعه نيست ؟ ايشان که در حد فتوا و مرجعيت نيست . بنابر اين مرجعيت شيعه را مبتذل كردند، بچه گانه كردند، با يك عده بچه اطلاعاتي كه راه انداختند! اينها مصيبتهايي است كه ما در اين كشور مي‎بينيم .

متن كامل سخنان ایشان در روز ولادت حضرت علي (ع)، مورخه 13 رجب 1418- 23 آبان 1376:

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

امروز روز ولادت با سعادت مولي اميرالمومنين (ع) است . افتخار ما شيعيان اين است كه از دوستان اميرالمومنين (ع) هستيم . اين را من بارها عرض كرده ام كه بعضيها خيال مي‎كنند لفظ » شيعه » كه به ما گفته مي‎شود لفظ مستحدثي است ; در صورتي كه اين نام را پيغمبر اكرم (ص) بر شيعيان علي (ع) اطلاق فرموده اند. حال من حديثش را از كتب اهل سنت مي‎خوانم . «درالمنثور سيوطي » تفسيري است كه » جلال الدين سيوطي » نوشته، در جلد ششم چاپ سابق در تفسير سوره بينه چند روايت نقل مي‎كند; مي‎گويد: «اخرج ابن عساكر عن جابربن عبدالله «; «ابن عساكر» كه از علماي اهل سنت است، صاحب تاريخ دمشق، از «جابربن عبدالله » با سند نقل مي‎كند: «قال كنا عند النبي (ص)» مي‎گويد ما نزد پيغمبر اكرم (ص) بوديم ; «فاقبل علي (ع)» اميرالمومنين (ع) وارد مجلس شد «فقال (ص)» پيغمبر فرمود:»والذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه » اين شخصي كه علي بن ابيطالب (ع) باشد و شيعيانش، اينها هستند كه روز قيامت رستگارند; تعبير «شيعه » كرده اند. بعد مي‎گويد: «و نزلت » اين آيه نازل شد: (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه) يعني آنهايي كه ايمان آوردند و كارهاي صالح كردند، آنها بهترين مخلوقاتند; «فكان اصحاب النبي (ص) اذا اقبل علي (ع) قالوا: جاء خير البريه » از آن وقت وقتي كه اميرالمومنين (ع) وارد مجلس مي‎شد اصحاب پيغمبر (ص) مي‎گفتند: خير البريه يعني » بهترين خلق » وارد شد.

همچنين (در حديث ديگر) : «و اخرج ابن عدي و ابن عساكر عن ابي سعيد (كه ابي سعيد الخدري است) مرفوعا (خبرش را مرفوعا نقل كرده است) علي خير البريه » علي (ع) بهترين مخلوقات است . اينها همه را از «سيوطي » نقل مي‎كنم كه از علماي اهل سنت است .

همچنين (در حديث ديگر) ابن عدي از ابن عباس نقل كرده : قال لما نزلت : (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه) قال رسول الله (ص) لعلي (ع): «هم انت و شيعتك يوم القيامه راضين مرضيين «: وقتي كه اين آيه نازل شد پيغمبر(ص) به علي (ع) فرمود: آنان تو و شيعيان تو هستيد; در روز قيامت خدا از دست شما راضي است، شما هم از دست خدا راضي هستيد. اين خيلي مقام است ; پيغمبر (ص) اين اسم را گذاشته است .

همچنين (در حديث ديگر) : «و اخرج ابن مردويه عن علي (ع) قال : قال لي رسول الله (ص)»; «ابن مردويه » كه از محدثين اهل سنت است از اميرالمومنين (ع) نقل مي‎كند كه پيغمبر (ص) به من فرمود: الم تسمع قول الله : (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه) علي (ع) مي‎فرمايد: پيغمبر (ص) به من فرمود: اين آيه را نشنيدي ؟ «انت و شيعتك » اين آيه مصداقش تو و شيعيان تو هستيد. «و موعدي و موعدكم الحوض » پيغمبر (ص) مي‎فرمايد: وعده گاه من و شما حوض كوثر است ; «اذا جئت الامم للحساب » وقتي كه من مي‎آيم سراغ امتها براي حساب، پيغمبر (ص) در حساب امتها دخالت دارد، «تدعون غرا محجلين » شيعيان علي (ع) افراد بارز و مشخص هستند، البته اين يك اصطلاح است ; عربها به اسب پيشاني سفيد مي‎گويند «اغر» كه جمعش «غر» مي‎شود، و به اسبي كه دست و پايش هم سفيد باشد مي‎گويند «محجل » يعني اسبهاي بارز برجسته ; مي‎خواهد بفرمايد در ميان همه امتها شيعيان در روز قيامت يك درخشندگي دارند. اينها چند روايت از طرق اهل سنت است كه راجع به اميرالمومنين (ع) وارد شده و پيغمبر (ص) پيروان علي (ع) را تعبير به «شيعه » كرده اند. پس اين اسم اسمي نيست كه بعدا گذاشته باشند. البته دشمنان براي اينكه با شيعه مخالف بودند مي‎گفتند: «رافضي » هستند; يعني رفض كردند، ترك كردند سيره و سنت پيغمبر(ص) را، در صورتي كه ما عقيده مان اين است كه سنت پيغمبر (ص) را ما اخذ كرده ايم، ولي اين اخبار را ديگر نتوانسته اند كاري بكنند. خود علماي سنت اين را نقل كردند كه پيغمبر(ص) پيروان علي (ع) را تعبير به «شيعه » كرده اند. بسيار خوب ! روز ولادت اميرالمومنين (ع) را به شما برادران و خواهران شيعه و به همه شيعيان و به همه مسلمانهايي كه علاقه مند به اسلام و دين هستند تبريك مي‎گويم ; و اينكه اسم شيعه را پيغمبر اكرم (ص) بر شما اطلاق كرده، اين را هم به شما تبريك مي‎گويم .

اما مي‎دانيد كه به اسم تنها نمي شود قناعت كرد; خوب ما شيعه علي بن ابيطالب (ع) هستيم، «شيعه » يعني پيرو; اگر من بگويم شيعه علي (ع) هستم، علي (ع) اهل دفاع از اسلام بود، اهل دفاع از حق بود، تمام عمرش را صرف اسلام كرد; در زمان پيغمبر(ص) در همه جنگها، مبارزه هاي علي (ع)، فداكاري هاي علي (ع) براي حق و حقيقت و دين ; و بعد هم در زمان حكومتش چقدر علي (ع) براي دين خدا زحمت كشيد; علي (ع) دلسوز فقرا بود، علي (ع) اهل سخاوت بود، علي (ع) وقتي كه مثلا زني را ديد كه بچه هاي يتيم دارد به قدري ناراحت شد كه خودش در زمان خلافت و حكومتش رفت در خانه آن زن و يتيم نوازي كرد; به فقرا و ضعفا و درماندگان رسيدگي مي‎كرد; اميرالمومنين (ع) در نامه 45 نهج البلاغه كه به » عثمان بن حنيف » مي‎نويسد، مي‎فرمايد: «الاو ان لكل ماموم اماما يقتدي به و يستضئ بنور علمه » هر ماموم يك امامي دارد كه به او اقتدا مي‎كند. بعد در ادامه مي‎فرمايد «… الاوانكم لا تقدرون علي ذلك » شما قدرت نداريد كه مثل علي عمل كنيد; «و لكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد» و لكن كمك كنيد علي را، اهل ورع باشيد، اهل محكم كاري باشيد، سراغ حرام نرويد، سراغ شبهه ناك نرويد.

حالا من آن نامه را نمي خواهم بخوانم ; آن نامه بسيار خوبي است و به عثمان بن حنيف نوشته اند، كه ( عثمان بن حنيف) استاندار علي (ع) بوده است در بصره ; يك جواني يك مجلس عروسي يا مهماني داشته، سران و اعيان شهر را دعوت كرده، عثمان بن حنيف را هم دعوت كرده و در آن غذاهاي رنگارنگ و سفره چرب و نرمي بوده است، به اميرالمومنين (ع) خبر مي‎رسد. حالا ببينيد آن وقت نه تلگراف بوده، نه تلفن و نه فاكس و نه تلكس، مع ذلك حضرت مي‎فرمايد: «به من خبر رسيده …» حتي يك مجلس مهماني استاندار خبرش به علي (ع) مي‎رسد و گزارش مي‎شود; و چون مجلسي بوده است كه اعيان و اشراف شركت كرده اند و خلاصه ريخت و پاش در آن بوده و فقرا از آن محروم بوده اند، اميرالمومنين (ع) او را توبيخ مي‎كند كه تو نبايد در يك چنين مجلسي شركت مي‎كردي ! مجلسي كه «غنيهم مدعو و عائلهم مجفو» فقرا از آن محروم و ثروتمندان به آن دعوت شده اند، حتي يك مجلس شامي كه استاندار رفته خبرش به علي (ع) مي‎رسد با وسايل كم آن روز; و اميرالمومنين (ع) بي تفاوت نمي گذرد; خوب اين استاندار است يك شب خوشش باشد ! نه، مي‎گويد يك چنين مجلسي شان تو نيست، تا آخر نامه .

