خبرگذاری حکومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق فراموش شدنی نیست – ناخدا حمید احمدی

with 4 comments

20050920114016women-at-behesh-e-zahra جنگ هشت ساله ایران و عراق یکی از فاجعه های تاریخ بشری در قرن بیستم است. پس از گذشت 17 سال از خاتمه این جنگ، هنوز بررسی و پژوهشی مستقل دربارة مسایل این جنگ در جمهوری اسلامی در فراسوی «خط قرمز» قرار دارد .

نگارنده این سطور طی دو دهه گذشته در خارج کشور در فصلی از یک کتاب (تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران) و در چندین مقاله و نیز در گفتگوهای رادیو و تلویزیونی، مطالعات و بررسی های خود را دربارة گوشه هایی از تاریخ جنگ ایران و عراق بازتاب داده است.

اینک به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد شروع جنگ ایران و عراق [تاریخ انتشار این مقاله شهریورماه 1384 است] این نوشتار در رابطه با دو پرسش درباره جنگ ایران و عراق که رژیم جمهوری اسلامی همواره آنها را به اَشکال مختلف تحریف می کند، آنها را در دو بخش مورد نقد و بررسی قرار می دهد.

بخش اول: علل شروع جنگ ایران و عراق و در این رابطه کوشش می شود تا نظرم را درباره این پرسش که آیا جنگ ایران و عراق اجتناب پذیر بوده است، به قضاوت بگذارم.

بخش دوّم: بررسی سیاست جنگ طلبانه جمهوری اسلامی پس از آزادسازی خرمشهر و در این رابطه کوشش می شود تا نادرستی به کار بردن اصطلاح «دفاع مقدس هشت ساله» که تحریف تاریخ آن جنگ است، نشان داده شود.

بخش اول

صدام حسین درباره تجاوز نظامی گسترده خود در 31 شهریور 1359 که همانا حمله نظامی از زمین و هوا به خاک ایران بوده، همواره می کوشید تا این تجاوز نظامی رژیم عراق را تحت عنوان «دفاع پیشگیری» توجیه کند. صدام حسین در نامه ایکه به تاریخ 4 مهرماه 1359 به دبیر کل وقت سازمان ملل متحد نوشت، ادعا کرد که عملیات نظامیِ ارتش عراق که از تاریخ 31 شهریور 1359 به اجراء درآمد، «دفاع پیشگیری» برای دفاع از منافع حیاتی عراق بوده است.

ادعای آنروز صدام حسین در تاریخ نزدیک و در عمر خود او نیز در عراق تکرار شد یعنی ادعای جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا در 23 سال بعد که حمله نظامی گسترده ارتش آمریکا به خاک عراق را تحت نام «دفاع پیشگیری» توجیه کرده است.

واقعیت این است، ادعای «دفاع پیشگیری» از نظر حقوق بین الملل مجوزی برای حمله نظامی به خاک کشوری نیست. طبق ماده 5 تعریف تجاوز در حقوق بین المللی که از سوی کمیته ویژه ای از حقوق دانان بین المللی برای بررسی و تعریف تجاوز تشکیل گردیده (در 18 دسامبر 1967 و تصویب قطعنامه 1330) مدت 7 سال درباره آن به بحث پرداختند. سرانجام در هفتمین نشست سالانه در 12 آوریل 1974 متن تجاوز را مورد تصویب قرار دادند. متن مزبور طی گزارش شماره 9890 به مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه شد و مجمع عمومی نیز طی قطعنامه شماره 2314 آن را تصویب کرد.

طبق پاراگراف اوّل بند 5 تعریف تجاوز از حقوق بین الملل که در 12 آوریل 1974 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید، چنین می گوید: «هیچ نوع دلیلی دارای هر ماهیتی که باشد اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی و یا غیره نمی تواند مجوزی برای تجاوز باشد» (1)

نوشتار کنونی که با این مقدمه درباره تعریف تجاوز و نیز غیر حقوقی بودن مقوله «دفاع پیشگیری» شروع شده، حال می خواهم، آن پرسش مطروحه را با توضیحاتی که درباره علل شروع جنگ ایران و عراق ارائه می شود مورد بحث و بررسی قرار دهم.

علل و زمینه هایی که شروع جنگ ایران و عراق را موجب شده، به باور من سه علت از علل اساسی شروع آن جنگ بوده است:

الف: درپیش گرفتن سیاست صدور انقلاب اسلامی از طرف رژیم جمهوری اسلامی ایران

ب: اشغال سفارت آمریکا در ایران و گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی

پ: سیاست تضعیف و از هم پاشیدن ساختار ارتش کلاسیک ایران

سیاست صدور انقلاب اسلامی

روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون و تغییر و تحولات در چند ماه قبل از انقلاب آن چنان پرشتاب بود که صدام حسین مانند بسیاری تصور نمی کرد، نظام سلطنتی در ایران با قدمت بالغ بر صد نسل سقوط کند. او باور نمی کرد، پنج ماه پس از اخراج آیت الله خمینی از عراق، هیأتی را برای ابراز تبریک و حسن همجواری و برقراری روابط حسنه بین دو دولت نزد آیت الله خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی به تهران بفرستد. خود آیت الله خمینی هم وقتی در 15 مهر 1357 از نجف وارد پاریس شد، هرگز تصور نمی کرد، سه ماه بعد با اجرای برنامه سیاست پشت پرده که همانا سیاستِ «وحدت ارتش با روحانیون» بود، گام به گام به سوی سقوط سلطنت در ایران کشیده شد.

چند روزی پس از ورود آیت الله خمینی به پاریس، آقای احمد خمینی در گفتگو با آقای بنی صدر در پاریس نگرانی پدرش و خودش را از این که مبادا در پاریس زمین گیر بشوند، بیان داشت. (2)

در روند شکست دولت شریف امامی، با اعزام ریچارد کاتم در هفته اول آبان 1357 از سوی وزارت خارجه امریکا از واشنگتن به پاریس و گفتگوی او با آیت الله خمینی بود که سمت و سوی سیاست وزارت خارجه آمریکا یعنی تمایل دولت آمریکا به برکناری شاه برای آیت الله خمینی معلوم شد. به این موضوع نیز بعداً اشاره خواهم کرد.

به هر حال، صدام حسین در نخستین هفته بعد از انقلاب، موسی اصفهانی، نوه آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (مرجع تقلید شیعیان که در سال 1325 وفات کرد و آیت الله خمینی در سال 1323 در کتاب «کشف اسرار» به تحسین و تمجید او می پردازد) را برای رفع کدورتها و حسن همجواری و دوستی دو کشور ایران و عراق به حضور آیت الله خمینی فرستاد. آقای بنی صدر از نزدیکان آن روز آیت الله خمینی درباره این موضوع چنین روایت می کند: «صدام حسین آقا موسی اصفهانی نوه آقا سید ابوالحسن اصفهانی که از مراجع مشهور تاریخ شیعه بود به نزد آقای خمینی فرستاد. آقا موسی یک زندگی پرماجرایی داشت، آن زمان در دانشگاه بغداد تدریس می کرد. آقا موسی نزد اینجانب آمد تا از طریق اینجانب پیام صدام را به آقای خمینی برساند. صدام پیغام داده بود از رفتار خود پوزش می خواهد و آماده همه گونه جبران و همکاری با دولت جدید است. پیام صدام را به آقای خمینی گفتم. آقای خمینی گفت، صدام شش ماه هم در عراق دوام نمی آورد، چون می داند که امواج مردم عراق بر می خیزد، او را هم می برد، آنجا که شاه را برد. صدام به التماس افتاده و می خواهد از ما مشروعیت بگیرد و رژیم خود را نجات بدهد. آقای موسی از طریق دیگر هم کوشید، اما نتیجه نگرفت». (3)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، سیاست صدور انقلاب اسلامی به عراق برای آیت الله خمینی و همفکرانش در قدرت، دارای اولویت و جایگاه ویژه ای داشت.