يكي از چيزهايي كه اميرالمومنين (ع) در كلمات و خطب خود در نهج البلاغه زياد روي آن عنايت دارد مساله » امر به معروف و نهي از منكر » است .‌‌‌

شايد بعضي از آقايان ديده باشند، يك عده از اساتيد دانشگاه از من راجع به احزاب سئوال كرده اند; سئوال كتبي . اول اينجا آمدند گفتم سوالتان را بنويسيد; سوالشان را نوشتند و من جواب دادم، جواب آن آقايان را راجع به تشكيل احزاب سياسي از راه امر به معروف و نهي از منكر وارد شدم . در آن نامه اول من آيه شريفه قرآن را ذكر كردم كه خداوند تبارك و تعالي در سوره توبه مي‎فرمايد: (والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)، در اين سوره آيه ديگري هم راجع به منافقين است كه در آنجا تعبير مي‎كند: (والمنافقون والمنافقات بعضهم من بعض)، يعني : منافقين و منافقات بعضيهايشان از بعضند; تعبير به «اولياء» نمي كند، در حالي كه آنها هم دوست هم هستند; اما «ولي » به معناي دوست نيست.

منافقون و منافقات بعضيهاشان از بعضند يعني سرشان در يك آخور است . اما راجع به مومنين و مومنات مي‎فرمايد: (والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض)، «ولي » در لسان قرآن و حديث به معناي «صاحب اختيار» است ; «ولايت » يعني صاحب اختياري ; منتها ولايت مراتب دارد; (الله ولي الذين آمنوا) خدا ولايت دارد، اما ولايتش مطلقه است . درباره پيغمبر (ص) هم خدا مي‎فرمايد: (النبي اولي بالمومنين من انفسهم); امام (ع) هم ولايت دارد; ولي فقيه هم اگر واجد شرايط باشد ولايت دارد. در اين آيه خدا يك ولايت عمومي را مي‎گويد; آقايان اهل ادب توجه دارند، الف و لام موصوله كه بر سر اسم فاعل و اسم مفعول درآيد مفيد عموم و استغراق است . خدا مي‎فرمايد: همه مردان مومن و همه زنهاي مومن -فقط منحصر به مردها نيست – (بعضهم اولياء بعض) بعضيهايشان نسبت به بعضي ديگر ولايت دارند. اين را اول خدا مقدمه چيني مي‎كند; چرا؟ براي اينكه اگر از اول امر به معروف و نهي از منكر را بيان مي‎كرد ممكن بود كسي به ذهنش بيايد من كه امر به معروف و نهي از منكر مي‎كنم دخالت در كار ديگران مي‎كنم، طرف هم مي‎گويد به توچه ؟! جهنم مي‎روم خودم مي‎روم به توچه ؟! براي اينكه نگويد به توچه، خدا از قبل جوابش را داده . مي‎گويد خدايي كه ولي همه مردم است اين مومن را ولي قرار داده ; پس راجع به امر به معروف و نهي از منكر، همه مردان و زنان مومن نسبت به همه مومنين و مومنات ولايت دارند; همه، از آن بالا تا پايين ; نسبت به هر كس كج برود، ظلم بكند، خلاف شرع انجام بدهد; اينجا منحصر به يك عده خاصي نيست ; پس قبل از دستور امر به معروف و نهي از منكر به عنوان مقدمه ولايت عمومي را ذكر مي‎كند كه همه مردم ولايت دارند; كسي نمي تواند بگويد به توچه ؟! هيچ كس نمي تواند از امر به معروف و نهي از منكر جلوگيري كند. همه مردم مسئولند و هيچ كس نمي تواند بي تفاوت باشد. خوب گاهي امر به معروف و نهي از منكر موارد جزئي دارد; يك وقت هم معروف و منكر يك چيزي است كه شخص نمي تواند وظيفه را به تنهايي انجام دهد; احتياج به تجمع، تشكل و تشكيلات دارد. روزگار فرق مي‎كند، در هر زمان بايستي معروف در جامعه بسط پيدا كند و جلوي منكرات گرفته شود. حالا يك فردي يك كار جزئي انجام مي‎دهد كه خلاف است، اين را من مي‎توانم نهي از منكر كنم ; اما مثلا يك منكري است در جامعه كه اين نهي را شخص نمي تواند انجام دهد، بايد مردم متشكل شوند. حالا شما از لفظ «حزب » نترسيد، قرآن هم مي‎گويد: (الاان حزب الله هم المفلحون). من در اين نامه ام تذكر دادم كه اين دو آيه چقدر با هم تناسب دارند، يك جا مي‎گويد: (ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون): از ميان شما امتي بايد باشند كه امر به معروف و نهي از منكر كنند و اينها رستگارند. يك جا هم مي‎گويد: (الاان حزب الله هم المفلحون): همانا حزب الله رستگارند.

حزب الله اينهايي نيستند كه يك عده تحريكشان مي‎كنند، يك شعار عوضي هم به آنها مي‎دهند، مي‎روند يك شعاري مي‎دهند، جو را به هم مي‎زنند، يك هياهو راه مي‎اندازند، بعد هم غيب مي‎شوند; اين كه حزب الله نيست . » حزب الله » آن است كه روي مبنا متشكل بشوند، مجتمع باشند، يكي باشند و جامعه را زير نظر بگيرند. تا جامعه به طرف خير برود; معروف را در جامعه بسط بدهند، جلوي منكر را بگيرند. و اين وظيفه است ; اين را خدا در سوره تو به و سوره هاي ديگر واجب كرده است .

علي (ع) وقتي كه مي‎خواهند از دنيا بروند در نامه 47 نهج البلاغه – كه وصيتنامه اميرالمومنين هست – مي‎فرمايند: حسن (ع) و حسين (ع) را و هر كسي را كه نامه من به او برسد وصيت مي‎كنم به «تقوي الله و نظم امركم …» تا به اينجا مي‎رسد: «لاتتركوا الامر بالمعروف والنهي عن المنكر»: امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد; خوب اگر ترك كنيم چه مي‎شود؟ «فيولي عليكم شراركم ثم تدعون فلايستجاب لكم «، اگر ترك كنيم چه مي‎شود ؟ اثر طبيعيش اين است : ملت مسلمان، شيعه علاقه مند كه متشتت شد، متفرق شد، هر كس رفت سراغ كار خودش و نسبت به اموري كه در جامعه مي‎گذرد بي تفاوت شد، طبعا نتيجه اش اين مي‎شود كه از اين صحنه خالي بدان سوء استفاده مي‎كنند; پستها، مقامها، تشكيلات، امتيازات به دست بدان مي‎افتد; آن وقت شما بنشين هر چه مي‎خواهي دعا كن، دعا مستجاب نمي شود; براي اينكه راهش دست خودت است . چرا بي تفاوت ماندي نسبت به آنچه در جامعه مي‎گذرد؟ تمام مردم مسئولند; به فرمايش پيغمبر اكرم (ص): «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته «.

بنابر اين بايستي اين وظيفه امر به معروف و نهي از منكر عمل شود. وقتي كه مردم متجمع شدند، متشكل شدند، تشكيلات درست شد، آدمهاي هماهنگ، آدمهاي علاقه مند; حالا اسم اين تجمع را مي‎گذارند «حزب «; از لفظ حزب هم ناراحت نشويد; قرآن مي‎گويد: (الاان حزب الله هم المفلحون)، (الاان حزب الله هم الغالبون).

آن وقت قهرا يك حزبي كه متشكل از مردم علاقه مند و هماهنگ باشد اينها كاري كه مي‎توانند بكنند اولا كادرسازي كنند; يعني افرادي را در حزب بسازند; در مسائل اقتصادي، در مسائل سياسي، در نيازهاي كشور، يك آدمهاي متخصص را تربيت كنند که يك روزگاري اگر سفير كم هست، اگر كاردار كم هست، اگر وزير كم هست، اگر استاندار كم هست، آدم حسابي ندارند، اينها را بسازند; احزاب سياسي كه در دنيا هست دنيا را اين طور اداره مي‎كنند.

حالا ديگر در دنيا با چماق نمي شود كار كرد; حكومت چماقي ديگر در دنيا پيش نمي رود. مردم روشن شده‌اند، بيدار شده‌اند، هر كسي اهل مطالعه است، اهل كتاب خواندن است، بيدار است . در دنيا اين گونه حكومت مي‎كنند; حكومت دست ملت است ; ما هم كه گفته ايم » جمهوري اسلامي «. جمهور بايد خودشان كشور را اداره كنند; مردم و جمهور بايستي متشكل بشوند، نيروهاي خوب را بسازند و برنامه هاي خوب داشته باشند. اين انتخابات كه در كشور انجام مي‎شود، يك روز انتخابات رياست جمهوري است، يك روز انتخابات مجلس است، يك روز انتخابات خبرگان، شما آقايان ديده ايد در وقت انتخابات يك افرادي قيم مي‎شوند و آقا بالاسر و يك گروههاي خلق الساعه و آني درست مي‎كنند و به طور چماقي مي‎خواهند پيش ببرند، براي اين كه يك عده مي‎خواهند از ناآگاهي مردم و از اينكه مردم در صحنه نيستند سوء استفاده كنند; و اين يك گرفتاري است . بايد مردم خودشان مجهز باشند، تشكيلات داشته باشند، نيرو و كادر ساخته باشند. يك حزب قوي حزبي است كه اگر در انتخابات پيروز شد هم وزير خوب داشته باشد، هم وكيل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد; در همه قسمتها داراي نيروهاي خوب باشد.