اصولاً تفکر «پان اسلامیسم» و رؤیای حکومت جهانی اسلام در آیت الله خمینی سابقه دیرینه سال داشت. او از دوران جوانی و میانسالی و تا پایان عمر در رؤیای استقرار این چنین حکومتی بود. او در سن 40 سالگی در کتاب «کشف اسرار» که در سال 1322 در قم – بدون ذکر نامش – آن را منتشر کرد، رؤیای چنین حکومتی را در سر داشت. البته در آن زمان به علت شرایط سیاسی – اجتماعی حاکم بر ایران بجای واژه «حکومت اسلامی» از واژه «قانون اسلامی» استفاده کرد و رؤیایش را چنین منعکس نمود: «قانون اسلام می خواهد سر حدات را از جهان برچیند و یک کشور همگانی تشکیل دهد و تمام افراد بشر را در زیر یک پرچم و یک قانون [حکومت] اداره کند» (4).

اما طنز تاریخ، این رؤیای او را در کشوری به نمایش گذاشت که از نظر تعصبات مذهبی در مقایسه با کشورهای منطقه و خاصه کشورهای عربی منطقه زمینه ای به مراتب کمتری برای پدیده ظهور حکومت اسلامی داشت. در اینجا بی مناسبت نمی دانم به موردی تاریخی ای استناد کنم:

در حدود 30 سال قبل از انقلاب بهمن و در دوره دولت دکتر مصدق در رابطه با اسلام سیاسی بنیادگرا و کسانی مانند نواب صفوی که تحت نام «جمعیت فدائیان اسلام» فعالیت داشتند و حامیانی چون حاج آقا روح الله خمینی در حوزه علمیه می کوشیدند به نحوی مذهب را دستاویز قرار دهند تا امتیازی بستانند. در گزارش سفیر فرانسه در تهران در سال 1953 چنین می خوانیم: «مخالفان دکتر مصدق نمی توانند تندروی های مذهبی را دستاویز متزلزل کردن دولت او قرار دهند زیرا ایرانیان اهل تعصب و خشک اندیشی دینی نیستند و بعید است که تحت تأثیر چنین جریان های تند رویِ مذهبی قرار گیرند. همان طوری که فرانسویان مسیحیان ولتری اند، ایرانیان نیز مسلمانان ولتری می باشند». (5)

به هر حال، با سقوط رژیم سلطنتی در ایران، این رؤیای خمینی در ایران به عنوان اولین حکومت اسلامی در تاریخ معاصر جهان، به واقعیت پیوست!

رؤیای آیت الله خمینی همانا تشکیل امپراتوری اسلامی، و سپس برپایی حکومت اسلامی در جهان بود. او تخیل می کرد که به همان آسانی و به سرعت نظام سلطنتی در ایران سرنگون شده که آن را «معجزه» می پنداشت، این بار سیاست کلی خود را پس از پیروزی انقلاب برای تحقق «معجزه» های بعدی که گویا می تواند در جایگاه خلیفه مسلمین جهان قرار گیرد، دنبال می کرده است. بر پایه این تصور، آیت الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اظهار داشت: « ما باید به هر قیمت شده انقلاب خود را به تمام ممالک اسلامی و تمام جهان صادر کنیم.» (6) او پس از استقرار از قم به تهران و اقامت در محله جماران تهران و در دیدار با مردم آن محله و خطاب به مردم ایران تصریح می کند که: «شما باید اسلام را به پیش ببرید و انشاءالله اسلام را به تمام دنیا صادر کنید و قدرت اسلام را به تمام ابرقدرتها بفهمانید.» (7)

یاران و پیروان اندیشه صدور انقلاب اسلامی آیت الله خمینی با بیان این نظریه که انقلاب اسلامی نمی تواند در محدوده جغرافیایی ایران باقی بماند، به عنوان مثال، آیت الله مطهری چنین اظهار می داشت: «اگر انقلاب در محدوده جغرافیایی ایران اسلامی محبوس بماند، به زودی از جوش و خروش می افتد و نابود می گردد» (8). و یا آیت الله منتظری در این رابطه در نماز جمعه 6 شهریور 1359 به لزوم صدور انقلاب تاکید می ورزید.

در راستای بینش صدور انقلاب اسلامی آیت الله خمینی و پیروان و یاران او در قدرت، از همان ماههای نخست پس از پیروزی انقلاب، این سیاست را در برخی کشورهای خاورمیانه و منطقه خلیج فارس دنبال کردند. اینان به اشکال مختلف در تقویت و سازماندهی و یاری رسانی مالی به جریانهای اسلامی و خاصه شیعه اسلام سیاسی در مصر، عربستان سعودی، کویت، بحرین، لبنان و … دست به فعالیت زدند. در راستای همین گونه ارتباطات و همکاریهای آشکار و نهان بود که به عنوان مثال، در 31 فروردین 1359 به دعوت رسمی فرمانده سپاه پاسداران، شورای انقلاب جزیره العرب (عربستان سعودی، یمن، قطر، عمان، امارات متحده عربی) وارد تهران شدند و سخنگوی شورا در تهران در سخنان خود گفت: « همان طور که می دانید انقلاب اسلامی ایران اکنون امید تمام ملل مسلمان و جنبشهای آزادیبخش در جهان است. این انقلاب امید ماست و ما خود را جزیی از این انقلاب می دانیم و ایمان داریم که انقلاب، تنها با پیروی از مشی و رهبری انقلاب اسلامی به پیش می رود». (9)

در خارج از ایران، نمایندگان آیت الله خمینی مانند حجت الاسلام مُهری و حجت الاسلام هادی مدرسی در برخی از کشورهای منطقه خلیج فارس مانند کویت و بحرین که به سمت امام جماعت شیعیان انتخاب شده بودند، در همان ماههای نخست پس از انقلاب با طرح شعارهایی چون چگونگی اداره کشور اسلامی در کویت موجب تظاهرات جمعی از شیعیان در آن کشور شدند. حجت الاسلام مُهری در 7 اسفند 1357 یعنی حدود دو هفته بعد از انقلاب به همراه هیئتی از شیعیان کویت به دیدار آیت الله خمینی آمدند و آیت الله خمینی در آن دیدار از لزوم متشکل شدن «کشورهای اسلامی در زیر یک دولت و یک پرچم» تاکید ورزید و اظهار داشت: «یک دولت بزرگ اسلامی باید بر همه دنیا غلبه کند» (10)

دولت کویت حرکات و اقدامات و اظهارات حجت الاسلام مُهری در کویت را طی چند ماه بعد از انقلاب اسلامی مداخله درامور داخلی کشور و تحریک افراد به قیام علیه دولت خود تلقی کرد و مُهری را با گروهی از اطرافیانش شامل 19 نفر در 5 مهر 1358 از کویت اخراج کرد. (11) روزنامه رأی العام چاپ کویت در همان روزها که مصادف با اخراج حجت الاسلام مُهری از کویت بود، نوشت: «چنین معلوم است که تهران مایل است به نام اسلام یک امپراتوری را دوباره ایجاد نماید … اعراب به هیچکس اجازه نمی دهند، در بین آنها تفرقه افکنده و زیر لوای شعارهای دروغین در امور داخلی آنان دخالت کند.» (12)

سفیر کویت در ایران هفته بعد از اخراج حجت الاسلام مُهری و گروهی از اطرافیانش از کویت در مصاحبه ای اظهار داشت: «ما همین قدر که مطمئن شویم هیچ مداخله ای در امور داخلی یکدیگر انجام نشود، ما حاضر به حمایت بدون قید و شرط از ایران هستیم. ما یک اقلیت ایرانی در کویت داریم که آنها را جز جامعه خود می دانیم. اما آنچه ما می خواهیم آن است که بگذارند ما مسئله را حل کنیم و مایل نیستیم کشور دیگری در این مسایل مداخله کند». (13)

مشابه همین واکنش به شکل دیگری از سوی دولت بحرین دیده می شود که ماجرای آن از جمله در رابطه با شعارها و ماجراجویی های شیخ صادق خلخالی حاکم شرع منتخب آیت الله خمینی بود که در برابر واکنش دولت بحرین تهدید کرد، که ادعای ارضی خود را نسبت بحرین دنبال خواهند کرد. این امر موجب تشنج در رابطه دو کشور ایران و بحرین گردید و دولت بحرین با توجه به وجود اکثریت شیعه در جمعیت بحرین، این مسایل را دخالت در امور داخلی و ایجاد ناآرامی در کشور خود دانست. (14)

به دنبال مسایل و رخدادهای ذکر شده در کویت و بحرین، رژیم عراق در همان روزهای مهرماه 1358 بدون ذکر نامِ جمهوری اسلامی، اظهار داشت: «قدرت عراق علیه هر کشوری که بخواهد به حاکمیت کویت یا بحرین تجاوز کند و یا به مردم و یا تمامیت ارضی آن کشورها آسیب رساند به کار می رود» و در همین رابطه روزنامه الثوره ارگان حزب بعث تاکید کرد: «نیروهای حاکم در ایران که هنوز سه جزیره را در خلیج [فارس] در اختیار دارند، سعی دارند، بحرین را نیز مالک شوند … عراق هرگونه بهانه ای را برای مداخله خارجی و یا هر کوششی را برای تحمیل یک فرمول غیر قابل اکثریت مردم در هر کشوری مفروض را مردود می داند» (15)

به عنوان نمونه دیگر از جمله در عربستان سعودی می توان به جریان تسخیر مسجد اعظم مکّه توسط مخالفان خاندان پادشاهی سعودی و شورش شیعیان عربستان به پاسگاه پلیس اشاره داشت. واقعه تسخیر مسجد الحرام چون ضعف دولت عربستان سعودی و آسیب پذیری آن را نشان می داد به همین جهت زمامداران آن سعی کردند که واقعه را ناچیز جلوه دهند. ملک فهد در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار مجله نیوزویک گفت: «گروهی که مسجد را تسخیر کردند، افراد کافری بودند که از اسلام تعبیر غلطی دادند». (16) ولی رادیو ایران در برنامه رادیویی خود که جریان مبارزه شیعیان در عربستان سعودی را پخش کرد، رژیم سعودی را مخالف اسلام و نمونه دیگری از تسلط شاهان و فساد آنان معرفی نمود که جرقه های انقلاب در آن مشاهده گردیده است و تسخیر کنندگان مسجد الحرام مکّه را نیز مسلمانان مترقی ستمدیده دانست و عمل آنان را تایید کرد. (17)

درباره این قبیل شعارها و اقدامات ماجراجویانه رژیم جمهوری اسلامی از جمله در رابطه با سیاست صدور انقلاب اسلامی در آن دوران می توان به تفصیل بیشتر آنها را بررسی کرد و نشان داد. به عنوان مثال دیگر، تأیید عملیات تروریستی اسلامی و در این رابطه نامگذاری یکی از خیابان های معروف تهران یعنی خیابان وزراء به نام خالد اسلامبولی تروریست اسلامی که انورسادات رئیس جمهور مصر را ترور کرده و به قتل رسانده بود، نمونه های آشکاری از آن خط مشی سیاسی بود.

شاید برای ثبت در تاریخ گفتی باشد، نگارنده این سطور همانند برخی از هموطنان آشنا به مسایل استراتژی نظامی – سیاسی منطقه، در آن ایام حساس یعنی در روز 28 مهر 1358 (دو هفته قبل از اشغال سفارت آمریکا در ایران و گروگانگیری و 11 ماه قبل از شروع جنگ) در میز گرد روزنامه اطلاعات شرکت کردم و با تحلیل مسایل استراتژی سیاسی – نظامی منطقه و شکست دکترین گوام، مقامات جمهوری اسلامی را دعوت به پرهیز از طرح شعارها و اقدامات تحریک کننده و ماجراجویانه نمودم و از جمله با تأکید به حساسیت مسایل در تنگه هرمز و نفت و احتمال خطر پیدایش یک جنگ با ایران در منطقه خلیج فارس را هشدار دادم.

این تحلیل و نظرات هشدارباش من در شماره 15981 مورخ 28 مهرماه 1358 روزنامه اطلاعات در تهران (نظریات تحلیلی ناخدا حمید احمدی کارشناس مسایل استراتژی نظامی- سیاسی درباره حساسیت منطقه خلیج فارس و خطر جنگ) چاپ شده است.

واقعیت این است، اینگونه نگرانیها ناشی از امکان شروع جنگ که به صورت هشدارباش در آن ایام به عنوان نمونه مطرح می شد، کوچکترین تأثیری در اندیشه مقامات تعیین کننده سیاست کلان کشور ایران نداشت. سقوط نظام سلطنتی و استقرار دولت اسلامی در ایران، آیت الله خمینی را چنان مغرور کرده بود که خط مشی سیاسی صدور انقلاب اسلامی و در واقع با رؤیای خویش می زیست و بر پایه آن عمل می کرد و البته برخی یاران و همفکران او در قدرت نیز خود را با آن رؤیا همسو و سهیم کرده بودند.

در کتاب خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری به نحوی به این موضوع اشاره می شود که می نویسد: «وقتی که انقلاب پیروز شد یک غرور مخصوص هم بیت امام (رحمه الله علیه) و هم ما و هم دیگران را فرا گرفت، اصلاً در ذهن همه ما این بود که گویا عالم را مسخر کرده ایم، ما می گفتیم مسئله، مسئله اسلام است و ایران و عربستان ندارد، انقلاب اسلامی است و امام هم رهبر جهان اسلام است، ما هم حامیان اسلامیم … این حالت غرور را برای همه ما ایجاد کرد و لذا در ُبعد سیاست خارجی شعارها همه بر اساس صدور انقلاب و این که انقلاب مرز نمی شناسد و این قبیل مسایل متمرکز بود. این شعارها کشورهای همجوار را به وحشت انداخت و این فکر برای آنها ایجاد شد که اینها به این شکل که پیش می روند فردا نوبت ماست …» همچنین آیت الله منتظری نیز درباره موضع گیری آیت الله خمینی در این رابطه می افزاید: «… یک روز رفتیم منزل آقای شیخ محمد یزدی در قم، آن وقت هنوز امام در قم بودند و در منزل آقای یزدی سکونت داشتند. به امام عرض کردم: هر انقلابی که در دنیا به پیروزی می رسد معمولاً هیأتهای حسن نیتی را برای کشورهای مجاور می فرستد و خط مشی خود را برای آنها توضیح می دهد و با آنها تفاهم می کند، و این گونه که امروز عراق و دیگران تحریک شده اند و دائماً علیه ما تبلیغ می کنند، خطرناک است. بجاست هیأتهای حسن نیت به کشورهای مجاور فرستاده شود تا یک مقدار این تشنجها کاهش پیدا کند. ایشان فرمودند: وِل کُن، ما کاری به دولتها نداریم. … من عرض کردم: ما نمی توانیم دور کشورمان دیوار بکشیم، بالاخره اینها دولتهایی هستند در مجاورت ما و وحشت اینها را گرفت. ایشان فرمودند: نخیر، ما می خواهیم دور کشورمان دیوار بکشیم. اصلاً ایشان حاضر نبودند که اسم دولتها به میان بیاید، همان که در مغز ما بود که ملتها ملاک هستند، در نظر امام همین مسئله بود و می فرمودند، ملتها با هم هستند. به نظر من اگر یک مقدار تفاهم می کردند، شاید بهانه به دست آنها نمی آمد، بالاخره این زمینه [یعنی حمله نظامی به ایران] برای آنها فراهم شد …». (18)

اصولاً تفکر «پان اسلامیسم» که «خمینیسم» یک قرن بعد آبشخور از آن پدیده بود – البته در شکل فقاهتی آن – از همان سال اول انقلاب از حدّ شعار مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی فراتر رفت و وارد قانون اساسی جمهوری اسلامی شد. اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوبه پاییز سال 1358 بازتاب دهنده این تفکر است و در آن چنین آمده است: « همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پی گیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.» و یا اینکه در مقدمه این قانون اساسی درباره «شیوه حکومت اسلامی» تصریح می شود که: «قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود، زمینه تداوم انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند. به ویژه در گسترش روابط بین المللی با دیگر جنبشهای اسلامی و مردمی می کوشد تا راه تشکیل اُمّت واحد جهانی راهموار کند و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد».