در دنياي امروز كه بشر پيشرفته است و به مسائل اقتصادي و سياسي توجه دارد و به مسائل ديني هم الحمدلله روي آورده است، اين مردم بايد تشكيلات داشته باشند; تشكيلات كه داشته باشند قهرا بايد روزنامه داشته باشند، راديو و تلويزيون در اختيارشان باشد; روزنامه ها، جرائد، راديو و تلويزيون اينها كه فقط مال دولت نيست ; دولت را مردم روي كار مي‎آورند; مردم نبايد دستشان به راديو و تلويزيون برسد؟ راديو و تلويزيون فقط در اختيار چهار نفر كه آن بالا مي‎نشينند و يك دستوري مي‎دهند باشد؟ مردم اگر حرفي داشته باشند بايد حرفشان را راديو و تلويزيون پخش كنند; روزنامه ها بايد افكار و نظريات مردم را منتشر كنند. در دنيا اين گونه است و اگر ما كوتاه بياييم پس گردني مي‎خوريم و عقب مي‎مانيم . آن طور كه دوسه نفر بنشينند براي كشور تصميم بگيرند اين در دنياي فعلي پيش نمي رود; «جمهوري » يعني » حكومت مردم «.

البته اين راهم ذكر كنم : در عين حالي كه مردم،بايد حزب داشته باشند، تشكيلات داشته باشند، در وقت انتخابات بيدار باشند، با شعور و با بينش خودشان مستقلا افرادي را انتخاب كنند. با اين همه در قانون اساسي ما يك » ولايت فقيه » ذكر شده است ; اما معنايش اين نيست كه ولي فقيه يعني همه كاره ; آن وقت ديگر «جمهوري » معنايي نخواهد داشت . ولي فقيه هم با آن شرايطي كه در قانون اساسي دارد وظايفي در قانون اساسي برايش مشخص شده ; عمده وظيفه اش -كه مهمتر است – اينكه نظارت كند بر جريان جامعه، مشي جامعه يك وقت از موازين اسلام و حق منحرف نشود; «فقيه » به اين مناسبت است . در حكومت كمونيستي شوروي وقتي كه مي‎خواستند حكومت را بر اساس ماركسيزم و كمو نيزم اداره كنند مي‎آمدند ايدئولوگ حزب را راس كار مي‎گذاشتند كه او بتواند برنامه هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي كشور را بر اساس همان مرام كمونيسم تنظيم كند; خوب اين يك چيز طبيعي است . حالا ما از باب اينكه مي‎خواهيم بر اساس اسلام و شرع كشورمان اداره بشود با اينكه جمهوري است، همه مردم بايد شركت كنند، حزب بايد باشد، تشكيلات بايد باشد، با اين همه در راس كشور بايد فقيه جامع الشرايط باشد و نظارت كند.

البته مردم هستند كه دولت را روي كار مي‎آورند. «دولت » يعني رئيس حكومت، رئيس جمهور، نماينده ها را واقعا بايد مردم بياورند روي كار; هيچ كس حق ندارد دخالت كند; اگر بنشينند خاصه خرجي (رفاقت بازي) كنند يك افرادي -ولو شوراي نگهبان – ظلم كرده اند به حقوق مردم .

كسي را كه صالح باشد حق ندارند كنار بگذارند; از نظر ديني صالح باشد، در عين حال مسائل سياسي و فرهنگي و اقتصادي را بلد باشد; متملق هم نباشد، مستقل باشد; مثل مرحوم مدرس باشد كه به تنهايي در مقابل تمام حكومت رضاخان مي‎ايستاد; نماينده مجلس بايد يك چنين شخصي باشد; نه آدم متملق خودفروخته كه

احيانا هزار دروغ و تملق بگويد براي اينكه بخواهد وكيل مردم باشد!

علاوه بر اينكه خود مردم بايد دولت را بياورند روي كار، رئيس جمهور را بياورند روي كار، مع ذلك در راس بايد يك كسي باشد كه به اسلام و دستورات شرع از همه آگاه تر است ; اين از باب اين است كه ما مذهبي هستيم، ديني هستيم . حال اگر در زمان پيغمبر(ص) بود، پيغمبر (ص) راس كار قرار مي‎گرفت ; اگر در زمان علي (ع) بود، علي (ع) در راس كار بود. همين علي (ع) خودش مي‎گويد امر به معروف و نهي از منكر بكنيد، مردم وارد شوند در كارها; اما در راسش علي (ع) است . حالا اگر علي (ع) و امام معصوم (ع) حاضر نباشد، ولي فقيه در راس است . يعني » مجتهد عادل اعلم ناس «; اين اعلميت در روايات هست ; اين شخص بيايد راس كار. راس كار به اين معنا كه علاوه بر وظايف و حقوق مقرره در قانون اساسي، نظارت داشته باشد بر كار دولت ; نه اينكه داراي يك تشكيلات جداي از مردم باشد; نمي دانم كدام يك از شما مشرف شده ايد نجف، خانه اميرالمومنين (ع) در كوفه پشت مسجد كوفه نزديك دارالاماره است ; من داخل آن خانه رفته ام ; حدود صد تا صد و پنجاه متر است، دوسه تا اطاق كوچك داشته، آن وقت علي (ع) حكومت مطلقه داشته، از همين خانه يك كشوري را كه شايد ده برابر ايران شما بوده اداره مي‎كرده .

حضرت با اينكه حاكم بودند مي‎آمدند در بازار كوفه و صدا مي‎كردند: «يا معشر التجار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر» يك روز در اين بازار، يك روز در آن بازار; در روايت داريم -من در كتاب ولايت فقيه اين روايت را نوشته ام – نقل شده در اين بازار كوفه يك عده ايرانيها هم بودند، يك ايراني در آنجا بود تا ديد علي (ع) مي‎آيد، گفت : «جاء المرد شكمبه !»، علي (ع) يك مقداري شكمش بزرگ بود، اميرالمومنين (ع) فهميد، يك خنده اي كرد; نگفت بگيريدش و… حضرت فرمودند: بالايش علم است و پايينش هم غذا! يعني اميرالمومنين يك شوخي با او كردند، اينجور مي‎روند در ميان مردم ; مردم هم مي‎رفتند حاجاتشان را به ايشان مي‎گفتند. ولايت فقيه آن طور نيست كه يك تشكيلات سلطنتي و مسافرتهاي تشريفاتي ميلياردي و اينجور چيزها داشته باشد; اينها با ولايت فقيه سازگار نيست .

آقايان تا چيزي مي‎شود به ما مي‎گويند «ضد ولايت فقيه » ضد ولايت فقيه ! خدا پدرت را بيامرزد، اصلا ولايت فقيه را ما گفتيم، ما علم كرديم، ما كتاب درباره اش نوشتيم، حالا ما شديم ضد ولايت فقيه ؟! يك عده بچه كه اصلا وقتي كه ما بوديم و اين كارها را مي‎كرديم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه مي‎افتند: ضد ولايت فقيه ! خجالت بكشيد; اين چه كارهايي است ؟! !

ولايت فقيه مثل ولايت اميرالمومنين (ع) بايد نظارت بر كشور داشته باشد، نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد; اما نه اينكه در همه جا دخالت كند، در جمهوري اسلامي دولت بايد مستقل باشد; يعني دولتي كه بتواند كار بكند. من يكي از اشكالاتم به آقاي رئيس جمهور آقاي خاتمي واقعا اين است، من پيغام هم دادم نمي دانم به ايشان گفته اند يا نه، البته ايشان با من ارتباطي ندارند، اما من اول كه انتخاب شدند برايشان پيام دادم، بعد هم به ايشان پيام (شفاهي) دادم كه اين طور كه پيش مي‎رويد نمي توانيد كار كنيد; يك نفر رئيس دولت اگر وزرايش، استاندارهايش، با او هماهنگ نباشند يك قدم نمي تواند بردارد; من پيغام دادم كه من اگر جاي شما بودم مي‎رفتم پيش رهبر مي‎گفتم : شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولي 22 ميليون مردم به من راي دادند، به من هم كه راي دادند اين 22 ميليون همه مي‎دانستند كه رهبر كشور به كسي ديگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص ديگري را تاييد مي‎كردند; 22 ميليون آمدند به ايشان راي دادند; معنايش اين است كه ما آن تشكيلات را قبول نداريم . راي اين 22 ميليون معنايش اين است كه ما آن را كه شما مي‎گوييد قبول نداريم، ايشان قاعده اش اين بود مي‎رفت پيش مقام رهبري مي‎گفت شما احترامت محفوظ، 22 ميليون به من راي دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود كه بخواهيد در وزراي من، در استاندارهاي من دخالت بكنيد، افرادي را به من تحميل كنيد من نمي توانم كار بكنم ; بنابر اين من ضمن تشكر از مردم استعفا مي‎دهم، به مردم مي‎گويم : ايها الناس مي‎خواهند در كار من دخالت كنند. قاعده اين بود كه به اين صورت عمل نمايد.