بدین ترتیب، سیاست صدور انقلاب اسلامی به منظور تشکیل «اُمّت واحد جهانی» در محدوده سیاست روز و شعاردهی باقی نماند بلکه جزو سیاست کلان و بینش ایدئولوژیک – سیاسی مدون رژیم جمهوری اسلامی در آمد و با صراحت در قانون اساسی آن متبلور گردید.

سیاست صدور انقلاب اسلامی به مثابه سیاست تدوین شده در جمهوری اسلامی، دولت عراق آن را برای خود تهدید می پنداشت زیرا عراق کشوری است که 60 درصد جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دهند و آنان به مذهب شیعه در وجه سنتی آن دلبستگی خاص ابراز می دارند. ساکنان دو شهر نجف و کربلا که آرامگاه امامان اوّل و سوّم شیعیان در آنها قرار دارد، همبستگی وابسته به جناح محافظه کار شیعه می باشند و دو شهر مذکور مرکز احساسات افراطی دین تشیع به شمار می رود. (19)

با رویدادهای سال 1358 در رابطه با سیاست صدور انقلاب اسلامی از سوی جمهوری اسلامی و اقدامات آشکار و پنهان در منطقه زمینه ای شد تا دو کشور عراق و عربستان سعودی به یکدیگر بیشتر نزدیک شوند و یک سال قبل از شروع جنگ در 29 شهریور 1358 پیمان امنیت متقابل بین دو کشور عراق و عربستان سعودی امضاء گردید. (20)

در دیماه 1358، عزت ابراهیم الدوری عضو برجسته شورای رهبری انقلاب عراق به عربستان سعودی مسافرت کرد و مدت یک هفته در آنجا اقامت نمود و با سران عربستان سعودی به مذاکره پرداخت. در 3 بهمن 1358 شاهزاده عبداله معاون اوّل نخست وزیر عربستان سعودی به بغداد آمد و با صدام حسین ملاقات کرد. در تیرماه 1359 سعدون حمادی وزیر خارجه عراق به جدّه رفت و پیام صدام حسین را به ملک فهد تسلیم کرد. در 13 مرداد 1359 هفت هفته قبل از حمله عراق به ایران، صدام حسین شخصاً به اتفاق طارق عزیز معاون نخست وزیر به دیدار پادشاه عربستان سعودی رفت و طی دو روز اقامت در ریاض، مذاکرات لازم را انجام داد. علت ظاهری ملاقات، گفتگو درباره تصمیم اسرائیل به الحاق تمام بیت المقدس به خاک اسرائیل بود ولی همه آگاهان سیاسی عقیده داشتند که صدام حسین در این ملاقات درباره روابط عراق با ایران گفتگو نموده است.

در اعلامیه ای نیز که در آن زمان صادر شده، قید گردید که «وضع جدید در دنیای اسلام» که به روشنی نشان از رژیم جمهوری اسلامی ایران داشت، مورد مذاکره قرار گرفت. (21)

به یقین می توان گفت که صدام در مذاکرات خود با پادشاه و ولیعهد عربستان سعودی موضع عراق در مبارزه با دولت جمهوری اسلامی ایران و نتایج آن را برای زمامداری عربستان سعودی روشن ساخت و تصمیم خود را برای مبادرت به جنگ تمام عیار با ایران به اطلاع آنان رسانید و از آنان اطمینان گرفت که عربستان سعودی و با همکاری و اعمال نفوذ آن، کشورهای عربی خلیج فارس که آنها نیز به نوبه خود از اقدامات و تبلیغات جمهوری اسلامی ایران و شعار صدور انقلاب آن نگران بودند از عراق به عنوان سنگر مقدم مبارزه علیه حکومت شیعه ایران حمایت مؤثر نمایند و در روابط بین المللی نیز با جلب نظر مساعد آمریکا از عراق پشتیبانی کنند. (22)

صدام حسین با جلب موافقت عربستان سعودی و کشورهای عربی منطقه خلیج فارس برای جنگ با ایران توانست از امکانات مالی، نظامی و تدارکات عظیم این کشورها بهره برداری کند. رژیم عراق در آخرین سال قبل از جنگ حدود 38 میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت و با این وجود، کشورهای نفتی منطقه خلیج فارس (عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و قطر) حاضر به پرداخت 14 میلیارد دلار وام بدون بهره به عراق شدند. (23)

بدین ترتیب، صدام حسین با این هدف و انگیزه جاه طلبانه که با پیروزی نظامی بر ایران از یک سو می تواند مانع صدور انقلاب اسلامی به عراق گردد و از سوی دیگر او می تواند جایگاه خود را به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه خلیج فارس ارتقاء دهد و در حقیقت با سودای رهبری اعراب و یا لااقل رهبری کشورهای عربی منطقه خلیج فارس حمله نظامی گسترده و تجاوز به خاک ایران را طرح ریزی می کرد. حدود 9-8 ماه قبل از شروع جنگ، نوع خرید برخی تسلیحات جدید توسط رژیم صدام حسین گویای آن است که او زمینه تدارک برای اجرای حمله نظامی خود به ایران را، لااقل از این مقطع زمانی طرح ریزی کرده باشد. به عنوان مثال، خرید دو هزار دستگاه تانک نفربر خاکی – آبی از برزیل در اوائل زمستان 1358 از نوع Type-ee-11-Amphiobious که که از نقطه نظر نظامی به منظور عملیات عبور دادن نیروهای نظامی خود از رودخانه کارون به خاک ایران بوده است. (24)

از فروردین – اردیبهشت 1359 شبح جنگ نمایان می شد. در 27 فروردین 1359 سعدون حمادی وزیر خارجه عراق طی مصاحبه ای در هلسینکی در پاسخ این سئوال که آیا احتمال جنگ بین دو کشور وجود دارد، اظهار داشت: «هیچ چیز غیر ممکن نیست اما احتمال درگیری مسلحانه بین دو کشور وجود ندارد …. تا زمانی که خمینی اصرار دارد انقلاب باید در سراسر جهان اسلام ادامه داشته باشد مناقشه دو کشور ادامه خواهد یافت». (25)

از اردیبهشت 1359 بر تعداد زد و خوردهای مرزی و دامنه آن افزوده شد و ارتش عراق با نبردهای پراکنده و تقریباً روزانه، ارتش ایران را در چند جبهه، مبارزه باکردها، با سران عشایر دور مرزهای عراق مشغول نگاه می داشت.

زمامداران عراق که به اهمیت نقش سازمانهای بین المللی و افکار عمومی مردم جهان واقف بودند، می دانستند که در صورت جنگ با ایران به پشتیبانی آنها نیازمند خواهند بود، به موازات اقدامات بالا، در سیاست خارجی روش تهاجمی در پیش گرفتند و به دبیر کل سازمان ملل متحد و رئیس ششمین کنفرانس جنبش غیر متعهدها نامه نوشتند و سعی کردند که با توجه به نظر مخالف دولتهای جهان نسبت به جمهوری اسلامی پس از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری، ذهن آنها را نسبت به اعمال دولت ایران باز هم بیشتر معطوف نمایند.

اقدامات دولت ایالات متحده آمریکا در قطع رابطه سیاسی با ایران و خاصه اقدام نظامی آن دولت در 4 اردیبهشت 1359 در مورد تجاوز نظامی بر تمامیت ارضی ایران در عملیات طبس برای آزادساختن گروگانها و عدم اقدام جدی از طرف دولت ایران و سازمان ملل و عدم واکنش مخالف در مردم آمریکا و جهان، زمامداران عراق را برای اجرای برنامه حمله نظامی به ایران مصمم تر ساخت. (26)

اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری

دومین علت و زمینه ای که در وقوع جنگ و حمله گسترده نظامی رژیم عراق به خاک ایران به سهم خود تأثیر مهمی داشت، جریان اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری بود. این عملی بود بر خلاف قواعد و عرف بین المللی که موجب محکومیت ایران در مجامع بین المللی و نیز بین دولتها و ملتها گردید. شورای امنیت سازمان ملل متحد به اتفاق آراء این اقدام ایران را محکوم کرد و با تأکید به لزوم آزاد کردن فوری گروگانها، دو قطعنامه صادر کرد. دیوان بین المللی دادگستری و جامعه مشترک اروپایی، گروگانگیری را محکوم کردند. آمریکا در 18 فروردین 1359 رابطه سیاسی خود را با ایران قطع کرد.

جریان گروگانگیری، رژیم جمهوری اسلامی ایران را در صحنه سیاست جهانی منزوی ساخت. موضع گیری ها و مخالفتهای وسیعی در سراسر جهان علیه گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا، جریان داشت. بنابراین، انزوای سیاسی بین المللی و همچنین ترسیم چهره نامطلوب از حکومت اسلامی ایران در مجامع بین المللی، زمینه دیگری بود که به نوبه خود در تصمیم عراق به حمله نظامی به ایران نقش داشت. ابعاد عمل گروگانگیری برای دولت و مردم آمریکا و صدمات روانی که به آنها وارد آمده بود، بیش از آن بود که آیت الله خمینی و یاران آن روز او در قدرت بتوانند تصور کنند. خمینیی با تأیید عمل گروگانگیر و با طرح این شعار که این یک عمل انقلابی است و ا نقلابی بالاتر از انقلاب اول، عملاً کشور را تا آستانه حمله نظامی آمریکا به ایران سوق داد بدون اینکه متوجه پیامد ابعاد چنین عملکردی باشد.

مردم آمریکا که از زمان جنگ ویتنام با یک نوع بدبینی به اعمال دولت خود نگاه می کردند، این بار یک صدا و متحد از دولت خود حمایت می نمودند و دولت خود را به انجام اقدامات تلافی جویانه تشویق می کردند. عكس العمل دولت آمریكا برای جبران این وضعیت روانی و همچنین جریان گروگانگیری با مسئله موفقیت یا عدم موفقیت حزب دموكرات آمریکا در انتخابات دوره بعدی به ریاست جمهوری كارتر نیز ارتباط پیدا می كرد. ابعاد واكنش دولت آمریكا در رابطه با گروگانگیری و تقابل با ایران تا آنجا پیش رفت كه طرح ریزی نظامی برای اجرای عملیات گسترده نظامی علیه رژیم ایران آغاز کرده شده بود.

اوایل دسامبر 1979، برژینسكی مشاور امنیتی كارتر رئیس جمهوری وقت آمریكا مأمور طرح ریزی عملیات نظامی گسترده برای مقابله با رژیم جمهوری اسلامی شده بود. آنچه كه موجب توقف اجرای آن طرح شد، پیاده شدن بیش از 60 هزار نیروی نظامی شوروی سابق در 26 دسامبر 1979 در افغانستان بود. (نگارنده این سطور درباره سیاست ضرب العجل شوروی سابق در پیاده كردن نیروی نظامی به افغانستان در آن مقطع زمانی و رابطه آن با درز كردن خبر طرح حمله نظامی یاد شده آمریكا به ایران را بررسی و نشر داده است. و در همین رابطه نقش مخرب اشغال سفارت آمریكا و گروگانگیری و پیامدهای زنجیره ای فاجعه بار آن را در عرصه داخلی، منطقه ای و جهانی که تا امروز ادامه دارد از نظر گذراندم)

برژینسكی در كتاب خاطرات خود، درباره مسایل مربوط به این طرح و انصراف از آن می نویسد: «مسایلی كه ما در ایران و كل منطقه باآن روبرو بودیم در هفته چهارم ماه دسامبر [1979] به كلی دگرگون شد. تجاوز شوروی به افغانستان [26 دسامبر 1979] ما را وادار می ساخت كه در اقدامات بعدی خود در ایران مصالح كلی و هدف مهار كردن توسعه طلبی شوروی را در مدّ نظر داشته باشیم. به عبارت روشن تر، تجاوز شوروی به افغانستان به اهمیت تجهیز مقاومت کشورهای اسلامی در برابر شوروی، ما را از دست زدن به اقدامات نظامی علیه ایران که موجب تجزیه و پراكندگی در جهان اسلام می شد، بر حذر داشت [چون با ورود نیروی ارتش شوروی به افغانستان، اولویت جدید دولت آمریكا، همانا همبستگی كشورهای اسلامی در جهت مبارزه با نفوذ کمونیزم بود که پایگاه عملیاتی آن را در پاكستان ایجاد كردند. نتیجه این سیاست بعدها به ظهور «اسلام طالبان» و اسامه بن لادن در افعانستان و پیدایش پدیده القاعده و سپس فاجعه 11 سپتامبر در نیویورک منتهی شد] در چنین شرایطی می بایست حتی الامكان از یك رویارویی نظامی بین ایران و آمریكا پرهیز كرد. در حالیكه تا قبل از تهاجم شوروی به افغانستان، سیاست آمریكا به تدریج در جهت دست زدن به یك اقدام نظامی در ایران پیش می رفت. تجاوز شوروی به افغانستان، این روند را متوقف ساخت و استراتژی ما از این تاریخ به بعد به ادامه تلاش برای نجات گروگانها ضمن حفظ منافع ملی خود در منطقه استوار شد كه در مجموع مارا به خویشتن داری در بكار بردن نیروی نظامی خود [علیه ایران] وادار ساخت». (27)

البته آقای برژینسكی از ذكر چگونگی سیاست حمایت از نیروی نظامی كشور دیگر در آن مقطع زمانی که همانا دادن چراغ سبز به دولت عراق برای حمله نظامی به ایران و نیز درباره خط سیاسی جدید دولت آمریكا برای آزادی گروگانها – حمله نظامی عراق به ایران که در این رابطه موجب نیاز تسلیحاتی ایران به آمریكا در این جنگ می شد و حكومت ایران را وادار به آزاد كردن گروگانها می كرده و نیز اینچنین شده – سكوت كرده است.

سیاست دولت آمریكا در عدم قطع فوری جنگ عراق با ایران به روشنی در جریان جلسه اول شورای امنیت سازمان ملل متحد دیده می شود و متن بیانیه ای كه در پایان آن جلسه انتشار یافت، مبین این واقعیت است كه دولت آمریكا در راستای قطع جنگ نبوده است. (28)

تضعیف و از هم پاشیدگی ساختار ارتش كلاسیك

علت و زمینه سوّم از شروع جنگ ایران و عراق را ناشی از هم پاشیدگی ساختار ارتش ایران می دانم كه به نوبه خود نقش مهمّی در تصمیم گیری صدام حسین در حمله نظامی به ایران داشت. اما پیش از ورود به چگونگی پاشیدگی ساختار ارتش ایران، بی مناسبت نمی دانم به پیش زمینه سیاسی آن در رابطه با نظریاتی كه در جریان شكل گیری انقلاب در ایران و حدود یك ماه بعد از ورود آیت الله خمینی به پاریس طرح ریزی شد، اشاره ای داشته باشم.

در آخرین ماههای قبل از انقلاب در رابطه با انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون، مسئله «وحدت ارتش با روحانیون» و نیز یكپارچگی ارتش ایران بعد از نظام سلطنتی از مسایل محوری سیاست وزارت خارجه آمریكا بود.