مردم از وزرا هم انتظارات ديگري داشتند. من براي آقاي دري هم كه وزير اطلاعات شد، پيغام دادم كه مشكل وزارت اطلاعات فقط وزيرش نبود، اصلا بافت وزارت اطلاعات خراب است . در عين حالي كه در اطلاعات آدمهاي خوب، آدمهاي علاقه مند و متدين نيز وجود دارد. ما خودمان طرفدار تشكيل اطلاعاتيم ; شما مباني فقهي من را مطالعه كنيد، در جلد چهارم يك فصلش به طور مفصل راجع به «اطلاعات » است -به طور جداگانه هم چاپ شده است ; آقاي سراج (وقتي كه رئيس كميته بود) آن را چاپ كرد- اما اطلاعات بايد روي اساس باشد نه اين كارهايي كه مي‎كنند. به ايشان پيغام دادم كه اطلاعات بافتش خراب است . اگر بناست همان معاونها و همان كادر باشند و جنابعالي فقط ماشين امضا باشي و در اطاق وزارتخانه بنشيني هر چه معاونها و مدير كلها آوردند زرتي امضا كني بدان كلاهت پس معركه است . آنچه مردم از تو مي‎خواهند اين است كه اصلا بافت آنجا را عوض كني، اطلاعاتي كه هماهنگ با مردم باشد; نه يك آدمهاي ناجور، آدمهايي كه مي‎خواهند پرونده براي افراد درست كنند. من اطلاع دارم بعضي آدمهاي عوضي آنجا هستند; البته آدم خوب هم در آنجا هست .

آقاي رئيس جمهور به عقيده من قاعده اش اين بود يك قدري محكمتر مي‎آمد. مقام رهبري هم بايستي كه همان رهبريش را مي‎كرد. معناي رهبري اين است كه نظارت كند كه در كشور كارهاي خلاف شرع انجام نشود. اگر يك وقت رئيس جمهوري، وزيري خواست كار خلاف بكند، از مقررات شرع منحرف شود او جلويش را بگيرد; نه اينكه يك تشكيلات و يك گارد سلطنتي درست كند از پادشاهان دنيا زيادتر; و كسي هم دسترسي نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت كنند، در استاندار دخالت كنند، در همه جا دخالت كنند; خود ايشان، اينهايي كه اطراف ايشان هستند، اين غلط است . اين طور كشور پيش نمي رود; كشوري كه چند ارگان حكمفرما داشته باشد، دولت جدا، مجمع تشخيص مصلحت جدا و دفتر رهبري جدا، هر كدام بخواهند اعمال قدرت كنند، اينجور كشور اداره نمي شود; و حكومت مطلقه به اين صورت كه تكليف كشور را دوسه نفر معين كنند و مردم هيچ كاره باشند اين در دنياي امروز مواجه با شكست مي‎شود.

گاهي از اوقات هم مي‎گويند اين حرفهايي كه مي‎زنيد تضعيف نظام است ; آقاي هاشمي شنيدم گفته : مي‎ترسيم ايران هم افغانستان شود; خوب اشتباه كرده، «نظام » كه شخص نيست، نظام يعني نظام اسلامي ; والله همين مردم اگر ببينند نظام اسلامي -يعني اسلام – بخواهد زير پا برود قيام مي‎كنند.

اين مردم روي علاقه به اسلام آمدند قيام كردند; زورگويي هاي مامورين و مسئولين است كه مردم را از آخوند زده مي‎كند! اينجور مرتب ولايت فقيه گفتن، اين بيشتر زدگي دارد. ما آنچه از آقاي دري در اين مدت كه وزير شده ديديم هرجا رسيده -در خطبه جمعه شهر ري و هرجاي ديگر- مرتب مي‎گويد ولايت مطلقه، ولايت مطلقه ! باباجان يك چيز را اگر خيلي تعريف كردي، اين بد تعريف كردن است . اصلا مردم مي‎گويند ولايت فقيه چيست ؟ اما اگر به او بفهماني كه دولت را مردم انتخاب مي‎كنند، حكومت حكومت مردم بايد باشد، مردم خودشان كشور را اداره كنند.

» ولي فقيه » هم به شرط اينكه اعلم باشد، مجتهد اعلم مدير مدبر بايد نظارت كند كه بر خلاف شرع و قانون كاري انجام نشود.

آن وقتي كه بازنگري قانون اساسي بود -مشروح مذاكراتش چاپ شده – در مشروح مذاكرات بازنگري قانون اساسي آقاي اميني اين رواياتي را كه دلالت مي‎كند كسي را كه انتخاب مي‎كنيم، بايد اعلم باشد خوانده است ; آنجا آقاي خامنه اي يك صحبتي كرده اند; من عين عبارت را يادداشت كردم براي برادران بخوانم . در جلد اول مذاكرات بازنگري قانون اساسي صفحه 194 وقتي آقاي اميني روايات را مي‎خوانند آقاي خامنه اي مي‎گويند -اين عبارتي است كه در بازنگري چاپ شده – : «منتها آن دوسه روايتي كه آقاي اميني اشاره كردند كه در ذهن ما هم اين روايات همواره بود واقعا بايد اين روايات علاج شود. اين جوابي كه جناب آقاي يزدي فرمودند كه اعلميت يعني اعلميت به اداره امر، نه اين انصافا خلاف ظاهر است ; علاوه بر اينكه افقهيت، و فيهم من هو افقه منه، و فيهم من هو اعلم منه ; اين را حالا آقايان علما و فضلا فكر كنند و يا برايش علاجي بكنند.»

خوب جناب آقاي خامنه اي علاجي ندارد، دوسه روايت نيست بلكه بر حسب ضبط من دوازده روايت است، صحيحه هم در آنها هست ; در روايت آمده : «هر ملتي كه كسي را بياورد روي كار در صورتي كه اعلم از او در مردم وجود دارد، اين مردم كارشان به سراشيب و سقوط مي‎رود; مگر اينكه برگردند به آنچه ترك كردند». در آن موقع من روايات را جمع آوري كردم و نوشتم ليكن بعضي از آقايان مانع از ارسال آنها شدند، ولي حالا بجاست آقايان آنها را ببينند. اين روايات دوازده روايت است ; روايتهاي خيلي محكم و متقن . نوشتم : «حضرات آيات و حجج اسلام و آقايان محترم اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي دامت بركاتهم (و در همان نامه رواياتش را ذكر كرده ام يكي از روايات اين است): «انهم قد سمعوا رسول الله (ص) يقول عودا و بدء ا (يعني پيغمبر هميشه مي‎فرمود) : ماولت امه رجلا قط امرها و فيهم من هو اعلم منه الالم يزل امرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا الي ما تركوا».

بنابر اين رهبر بايد اعلم باشد; شخص اعلم به كتاب خدا بايد نظارت داشته باشد كه مردم كج نروند. اما كشور را دولت بايد اداره كند و منتخب مردم باشد; جمهوري است ; قانون اساسي ما اين را مي‎گويد. جمهوري است، مردمي است، مردم هم بايد احزاب تشكيل بدهند، خودشان حكومت تشكيل بدهند و ولي فقيه -اگر واجد شرايط باشد- بايد نظارت بكند، البته اختياراتي هم دارد كه در قانون اساسي ذكر شده است .

و اين را هم به شما بگويم اينكه مي‎گويند «خط قرمز» ! اين خط قرمز كه مرتب مي‎گويند، خط قرمز خدا و پيغمبر(ص) و امام معصوم (ع) است، غير از اينها خط قرمز نيست . كسي به خليفه دوم گفت اگر كج بروي من با اين شمشير راستت مي‎كنم . تازه مردم به پيغمبر(ص) هم مي‎آمدند نظرشان را مي‎گفتند.

اين را هم به شما بگويم اينكه چهارتا روزنامه راوادارند به يكي حمله كنند، يك عده بچه در قم راه بيندازند، اينها ديگر فصلش گذشته است . فرضا ائمه جمعه را هم تحريك كنند يك چيزي بگويند، همه مي‎دانند كه امام جمعه ها بعضا حقوق بگيرند; اگر چهارتا بچه را راه بيندازند همه فهميده اند اينها ديگر برد ندارد. اگر روزنامه ها را وادارند بنويسند روزنامه ها اين همه چيز نوشتند، آبروي خودشان را مي‎برند. اينها ديگر برد ندارد بايد روش را عوض كرد، بايد حق را شنيد و عمل كرد.

اينجا بايد به آقاي خامنه اي گفت اينكه مي‎گوييد اين دوسه روايت را بايد علاج كرد اولا دوسه تا روايت نيست بلكه من تا دوازده روايت را اينجا جمع كرده ام، ثانيا بايد عمل كرد، (اينكه مي‎گوييد) بايد فكري كرد فكرش اين است كه به آنها عمل كنيد.