با شكست سیاست «آشتی ملی» دولت شریف امامی و نیز ناموفق بودن دولت نظامی ارتشبد ازهاری در همان یكی دو هفته اول، چرخش جدی در سیاست وزارت خارجه آمریكا دیده می شود. این چرخش، كوششی بود در راستای ایجاد وحدت ارتش با روحانیون و جانشین كردن وحدت آنان با شاه. از هفته دوم آبان 1357، سایروس ونس وزیر امور خارجه وقت آمریكا و همفكرانش به این نتیجه رسیدند كه آمریكا می تواند با یك حكومت جانشین شاه كنار بیاید و منافع آمریكا را در یك ایران غیركمونیست پس از عبور از این مرحله بحرانی حفظ كند. بنابراین، وحدت ارتش با روحانیون باید هدف اساسی این سیاست باشد. (29)

در همین مقطع زمانی یعنی اواسط آبان 1357 سایروس ونس از سولیوان سفیر آمریكا در ایران می خواهد بیدرنگ با نمایندگان آیت الله خمینی در داخل تماس برقرار كند و در این باره می نویسد: « از سولیوان خواستم بیدرنگ با رهبران اپوزیسیون مخالف و مقامات نظامی و دولتی ایران تماس برقرار كند تا مقدمات انتقال از حكومت مطلقه به رژیم جدید كه نوع آن را باید مردم تعیین كنند، فراهم سازد. برای ما فرقی نداشت كه این رژیم جدید مشروطه یا جمهوری اسلامی باشد. (30)

در روند همین خط سیاسی وزارت خارجه آمریكا بود كه به آقای ریچارد كاتم استاد دانشگاه در آن زمان و مشاور وزارت خارجه آمریكا مأموریت سفر از آمریكا به پاریس داده می شود و او به دیدار و گفتگو با آیت الله خمینی می پردازد. در آن زمان، درباره این دیدار سكوت شد. همانطوری که قبلاً اشاره شد، وقتی آیت الله خمینی وارد پاریس شد تصوری از سقوط نظام سلطنتی و حمایت آمریكا از او در پیوند با ارتش نداشت وحتی نگران بود كه مبادا همواره در پاریس زمین گیر شود.

از اواسط آبان 1357 و به دنبال ملاقات و گفتگو با ریچارد كاتم است كه آیت الله خمینی متوجه می شود، آمریكا موافق رفتن شاه است. از همین مقطع به بعد است كه شاهد شعارهای تند و تیز او هستیم كه موضعی رادیكالی از خود بروز داد كه «شاه باید برود». در حالیكه در فاصله زمانی 15 مهر تا 15 آبان 1357 كه در پاریس بوده، نگران زمین گیر شدنش در پاریس بود. خیلی ها كه از مذاكرات وسیاست های پشت پرده آن روزها آگاهی ندارند، به نادرست آن را به حساب تیزبینی سیاسی و قاطعیت آیت الله خمینی می گذارند. در حالی كه، پیدایش آن موضع تند و تیز او را باید در رابطه با رؤیت چراغ سبز آن روز دولت آمریكا نگاه كرد. البته این هماهنگی ها و توافق های سیاسی پشت صحنه در آخرین ماههای قبل از انقلاب در رابطه با انتقال قدرت سیاسی، نباید این مسئله موجب توهم «تئوری توطئه» شود که گویا انقلاب ایران كار نیروهای خارجی بوده است. به نظر نگارنده این سطور، زمینه اساسی پیدایش وضعیت خودجوش و عصیان انقلابی در ایران را باید در رابطه با ویژگی ساختار سیاسی – اجتماعی و اقتصادی نظام پیشین و خاصه سیاست خودکامگی محمدرضا شاه دید كه زمینه ظهور پدیده ای واپسگرا به نام «خمینیسم» را در ایران فراهم ساخت.

در رابطه با پیدایش انقلاب بهمن 1357 در ایران، در طول 26 سال گذشته همواره دو دیدگاه بیش از همه مطرح است: دیدگاهی كه نقش قدرتهای خارجی و خط سیاسی آنان را – تا مرز توهم تئوری توطئه – عامل اصلی تغییر نظام در ایران می داند. البته در این برداشت در رابطه با مقطع معینی از جنبش عمومی، هسته ای از واقعیت وجود دارد و آن این كه، حدود سه ماه قبل از انقلاب كه دیگر امیدی به حفظ نظام سلطنتی نداشتند، برخی قدرتهای خارجی و خاصه آمریكا و انگلیس نقش مهمی را در روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون به رهبری آیت الله خمینی ایفا كردند.

دیدگاه دیگر، به عامل فرهنگی پایدار یعنی به نقش باورهای مذهبی مردم كه موجب كشیده شدن آنان به جریان انقلاب و منجر به سرنگونی نظام سلطنتی شده، پر بهاء می دهد. در این برداشت هم هسته ای از واقعیت وجود دارد و جای انكار نیست كه باورهای مذهبی لایه هایی از جامعه – به دلیل خلاء حاصل از سركوب همه سازمانها و نیروهای سیاسی سكولار در جامعه از یكسو و فراهم بودن زمینه نسبی مساعد برای فعالیت روحانیون سیاسی در میان اقشار زحمتكش و سخن گفتن آنان به زبان توده ها از سوی دیگر – دستاویزی برای مبارزه سیاسی با شاه شد و این نیز سهم و نقش معینی در پیدایش «خمینیسم» در انقلاب ایران ایفاء كرده است.

در هر حال، ریچارد كاتم پس از ملاقات با آیت الله خمینی در پاریس در یك مصاحبه مطبوعاتی در روز 20 آبان 1357 در پاریس شركت كرد و بدون آن كه درباره ملاقاتش با آیت الله خمینی اشاره ای داشته باشد، درباه سیاست آینده آیت الله خمینی و سیاست آمریكا كه در واقع ماحصل گفتگوی وی از طرف وزارت خارجه آمریكا با آیت الله خمینی و توافقها بود، چنین گفت:

«اگر چنین وانمود می كنند كه حضرت آیت الله خمینی سایر ادیان را تحمل نمی كند، قضیه درست عكس این است. نظر ایشان بر آن است كه اسلام از نظر اجتماعی باید فعال باشد و مردم باید آزادی داشته باشند تا بتوانند شخصیت خود را شكوفا سازند. آیت الله خمینی به اصول اخلاقی می اندیشند و یك استراتژ نیستند و به جزییات سیاسی علاقه ای ندارند و مایل نیستند در امور روزمره سیاسی مداخله نمایند. آیت الله خمینی به عدالت اجتماعی تأكید فراوان دارند و نیز با ادامه فروش نفت به آمریكا موافقند، اما با تخصیص یك سوم درآمد نفت به خرید اسلحه موافق نیستند. دولت آمریكا باید از مصالحه ای پشتیبانی كند كه پیروان آیت الله خمینی با رهبران جبهه ملی برای كسب قدرت به عمل می آورند». (31)

در هر حال، ریچارد كاتم بعد از دیدار با آیت الله خمینی در پاریس برای منتقل كردن خط سیاسی وزارت خارجه آمریكا و اجرای برخی هماهنگی ها و دیدارهایی که در پاریس داشت، به تهران آمد تا خط سیاسی جدید دولت آمریكا را برای گروهی از دست اندركاران اپوزیسیون داخل ایران هم مانند مهندس بازرگان و یارانش و رهبران جبهه ملی که در آن زمان تحت عنوان دفاع از حقوق بشر فعالیت می کردند، روشن نماید. درباره جریان سفر او به ایران و گفتگوهایی كه در این دیدارها در تهران مطرح شده، آقای عباس امیرانتظام كه بعد از انقلاب معاون نخست وزیر دولت موقت بود، چنین روایت كرده است:

«آقای كاتم پس از رفتن به پاریس و احتمالاً ملاقات با حضرت آیت الله خمینی به تهران آمد و من از طرف سازمان دفاع از حقوق بشر مطلع شدم كه آقای ریچارد كاتم به ایران آمده و با اعضاء سازمان دفاع از حقوق بشر جلسه خواهد داشت. مرا هم برای این جلسه دعوت كردند. افرادی كه در این جلسه حضور داشتند، عبارت بودند از: آقای دكتر میناچی، آقای دكتر علی اصغر حاج سید جوادی، آقای مهندس بنافتی، آقای ریچارد كاتم، آقای استمپل و شخص من. موضوع مذاكره عدم حمایت دولت آمریكا از شاه و دولت وقت ایران [دولت اذهاری] بود. پس از ختم جلسه، آقای كاتم، آقای استمپل [دومین مقام سیاسی سفارت آمریكا در ایران] را به من معرفی كرد». (32)

در رابطه با سفر ریچارد کاتم به ایران و هماهنگی های او بین سفارت آمریکا در تهران با اپوزیسیون داخل که روایت آن در بالا آمده است، توافق هایی هم با نمایندگان آیت الله خمینی در داخل انجام گردید. مهمترین توافق همانا یک پارچگی ارتش در حکومت بعدی بود. در این رابطه توافق هایی بین نمایندگان آیت الله خمینی در داخل کشور یعنی آقای مهندس بازرگان و آیت الله موسوی اردبیلی با سولیوان سفیر آمریکا در ایران در منزل آقای فریدون سحابی بعمل آمد. (33)

ریچارد كاتم كیست؟

ریچارد كاتم در دوران نهضت ملی شدن نفت با بورس فولبرایت در ایران تحصیل می كرده است. در سالهای 1332-1337 به عنوان كارمند ارشد سفارت آمریكا در ایران،اشتغال داشت. در سالهای بعد به عنوان یكی از ایران شناسان معروف آمریكا در دانشگاه پیتسبورگ (پنسیلوانیا) تدریس می كرده است. (34)

اسناد بایگانی دولتی بریتانیا درباره فعالیتهای ریچارد كاتم در ایران در دوران نهضت ملی شدن نفت چنین نشان می دهد: او در تضعیف دولت مصدق دست به كار تبلیغاتی پنهان می زده و با بخش سازمان «سیا» در ایران فعالیت داشته و بخشی از فعالیت او مربوط می شد به رابطه بین سفارت آمریكا و انگلیس در تهران. او از جمله مقالاتی در تخریب شخصیت دكتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق مقالاتی تهیه می كرده و به زبان فارسی در نشریات «صبا» و «جوشن» تحت عناوین بهایی بودن و هموسكسوئل بودن دكتر حسین فاطمی برای مشوش كردن اذهان به چاپ می رسانده است. اسناد بایگانی دولتی بریتانیا به شماره های زیر درباره ریچارد كاتم:
F.O. 248/Persia 1952/1517
F.O. 371/Persia 1951/104569
F.O. 371/Persia 1953/104567
F.O. 371/Persia 1953/104566

شایان ذكر است، این اسناد به همّت دوست عزیزم پروفسور یرواند آبراهامیان تاریخنگار نامدار ایرانی و اسناد تاریخ دانشگاه نیویورك شناسایی و از بایگانی یاد شده استخراج شده است. وی از سر لطف این پیشینه مستند را در اختیار نگارنده این سطور قرار داده.

شکست نظریه سایروس ونس

این دیدارها و توافقهای داخل و خارج كشور در روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون در روند نظریه سایروس ونس و همفكران او در دولت كارتر بوده است.

آیت الله خمینی هم در آن دوران در پاریس برای رسیدن به قدرت سیاسی و در راستای آن توافقها، آن گونه وانمود می كرد كه او و روحانیون در امور دولتی دخالت نخواهند كرد و نیز هیچ مسئولیت دولتی را نخواهند پذیرفت. از جمله در آن ایام می گفت: «من در آینده، همین نقشی كه الآن دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی كه مصلحتی در كار باشد، اعلام می كنم … لكن من در خود دولت نقشی ندارم (35). و یا می گفت: « من و سایر روحانیون پستی را اشغال نمی كنیم. وظیفه روحانیون ارشاد دولتهاست». (36)

ناگفته نماند، برخی یاران مکلاّی آیت الله خمینی هم در آن زمان، گویا حرفهای او را باور کرده بودند و یا میل داشتند که باور کنند و گویا در عمل این باور خود را درباره آیت الله خمینی به وزارت خارجه آمریکا هم منتقل کرده باشند تا آنجا که سولیوان آیت الله خمینی را «گاندی» ایران می پنداشت.

نظریه سایروس ونس در روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون و خاصه پس از خروج محمد رضا شاه از ایران، نقش معینی در ایجاد تفرقه و سردرگمی بین فرماندهان بالای ارتش داشت تا اینکه سرانجام به صدور بیانیه بیطرفی ارتش انجامید. هفته اول بعد از انقلاب، نظریه سایروس ونس درباره حفظ یكپارچگی ارتش با شكست مواجه شد.

آیت الله خمینی با دادن حكم شرعی به صادق خلخالی به عنوان حاكم شرع و اعدام گروهی از سران ارتش و بدون محاكمه آنان، نقطه آغازی بود در روند ایجاد وحشت در ارتش و زمینه ای در روند از هم پاشیدگی بعدی ساختار ارتش.

آیت الله خمینی در آخرین ماههای قبل از انقلاب اظهار می داشت كه در دولت نقشی نخواهد داشت وظاهراً بر اساس مقوله «تقیه»، نیّت واقعی خود را پنهان و متناسب با شرایط سیاسی برای نیل به قدرت سیاسی، خود را آنگونه می نمایاند که با خواست یاران آن روزش همسو باشد. او در خط فکری خودش بسیار «زیرکانه» عمل می کرد. بعنوان نمونه، آقای مهندس بازرگان را آگاهانه با دادن «حکم شرعی» به نخست وزیری برگزید. در واقع حکم شرعی به معنای آن بود كه حرف آخر را در همه امور آیت الله خمینی یعنی صادر كننده حكم شرعی می زند و عملاً نیز چنین شد. درست است كه آقای بازرگان مخالف آن اعدامهای بدون محاكمه بود ولی در عمل در هیچ زمینه ای نمی توانست در مقابل تصمیمات آیت الله خمینی بایستد و نقطه نظراتش را پیش ببرد.
در هر حال، در همان ماههای نخست بعد از انقلاب با اعدام از جمله كسانی حتی با درجات پایین نظامی چون گروهبان ارتش و یا پاسبان، زمینه روانی برای ایجاد فضای رعب و وحشت در ارتش را برقرار کردند. در هر واحد نظامی حتی در سطح یك گردان مستقل، یك آخوند به نام نماینده امام در آن واحد نظامی دفتری دایر نمود و حضور پیدا كرد و بعد از مدت كوتاهی تحت نام «مدیریت سیاسی – عقیدتی» كه یك آخوند در رأس آن بود، جنبه سازمان – از ستاد کل ارتش تا رده های پایینی واحدهای نیروهای سه گانه ارتش – پیدا کرد. این شیوه تا حدودی الگوبرداری از ایجاد تشکیلات «کمیساریای نظامی» کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که بعد از انقلاب اکتبر در دوران شکل دهی ارتش سرخ ایجاد شده بود. تشکیلات مدیریت عقیدتی – سیاسی را هم حزب جمهوری اسلامی سازماندهی کرد.

با ایجاد رعب و وحشت در ارتش در همان ماههای اول بعد از انقلاب، چنانچه فرمانده یك واحد نظامی مأموریت یا دستور اجرای كاری را در سلسله مراتب نظامی صادر می كرد، پرسنل نظامی دریافت كننده آن امریه،اجرای آن را منوط می كرد به دریافت امریه كتبی از آخوندی كه به عنوان نماینده امام در آن واحد نظامی بود. استدلال پرسنل نظامی این بوده چه تضمینی وجود دارد كه در صورت اجرای دستور فرمانده نظامی واحد مربوطه با مخاطراتی احتمالی مواجه نشوند. در واقع، بدین ترتیب سلسله مراتب ارتش را در آن ایام، عملاً در هم شكستند. اگر چه ظاهراً آیت الله خمینی خود را در آن ایام پشتیبان ارتش معرفی می كرد ولی این موضع گیری او هم در سلسله مقوله «تقیه» بوده است، زیرا از همان هفته اول بعد از انقلاب، دستور تشكیل سپاه پاسداران را صادر کرد تا این سپاه روزی بتواند به مثابه بازوی مسلح، مجری اهداف اسلام سیاسی او باشد. در واقع، شكستن اتوریته فرماندهان در هر واحد نظامی، سیاست حساب شده آیت الله خمینی و روحانیون در قدرت بود. با مداخله آشكار روحانیون در مسایل تخصصی و پرسنلی نظامی،فرماندهان حتی در بالاترین رده نظامی در صورت مخالفت با نظریات آنان، یكی پس از دیگری كنار زده می شدند و یا شخصاً ناگزیر به استعفا می گردیدند. در طول 14-15 ماه بعد از انقلاب و تا مقطع حمله ارتش عراق به ایران، به طور متوسط در فاصله هر 4-5 ماه یك فرمانده در مقام رئیس ستاد كل ارتش و یا فرمانده یکی از نیروهای سه گانه به اشكال مختلف تعویض شدند یا ناگزیر كناره گیری كردند. بعد از ترور سرلشگر قره نی، در طول مدت 17 ماه رؤسای ستاد کل ارتش یكی پس از دیگری استعفا دادند. این فرماندهان ستاد کل به ترتیب عبارت بودند از: سرلشگر فربد، سرلشگر شادمهر، سرتیپ شاد و بالاخره سرتیپ فلاحی كه پنجمین رئیس ستاد كل ارتش به هنگام شروع جنگ.

در نیروی هوایی، در طول 14-15 ماه بعد از انقلاب، تعویض بالاترین رده در موقعیت فرماندهی آن نیرو بدین ترتیب بود: سپهبد مهدیون، سرتیپ ایمانیان، سرهنگ معین پور، سرلشگر باقری، و بالاخره سرهنگ فكوری پنجمین فرمانده نیروی هوایی به هنگام شروع جنگ.

در نیروی دریایی نیز این تغییرات در طول یك سال و نیم بدین ترتیب بوده است: دریادار دكتر مدنی،دریادار علوی،دریادار طباطبایی و بالاخره ناخدا دكتر مهندس بهرام افضلی چهارمین فرمانده نیروی دریایی به هنگام شروع جنگ بود.

گفتنی است، از میان فرماندهان نیروی هوایی در آن دوره زمانی، یك نفر اعدام شد (سپهبد مهدیون) و سرلشگر باقری نیز چندین سال زندانی شد. در نیروی دریایی، دریادار دكتر مدنی ناگزیر راه خروج از ایران را پیش گرفت و به مهاجرت آمد و دریادار علوی چندین سال را در زندان گذرانید. وقتی نگاهی به سرنوشت آن دوره از بالاترین رده فرماندهان ارتش بیاندازیم، با این وضعیت برخورد می كنیم كه از 13 تن بالاترین رده فرماندهان نیروهای مسلح ارتش ایران، 8 نفر به اشكالی چون اعدام، زندان، تبعید و دو نفر نیز در سانحه هوایی البته در دوران دفاع میهنی جان باختند.

در طول یك سال و نیم بعد از انقلاب تا مقطع شروع جنگ، وضعیت در رده های پایین تر نیروهای مسلح ارتش به اشكالی چون پاكسازی، بازخرید، استعفا و بازنشستگی، حدود 30 تا 35 درصد از افسران نیروی هوایی عمدتاً افسران ارشد به یكی از اشكال یاد شده از نیروی هوایی خارج شدند. این وضعیت آماری عمدتاً از افسران ارشد در نیروی دریایی بین 25 تا 30 درصد بوده است. (این آمارها از مطالعه میدانی من در رابطه با تاریخ شفاهی ایران بدست آمده است و البته جای مداقه بیشتری است، زیرا تاکنون آماری دقیق ارائه نشده است).

وضعیت ریزش های پرسنلی در نیروی زمینی به مراتب بیش از آن دو نیرو بوده است. سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده وقت نیروی زمینی، یك بار آمار چهارده هزار نفر از نظامیان كه از صف نیروی زمینی بیرون رفته اند را ذكر كرده است.

ظرفیت پرسنلی نیروهای مسلح ارتش ایران در مقطع شهریور 1320 و به هنگام اشغال ایران توسط نیروهای متفقین بالغ بر 170 هزار پرسنل بوده است. (37). این بار به هنگام حمله ارتش عراق به ایران، نیروهای مسلح ارتش ایران با ظرفیت پرسنلی بالغ بر 180 هزار نفر،در حالیكه قبل از انقلاب، ظرفیت پرسنلی نیروهای مسلح ارتش ایران بالغ بر 470 هزار نفر بوده است.

وضعیت آمادگی واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران بجز ارتش در غرب كشور، در سایر نقاط مختلف كشور به گونه ای بود كه بعد از 42 روز از شروع جنگ توانستند خود را بتدریج برای دفاع در مقابل ارتش عراق به جبهه جنوب ایران برسانند! در این فاصله زمانی، تنها واحد از نیروهای نظامی كه در خرمشهر در مقابل دو لشگر عراق مقاومت كردند، مجموع ظرفیتشان كمتر از یك تیپ یعنی یك ششم ظرفیت واحدهای نظامی ارتش عراق در حمله به خرمشهر بود (شامل تكاوران نیروی دریایی، یك گردان پیاده، هنگ ژاندارمری و گروهی از دانشجویان دانشكده افسری) و اكثریت این پرسنل نظامی ارتش ایران در جریان مقاومت 34 روزه در دفاع از خرمشهر در برابر حمله ارتش عراق جان باختند.

لشكر زرهی خوزستان كه مجهزترین لشگر زرهی ارتش ایران قبل از انقلاب و نقش تدافعی در حمله احتمالی ارتش عراق به ایران جزو مسئولیت های سازمانی آن لشگر مجهز بود، به هنگام حمله ارتش عراق به ایران از 385 تانك سازمانی این لشگر، فقط 38 تانك آماده عملیات بود. بخشی از فرماندهان آن لشگر تا رده فرماندهان گردان و گروهان در زندان رژیم جمهوری اسلامی بودند. فرمانده لشگر 92 زرهی به نام سرهنگ فرزانه، حدود یك ماه قبل از حمله ارتش عراق به ایران توسط شیخ صادق خلخالی حاکم شرع در اهواز اعدام شده بود. (38)

در سطور آغازین این نوشتار، این پرسش را طرح كردم كه آیا جنگ ایران و عراق اجتناب پذیر بود؟

با بررسی مسایلی که بعنوان علل شروع جنگ در پیوند با هم به اختصار از نظر گذشت، آنها را زمینه ساز شروع جنگ ایران و عراق می دانم و به باور من این جنگ اجتناب پذیر بوده است ولی متأسفانه این چنین نشد و به فاجعه ای منجر گردیده است.

———————————————

بخش دوم

آیا به کار بردن اصطلاح «دفاع مقدس هشت ساله» تحریف تاریخ جنگ نیست؟

پس از آتش بس جنگ ایران و عراق و پذیرش قطعنامه 598 که حدود 17 سال از آن تاریخ می گذرد، رژیم جمهوری اسلامی از آن مقعطع به بعد به تدریج توانست اصطلاح نادرستی را تحت نام «دفاع مقدس هشت ساله» به عنوان ادبیات سیاسی – نظامی در جامعه ایران جا بیاندازد.

دیده