حالا صرف نظر از مساله رهبري، مرجعيت را چرا ديگر؟ شما كه در شان و حد مرجعيت نيستيد. من قبلا به ايشان تذكر دادم، در شرف فوت مرحوم آيت الله اراكي بود، من به وسيله آيت الله مومن راجع به چند چيز براي ايشان پيام دادم . اين صورت متن پيام است ; به دست ايشان هم رسيده است، بند هفتم آن را من مي‎خوانم ; به ايشان پيام دادم : » مرجعيت شيعه همواره قدرت معنوي مستقلي بوده ; بجاست اين استقلال به دست شما شكسته نشود و حوزه هاي علميه جيره خوار حكومت نشوند كه براي آينده اسلام و تشيع مضر است ; و هرچند ايادي شما تلاش كنند جنابعالي اثباتا موقعيت علمي مرحوم امام (ره) را پيدا نمي كنيد; نگذاريد قداست و معنويت حوزه ها با كارهاي ديپلماسي ارگانها مخلوط شود. -تيپ فلان چه حقي دارد بيايد در قم يك عده بچه راه بيندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالي است كه دفتر شما رسما اعلام كند: چون ايشان كارشان زياد است و وظيفه اداره كشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعي معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعي داده نمي شود و رسما مراجعات علمي و ديني و حتي وجوه شرعيه جزئيه را كمافي السابق به حوزه ها ارجاع دهيد»، اين پيام تاريخش ‏73/8/12 است وقتي كه تازه آقاي اراكي را برده بودند بيمارستان ; و خود آيت الله مومن به من گفت يكي از اين آقايان كه مي‎رود در دفتر ايشان در قم مي‎نشيند و مسائل را مطابق نظر آقاي خامنه اي جواب مي‎دهد به ايشان گفتم كه ايشان كه رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ايشان جواب مي‎دهيد؟ گفت ما روي تحرير امام جواب مي‎دهيم ! گفتم مردم آخر مساله ايشان را مي‎خواهند، گفت : مي‎گويند ايشان فتوايش مثل فتواي امام است، ما روي تحرير امام جواب مي‎دهيم !

خوب اين معنايش مبتذل كردن مرجعيت شيعه نيست ؟ اينكه آمدند در شب بعد از فوت آيت الله اراكي، عده اي بچه راه انداختند در خيابان جلوي جامعه مدرسين، مثل همين الان كه راه مي‎اندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (كساني كه ايشان را مي‎گفتند) هفت هشت نفر بيشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند كه ايشان را هم جزو كنند، در صورتي كه ايشان در حد فتوا و مرجعيت نيست . بنابر اين مرجعيت شيعه را مبتذل كردند، بچه گانه كردند، با يك عده بچه اطلاعاتي كه راه انداختند! اينها مصيبتهايي است كه ما در اين كشور مي‎بينيم .

خدايا به حق محمد و آل محمد(ص) استقلال اين كشور امام زمان (عج) را حفظ فرما. (آمين حضار)

گرفتاريها برطرف بفرما.

مريضها شفاي عاجل عنايت بفرما.

به حق محمد و آل محمد(ص) تعجيل در فرج امام زمان (عج) بفرما.

نام ما را در طومار طرفداران اميرالمومنين (ع) ثبت و ضبط بفرما.

از همه شما معذرت مي‎خواهم .

والسلام عليكم جميعا و رحمه الله و بركاته

پیوست :
دریافت فایل صوتی سخنرانی
جلد دوم کتاب خاطرات آیت الله منتظری
http://amontazeri.com/Farsi/Khaterat/html/1514.htm~1528.htm

About these ads

Written by State-of-Siege

15 مه 2008 در 1:10 ق.ظ.

نوشته شده در ویژه

4 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. [...] هم به مانند حیات ایشان، پر برکت باشد ان ‌شاءالله. *متن سخنرانی 13رجب آیت الله منتظری + دانلود فایل صوتی مربوطه (5 مگابایت) لینک جایگزین (2.3 [...]

  2. 28 آبان سال 76 پس از سخنان اهانت آميز آقاي منتظري، آيت الله جوادي آملي در سخنراني مهمي که در جمع حاضران در راهپيمايي شهر مقدس قم ايراد کرد، به تبيين جايگاه رفيع ولايت فقيه پرداخت.

    به گزارش ايرنا، اين انديشمند برجسته در سخنان خود ضمن اشاره به مباحث کلامي پيرامون ولايت فقيه و جايگاه آن در قانون اساسي، تاکيد کرد: الان که دشمن داخل و خارج صف بسته است که خداي ناکرده نظام را از درون بپوساند، ما بيش از هرچيزي وظيفه داريم که پشتيبان ولايت باشيم، نه پشت به آن.

    ساحت تابناک (ولايت فقيه) که ضمانت اجراي احکام و حدود الهي درصحنه اجتماع و مايه آرامش اهالي ملت و شريعت است؛ به برکت انديشه سياسي امام راحل (رض) و مجاهدات مردم مسلمان و خداجوي ايران اسلامي نهادينه گشته و تشکيل حکومت اسلامي که آرزوي تمامي ائمه معصومين (عليهم السلام) بود، محقق گرديد.

    تاثيرگذاري اين مقام منيع که نويدبخش مشروعيت تمامي فعاليت هاي نظام اسلامي است، دشمنان کج انديش را برآن داشت تا از آغازين روزهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون با القاء «شبهات» و «شهوات» گوناگون درتزلزل اين پايگاه رفيع بکوشند.

    اما هيچ گاه دراين شعبه از ولايت رسول الله (ص) خللي پـيش نيآمده و راه روشن حکومت ديني به امامت«خميني کبير(ره)» و خلف صالح ايشان «مقام معظم رهبري» سکانداري گرديد.

    وقايع پيش آمده اخير در خصوص ميزان ولايت پذيري برخي از مسئولان نظام اسلامي و معيارهاي حاکميت ديني مبتني بر ولايت فقاهت و عدالت، ما را برآن داشت تا متن سخنراني تاريخي علامه فرزانه، آيت الله جوادي آملي (مدظله العالي) که به تعبير رهبر فرزانه انقلاب، ايشان «هسته فکري نظام» بوده و در مقاطع حساس تاريخ انقلاب نقش هدايتگري و رهبري فکري معظم له به وضوح قابل رؤيت است؛ پس از هجمه منافقانه به ساحت پاک ولايت فقيه در سيزدهم رجب سال 1376 ايراد گرديده است را منعکس نمائيم تا به مباني ارزشمند اين جايگاه رفيع از ديدگاه شرع و قانون اساسي بيشتر پي ببريم. اينک آن را ازنظر مي گذرانيم.

    …حضور مردم مسلمان و فداکار شهر جهاد و اجتهاد، همراه علماء و مراجع، اساتيد، مدرسين و فضلاء، خانواده هاي معظم شاهد و جانباز، مفقودالجسد و آزاده براي تفسير مهم ترين اصل نظام اسلامي است، اصل مردمي را مردم بايد تفسير کنند وتفسير مردمي مردم، از عقيدت نهاني و نهادي آنها مي جوشد.

    شبهات علمي و شهوات عملي در برابر «ولايت فقيه»
    درجريان ولايت فقيه، برخي شبهه علمي دارند و برخي شهوت عملي؛ شما درخدمت سراسر قرآن کريم که مشرف شويد، مي بينيد قرآن اين دو راه را همواره بازگو و نهي کرد. هر جا شبهه علمي بود، قرآن کاملاً نقل کرد و پاسخ داد و هر جا شهوت عملي بود، تهديد کرد و انذار کرد؛ چه اينکه از موعظه هم دريغ نکرد.
    دربحث توحيد تا معاد، در بحث معاد تا توحيد؛ همه جا گاهي (شبهه علمي) است، گاهي (شهوت عملي)، درباره شبهه علمي معاد مي فرمايد:«ايحسب الانسان الن نجمع عظامه. بلي قادرين علي ان نسوي بنانه (1). آنها که شبهه علمي درباره معاد دارند، بايد بدانند خدائي که توانست انسان معدوم را موجود کند، انساني که هل آتي علي الاانسان حين من الدهرلم يکن شيئاً مذکوراً (2) را پديد آورد، توان آن را دارد که سر انگشتان ظريف او را دوباره برگرداند، چه رسد به استخوان پوسيده او!

    آنکه مي گويد: اينها شبهه علمي ندارند؛ بل يريد الانسان ليفجر امامه (3)؛ او شهوت عملي دارد، مي خواهد جلوي او باز باشد و هرکاري که خودت انجام دهد. آنکه شبهه عملي دارد، به عنوان «رايزن فرهنگي» مي پذيرد، ولي آنکه شهوت عملي دارد، به عنوان «راهزن فرهنگي» رمي مي کند؛ در بحث معاد هم چنين است.

    تفاوت جوهري «ولايت فقيه» با وکالت و نظارت
    از آنجا که طفره مستحيل است، اول ولايت فقيه را به وکالت فقيه تنزل دادند؛ آنگاه در بخش بعدي وکالت فقيه را به نظارت فقيه تنزل مي دهند و از اين به بعد، خدا مي داند چه بگويند!! بايد ديد که ولي فقيه، ولي مسلمين يا وکيل مسلمين! آيا وکيل مسلمين است يا ناظر امور مسلمين؟ براي اينکه دست ولايت را بگيرند و او را از مقام شامخ ولايت به وکالت تنزل دهند، مغالطه اي را که منشأش اشتراک لفظي است؛ مطرح کرده اند.

    ولايت براي محجور و قصر است، مردم نيازمند قيم نيستند؛ از آنجا که مردم محجور نيستند، محتاج به قيم و نيازمند به ولي نيستند. پس آنکه رهبر يک نظام است؛ منتخب و وکيل مردم است، نه ولي مردم!!

    تفاوت ولايت مصطلح در فقه با ولايت در انديشه سياسي امام راحل(ره)
    بارها گفته شد که «ولايت فقيه» اصلا از سنخ ولايت بر محجور نيست. آنچه در فقه رائج، مطرح است، با آنچه که به عنوان ولايت فقيه که ره توشه امام راحل بود؛ فرق فراوان دارد. آنچه در شرح لمعه و امثال آن مطرح است، ولايت بر غيب و قصر است. در اول فقه، در وسط فقه، در آخر فقه؛ ولايت بر محجورين مطرح است و همين دستاويز ديگران است که (ولايت) را به (وکالت) متنزل کرده اند.
    در بحث طهارت و صلاه و نماز بر مرده مي گويند: اولي به نماز بر مرده، ولي مرده است. گرچه نماز ميت بر همه واجب کفائي است، ولي صحتش مشروط به اذن ولي مرده است. اينجا که سخن از ولايت مطرح است، ولايت بر مرده مطرح است. درباره بحث حدود و قصاص و ديات، مي گويند: ولي دم يکي از امور چهارگانه قصاص، تخفيف، عفو يا ديه را انتخاب مي کند. در کتاب حجر، ولايت بر محجورين و صبي، سفيه و ديوانه، ورشکست و مفلس است که اينها به منزله (مرده) هستند. آن ولايت فقيهي که در فقه رائج مطرح است، ولايت بر مرده يا ولايت بر کساني است که به منزله مرده اند!

    ولايت بر مردگان و امثال آنها در قرآن کريم
    وقتي اين بحث فقهي را به پيشگاه قرآن کريم مي بريد، مي بينيد قرآن هم ولايت بر مرده را با ولايت بر کساني که به منزله مرده اند، يکجا ذکر مي کند. آنها را از حريم تدبير و اداره و سياست و تنظيم شئون مسلمين خارج مي کند. اما ولايت بر مرده، در سوره اسراء و نمل است که فرمود: من قتل مظلوما فقط جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل(4). در سوره نمل هم چنين فرمود که عده اي از تبهکاران در برابر پيام آور عصرشان گفتند: ثم لنبيتنه و اهله ثم لنقولن لوليه ما شهدنا مهلک اهله(5). ما شبيخون مي زنيم، او و خانواده اش را مي کشيم و به ولي دم او مي گوئيم که ما نبوديم. در سوره اسراء فرمود: ولي دم، حق قصاص دارد، در سوره نمل فرمود: به ولي دم مي گويند: ما بي خبر بوديم؛ اين ولي بر مرده.
    در بخش پاياني سوره مبارکه بقره، هنگام تنظيم اسناد تجاري آمده است که اگر خود خريدار يا فروشنده توان تدوين سند تجاري را ندارند، لايستطيع آن يمل هو فليملل و ليه بالعدل(6). اگر کسي صبي يا سفيه بود، ولي او امضاءکند. پس ولايت بر کسي مطرح است که به منزله مرده است.
    بنابراين در فقه، ولايت بر مرده يا به منزله مرده، رائج است؛ در سوره اسراء و نمل و بقره، ولايت بر مرده يا ولايت بر کساني که به منزله مرده اند، مطرح است. همه اين بحث هاي معظم و شريف و معزز فقهي را انسان مي بوسد، کنار مي گذارد. زيرا ولايت فقيه اصلا از اين سنخ نيست تا بيگانه اي بگويد و دوست ناداني باور کند، مردم که محجور نيستند!

    تفاوت جوهري «ولايت فقيه» با انواع ولايت ها
    ولايت فقيهي که در دين آمده است و بنيانگذار جمهوري اسلامي معمار چنين ولايتي بود، بعد به شاگردان خود آموخت؛ از اين سنخ اصلا نيست. نه ولايت بر مرده است و نه ولايت بر کساني که به منزله مرده هستند تا کسي بگويد: ما که محجور نيستيم، قيم لازم نداريم!
    سنخ ديگري از ولايت مطرح است که آن را قرآن مطرح کرده است، در بخش ديگر فقه هم آمده است؛ امام راحل پرچمدار چنين ولايت است، قانون اساسي حامي چنين ولايت است و شما مردم فداکار پشتيبان چنين ولايت هستند آن ولايت عبارت از اينکه شما بين من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه با انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزکاه و هم راکعون(7) همانند فاصله آسمان و زمين فرق مي بينيد.
    «ولايت فقيه»؛ ولايت بر عقلاء و فرزانگان
    ولايت در انما وليکم الله خطاب به عقلاء و فرزانگان جامعه و به افراد عاقل و بالغ، مکلف و هوشيار بيدار است. مي گويد: اي عقلاء! ولي شما بالذات خداست و از طرف خدا، پيامبرش و پس از پيامبر، جانشين معصومش و پس از جانشين معصوم وي؛ نائب خاص او، آنگاه نائب عام او نظير (مقام معظم رهبري)، ولي شماست.
    بنابراين هيچ دوست ناآگاهي باور نکند و هيچ دشمن کج انديش و کج راهه سوءاستفاده نکند که مردم نيازمند به قيم نيستند. چون اين ولايت هرگز از سنخ ولايت بر محجورها نيست و نظريات شيخ انصاري (قدس سره) را در کتاب قضاي او ببينيد؛ براي شناخت راي شيخ در باب (ولايت)، نبايد فقه رائج مکاسب را ديد، بلکه بايد بحث قضاء را جستجو کرد، نه بحث بيع.

    نگاه عميق فقهي صاحب جواهر و شيخ انصاري به «ولايت فقيه»
    شيخ انصاري در بحث بيع همانند ديگران ولايت را طرح مي کند که ولايت بر محجورين است، ولي در بحث قضا راهي مي رود که صاحب جواهر طي کرده است. اين بزرگ فقيه مي گويد: مقبوله عمر بن حنظله مضمون و مفادش مورد پذيرش همه فقهاست. لذا در کرسي فقاهت و قضا و داوري به اين مقبوله استشهاد مي شود. آنگاه مي گويد: اينکه امام صادق(ع) اول فرمود که: فارضوا به حکماً، و بعد نفرمود: اني جعلته حکما؛ بلکه فرمود: اني جعلته حاکماً(8)! براي آن است که منصب والاي ولايت فقيه را تبيين کند؛ تنها سمت حکم و قضا بودن نيست، تنها براي فقيه داوري و قضا تثبيت نشد! اگر مقبوله پيامش حکميت و داوري فقيه بود، تنها کرسي قضا در اختيار فقيه بود؛ امام نمي فرمود: فاني جعلته حاکماً! چون لحن را عوض کرد و از حکم به حاکم رسيد، معلوم مي شود تدبير و اداره امور مسلمين، تنظيم شئون امور مسلمين در عصر غيبت طبق بيان امام صادق(ع) به عهده فقيه جامع الشرائط است.

    تاثيرپذيري عميق شيخ انصاري از صاحب جواهر
    البته آن استوانه فقهي مانند صاحب جواهر(قدس سره) که مرحوم استاد شيخ محمد تقي آملي که از شاگردان بنام مرحوم قاضي است، براي ما مي گفت: استاد مرحوم شيخ عبدالنبي(قدس سره) از مرحوم شيخ انصاري (قدس سره) نقل کرد که مرحوم شيخ انصاري فرمود: به هيچ مطلبي در کتاب هاي فقهي نرسيدم؛ الا اشار اليه صاحب جواهر بنفي او اثبات. اين سخن از مرحوم شيخ انصاري است که من به هر مطلبي رسيده ام، مورد اشاره صاحب جواهر بود.
    صاحب جواهر در بحث ثبوت اول ماه با حکم حاکم شرع چنين مي گويد: منشأ وسوسه برخي از متاخرين که نمي دانند با حکم حاکم شرع ماه ثابت مي شود، اين است که آنها از شرع به سياست شرع غفلت کرده اند. فقيهي چون صاحب جواهر که بينش سياسي دارد، هر جا که رسيده است دست فقيه جامع الشرائط را باز مي گذارد. کلمه سياست در بخش هاي مهم جواهر آمده است؛ تنها در کتاب 12، در بحث امر به معروف و جهاد نيامده است که اگر کسي در عصر غيبت منکر ولايت فقيه بود، کانه ما ذاق من طعم الفقه شيئاً.
    به هر تقدير تحولي که صاحب جواهر در شيخ انصاري ايجاد کرد، باعث شد که مرحوم شيخ، ولايت فقيهي را که در مکاسب تدوين کرد با مطالبي که در کتاب قضا تدوين کرد، خيلي فرق در ميان آنها بداند.

    مردود بودن تفکر شوم (وکالت فقيه) و تسلط مطلق مردمي بر حاکميت اسلامي
    عده اي ولايت فقيه را بر اثر آن مغالطه و اشتراک لفظي که مردم محجور نيستند تا قيم و ولي طلب کنند، به وکالت منتهي کرده اند؛ بعد وکالت را به نظارت تنزل دادند. در وکالت، موکل، اصل است و وکيل فرع، هيچ حقي در قلمرو وکيل نيست، مگر آنچه از موکل به وکيل برسد؛ اين فرق وکالت با ولايت است.
    اگر نظام اسلامي، نظام وکالت بود؛ بايد همه امور مکتب دراختيار مردم باشد، همه اموالي که مکتب معين کرده است در اختيار مردم باشد تا مردم چنين حقوقي را به نماينده خود واگذار کنند، به فقيهي به عنوان وکيل رأي بدهند تا وکيل حقوق موکلين خود را استيفا کند.
    در مکتب وحي، اقتصاد که ستون اصلي يک ملت است، به 3 بخش تقسيم شده است؛ مالي که افراد از راه کسب حلال به دست آورده اند که مال آنهاست. اموال و ثروت هاي ملي نظير اراضي مفتوحه عنوه (تسخير شده) که مال ملت است، اموالي که بخش مهم ثروت را تشکيل مي دهد مانند انفال، درياها، صحراها، جنگل ها، معادن که مال مکتب است، نه مال شخص و نه مال عمومي.

    عدم حق مالکيت مردم در اموال مکتب
    اگر ثروت و اقتصاد اصلي مملکت به عنوان انفال مال مردم نيست، مال موکل نيست؛ موکل چه چيزي دارد که به وکيل واگذار کند؟ شخصي را به عنوان وکيل معين کند تا حقوق او را استيفا کند؟! احکام الهي، عفو در احکام، اجراي احکام، تخفيف در احکام، از مجرمي گذشتن و از مجرمي نگذشتن، اينگونه از احکام آيا مال اشخاص است؟ آيا مال عموم مردم است؟! يقيناً مال (مکتب) است.
    اگر احکام، معادن و ثروت هاي اصلي مملکت مال مکتب است؛ مردم در نظام اسلامي آيا مالک انفال هستند تا کسي را وکيل خود کنند و آن وکيل، حقوق موکلين خود را استيفا کند؛ يا مردم ولايت ولي را مي پذيرند؟! چون انفال مال مکتب است؛ قهراً قلمرو ولايت مطرح است، نه قلمرو وکالت!

    کتاب کافي در 8 جلد چاپ شده است؛ جلد اول و دومش مربوط به اصول است، جلد سوم تاهفتم مربوط به فروع است؛ جلد هشتم مربوط به مواعظ، مرحوم کليني بحث نماز و روزه و حج را در فروع ذکر مي کند،اما مسئله خمس وانفال را در قسمت اصول ذکر مي کند. زيرا مسئله انفال در بحث امامت مطرح است، در مسئله امامت و مرجعيت وجوه شرعي مطرح است.

    حاکميت (فقاهت) و (عدالت) بر ولي فقيه و مردم
    اگر محدوده و قلمرو وکالت مشخص شد، آنگاه روشن مي شود که در نظام اسلامي، مردم تولي دارند، نه توکيل. فقيه جامع الشرائط ولي مسلمين است، نه وکيل مسلمين. ولي آنکه در رأس نظام قرار دارد، در حقيقت عنصر فقاهت و عدالت است، نه شخص. زيرا کسي که در رأس نظام مانند امام راحل قرار دارد، اگر خبر بدهد به عنوان فتوا، عمل به آن فتوا هم بر ديگران واجب است و هم بر خودش. اگر حکم انشائي داشته باشد، نه خبر؛ در بحث قضاء (حکمت) بگويد، نقض آن حکم حرام است؛ چه بر خودش و چه بر مردم. عمل به آن حکم واجب است، چه بر خودش و چه بر مردم. اگر حکم انشائي ديگري به عنوان حکم ولائي صادر کند، نه حکم قضائي؛ عمل به آن حکم، هم بر مردم واجب است و هم بر او؛ نقض آن حکم، هم بر مردم حرام است و هم بر او.
    لذا ولي فقيه تافته جدابافته اي نيست؛ روح ولايت فقيه به ولايت فقاهت و عدالت برمي گردد. لذا چيزي نيست که انسان در برابر او تسليم نباشد! تسليم شدن در برابر ولايت فقيه يعني تسليم در برابر فقاهت و عدالت. بنابراين ولايت از جايگاه خود تنزل نمي کند و به وکالت نمي رسد؛ چه رسد به اينکه از وکالت تنزل کند و به نظارت برسد! از نظر فقهي، ناظر بودن وظيفه همه مکلفين است.

    کيفيت «نظارت» به عنوان يکي از شئون زيرمجموعه ولايت فقيه
    وقتي اصول قانون اساسي را ارزيابي مي کنيد، مي بينيد از يک سو نظارت بر حسن جريان قوانين در اختيار مجلس است و ازسوي ديگر در اختيار دستگاه قضايي است و از سوي سوم در اختيار رياست محترم جمهوري؛ همه اينها در قانون اساسي حق نظارت دارند. اما آنچه که جزء زيرمجموعه ولايت فقيه است، نظارت بر نظارت هاست.
    يک وقت است خدا در قرآن مي گويد: براي هر امتي شاهدي مي آوريم، جئنا من کل امه بشهيد(9). ولي به نبي اکرم(ص) که مي رسد، مي گويد: جئنا بک علي هولاء شهيدا(01)؛ يعني تو شهيد شهدائي!

    معناي (نظارت) مندرج در قانون اساسي به عنوان يکي از شئون رهبري
    اگر شنيده ايد که در قانون اساسي براي مقام معظم رهبري حق نظارت هم آمده است، نظارت ايشان بر منظور و ناظر است؛ يعني رياست جمهور نظارت دارد، رئيس قوه قضائيه نظارت دارد، مجلس نظارت دارد تا قانون درست اجراء شود؛ اما يکي از وظائف و اختيارات ولي مسلمين در اصل 110 قانون اين است که او نظارت بر حسن اجراي سياستهاي کلي مملکت، ناظر و منظوران و نظارت آنان است. او بر نظارت دستگاه قضائي نظارت دارد، بر نظارت مجلس نظارت دارد، بر نظارت رياست جمهوري نظارت دارد؛ نظارت او «ولائي» است.
    شما نظارت هاي قانون اساسي را که کتاب عميق قانوني فقهي است و عده زيادي از مجتهدين، 3 ماه پشت سر هم تلاش و کوشش کردند تا اين کتاب عميق علمي را تدوين کردند، درس بدهيد و درس بخوانيد؛ اضافات بازنگري را هم از نظر دور نداشته باشيد؛ ببينيد چه ظرافت کاري هائي در قانون اساسي به کار رفته است. خودم شاهد مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي بودم که بيش از 40 مجتهد مسلم، 30 شبانه روز تلاش محققانه و فقيهانه کردند تا بند بند اين اصول را تدوين و تصويب کردند.
    اگر نظارت بر ولي مسلمين آمده است، از سنخ نظارت مجلس، نظارت دستگاه اجرائي يا نظارت دستگاه قضائي نيست. تقريباً 16 الي 20 اصل در مورد جريان رهبر و رهبري دارد؛ گاهي به عنوان رهبر، گاهي رهبري، گاهي به عنوان ولي امر، گاهي به عنوان امام امت، گاهي به عنوان ولي فقيه، گاهي به عنوان ولايت مطلقه فقيه در اين اصول آمده است.

    گستره شئون و اختيارات ولي فقيه در قانون اساسي
    در طليعه قانون اساسي يک سخن مي بينيد، در آخر قانون اساسي هم سخن ديگري مي بينيد. سخنان هم آهنگ و هم آوا با اصولي که در وسط قانون اساسي آمده است؛ در اصل دوم قانون اساسي چنين آمده است که نظام جمهوري اسلامي بر پايه توحيد ونبوت و معاد، عدل و امامت مستمر و نقشي که آن در تداوم انقلاب اسلامي دارد، استوار است و کرامت مردم به مسئوليت اوست. براي اين که کسي خيال نکند اصول 5گانه به علاوه کرامت که 6 بند در اصل دوم آمده است، فقط ناظر به ولايت ولي عصر (ارواحنا فداه) است! «امامت مستمر که در تداوم انقلاب نقش دارد» آمده است، بلکه نائبان خاص، نائبان عام او را هم در برمي گيرد؛ اين پايه نظام است. ديگر ولي فقيه يا ولايت فقيه، خارج و ناظر نيست که به عنوان نظارت باشد، بلکه قاعده و پايه نظام است؛ در رديف ساير اصول.
    در پايان قانون اساسي که مربوط به بازنگري و تغيير اصول قانون اساسي است، بعد از اين که آمده است هرگونه تغيير بايد با دستور رهبري و همه پرسي باشد. آنگاه برخي از مواد و مضامين اصول را تغييرناپذير مي داند. مي گويد: اسلامي و جمهوري بودن نظام، مردمي بودن نظام و ولايت فقيه داشتن و امامت امت، جزء امور تغييرناپذير اين نظام است. آنگاه روشن مي شود که نظارت فقيه جزء شئوني است که زير مجموعه ولايت است.
    وقتي شما به اصل 110 مي نگريد، مي بينيد تعيين سياست هاي کلي مملکت بعد ازمشورت با مجمع تشخيص مصلحت، در اختيار رهبر است. مجمع تشخيص مصلحت اعضاء ثابت و متغير دارد که آن اعضاء را هم رهبر معين مي کند. وقتي به اختيارات رهبري مي رسيد، مي بينيد اعلان جنگ و صلح در اختيار رهبر است، تهييج و بسيج نيروها، عزل و نصب و پذيرش استعفاي فقهاي شوراي نگهبان، فرماندهان مهم نظامي و انتظامي و رئيس سازمان صدا و سيما و ديگر مسئولين بزرگ در اختيار ولي مسلمين است. اين فوق چيزي است که ديگران او را در حد نظارت يا در حد وکالت تلقي کرده اند.

    پس وقتي قرآن کريم يا قانون اساسي را مي نگريد؛ مسئله ولايت است، نه وکالت و نه نظارت.
    مقايسه جمهوري اسلامي با حکومت علوي و غيرقابل مقايسه بودن آن با حکومت جهاني مهدوي
    مطلبي که بايد در پايان به حضور شما علماء فضلاء، بزرگان و دانشگاهيان و حوزويان و سراسر ايران اسلامي برسانم اين است که ما به سمت صددرصد اسلامي شدن حرکت مي کنيم؛ کسي نگفت در دستگاه ما اشکالي نيست، تخلف نداريم! همه اينها کساني هستند که مانند زمان ولي عصر (ارواحنا فداه) عهده دار بهم يملا الله الارض قسطاً و عدلا(11) هستند. ما نمي گوئيم: اين نظام را با نظام آخرين امام بسنجيد، مي گوئيم: اين نظام را با نظام اولين امام حساب کنيد. شما اين نظام را با ظهور ولي(عج) حساب نکنيد، چون آن حضرت عصاره همه انبياء و اولياست؛ او مي آيد که طليعه قيامت را ارائه کند. طرز فکر مردم، دين مردم عوض مي شود که «به يملأ الارض قسطا و عدلا»، با آخرين امام نسنجيم. شما مردم بزرگوار ايران اسلامي، حکومت امام و مقام معظم رهبري را با حکومت علي بسنجيد.در اين سنجش و ارزيابي، دو مطلب را از هم جدا کنيم؛ يکي شخص علي(ع) و ديگري حکومت علوي. در مورد شخص علي(ع) نه تنها احدي از علماء و اولياء با او قابل مقايسه نيست؛ احدي از انبياي غيراولوالعزم هم با او (لايقاس) است؛ احدي ازملائکه هم بااو (لايقاس) است. هيچ فرشته اي را با علي نمي شود سنجيد؛ زيرا همه فرشتگان در پيشگاه انسان کامل، خاضع هستند.

    جايگاه ملائکه نسبت به مقام منيع انسان کامل معصوم(ع)
    اولا؛ جريان واذ قلنا للملائکه اسجدوا(21) دستوري از ذات اقدس اله به همه فرشتگان است که در پيشگاه انسانيت و مقام والاي آدميت خضوع کنند؛ نه اين که سجود فرشته ها در برابر آدم، قضيه شخصي بود و گذشت! آنها براي مقام آدميت ومقام انسان کامل سجده کردند.
    ثانياً آن مقام، مقام منيع و مجرد است و همواره ثابت است. ثالثاً؛ آن سجود هم در گوشه اي ازتاريخ و زمين و زمان نبود. رابعاً؛ آن نشئه، نشئه ثبات و تجرد است.
    خامسا؛ هميشه فرشتگان در برابر انسان کامل خاضع و خاشع و ساجدند. امروز فرشتگان درساحت قدس ولي عصر (أرواحنا فداه) ساجدند. آنکه گفت: سبحنا فسبحت الملائکه، امروز هم به شرح ايضاً. آنکه گفت: قدسنا فقدست الملائکه. (31)، امروز هم به شرح ايضاً.
    سادساً: ملائکه دربرابر مقام انسان کامل که خليفه الله و معلم آنهاست، خاضع هستند. يا آدم انبئهم باسمائهم (41) امروز هم به وسيله ولي عصر (سلام الله عليه)، ملائکه بهره هاي فراوان مي برند.
    غير قابل مقايسه بودن حضرت معصومين(ع) با هيچ انسان، جن يا فرشته اي
    پس علي، لايقاس به احد؛ اين سخن خود رسول اکرم و اميرالمؤمنين (ع) است که:لايقاس بنا احد (51). اين (احد) که نکره در سياق نفي است، هيچ انصرافي به جن و انس ندارد؛ فرشتگان را هم دربرمي گيرد. هم در سخنان رسول گرامي است و هم در نهج البلاغه آمده است؛ منتها به اسم ظاهر آمده است، نه ضمير. معمولاً درسخنراني ها از آن جمله با ضمير ياد مي کنيم که: لايقاس بنا احد؛ هيچ فرشته اي را با ما مقايسه نکنيد، چه رسد به افراد عادي!!

    تلخي ها و جفاهاي تحميل شده برحکومت علوي
    اما اگر خواستيم حکومت علوي را ارزيابي کنيم، وقتي به خدمت نهج البلاغه مي رويم، مي بينيم حکومت علوي مشخص مي شود. اگر به شخص آن حضرت دسترسي نداريم، درخدمت نهج او هستيم.شما نامه هاي علوي را که مي خوانيد، مي بينيد حضرت از مأموران و کارگزارانش گله هاي فراواني دارد. يک رهبر، يک ولي بايد با هزارها نيروي موثق و امين، خبير و بصير، کشور را اداره کند. اگر بازوان توانمند عادلي نداشت،مشکل پيش مي آيد؛ همچنان که درحکومت علوي پيش آمد.
    نامه بيستم نهج البلاغه را بخوانيد، نامه اي کوتاه به زياد بن ابيه، معاون استانداري بصره است. اميرالمومنين ابن عباس را استاندار بصره کرد؛ بصره که زير مجموعه يک استانداري اداره مي شد، درحد يک کشور بود، نه استان عادي! زيرا بصره با همه فلات اطرافش، يک، اهواز با همه قلمرو و محدوده آن، دو؛ فارس با همه منطقه وسيعش، سه، کرمان با همه فلات وسيعش چهار؛ از بصره تا کرمان يک استانداري بود. استانداري بصره در اختيار عبدالله بن عباس بود، معاون اين استانداري وسيع زياد بن أبيه بود؛ چه کسي بدتر از زياد؟!

    به صحنه نيآمدن علماي عادل، دليل ناکامي هاي حکومت علوي
    علي خون خورد، چون نداشت! اگر علماي عادل بپذيرند، نوبت به ديگري نمي رسد. اگر آنها نپذيرند، نوبت به ديگري مي رسد. اگر درچند جا مشکلاتي داشتيم که داريم، براي آن است که درحکومت علوي بدتر از اين بود، نگوئيد: حکومت، حکومت علوي است؛ حکومت علوي يعني معاونش زياد بن أبيه! يعني تمام غارتگري هاي کرمان و فارس و اهواز تا بصره به امضاي همين زياد بن أبيه بود. اگر علي خون خورد، از دست زيادها خورد.
    گاهي جريان خاتم اوصياء، امام زمان (عج) را ملاحظه مي کنيد که با معجزه همراه است، علماي عادل فراوان هستند و احساس مسئوليت مي کنند، مردم عادل زياد هستند و احساس مسئوليت مي کنند، اما وقتي اولين وصي و اولين امام را مي بينيد، حکومتش آن است.
    الان که دشمن داخل و خارج صف بسته است که خداي ناکرده نظام را از درون بپوساند، ما بيش از هرچيزي وظيفه داريم که پشتيبان ولايت باشيم، نه پشت به آن. برادران بزرگوار حوزه و دانشگاه،جوانهاي دبيرستاني و اقشار مختلف، کمال نظم را رعايت خواهند کرد، بهانه اي به دست هيچ کسي نخواهند داد، امنيت را حفظ خواهند کرد؛ ولي بالاخره اين کشور حسابي دارد يا نه؟! قانون اساسي بايد اجراء شود يا نه؟ ولايت فقيه پشتيباني دارد يا نه؟
    چيز مهمي درمملکت رخ نداد تا بيگانه خيال کند و دور خيز بردارد؛ شبهه و شهوتي است. شبهه علمي را که عنوان رايزني فرهنگي همگان جواب داده و مي دهند. و اگر شهوت عملي از گلوي کسي برخاست، آن را هم خفه مي کنند.
    ـــــــــــــــــــ
    1) قيامه ، 3و 4
    2) انسان، 1
    3) قيامه، 5
    (4) اسراء/ 33
    (5) نمل/ 94
    (6) بقره / 282
    7-مائده/ 55
    8-الکافي/ 7 / 214
    9- نساء/41
    10- نساء/41
    11- مستدرک الوسائل/12/283
    12- بقره/34
    31) عوالي اللالي، 4، 221
    41) بقره، 33
    51) برداشت از: نهج البلاغه، خطبه 2

    من

    8 دسامبر 2009 at 10:30 ب.ظ.

  3. مرگ بر ضد ولایت فقیه

    من

    8 دسامبر 2009 at 10:31 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: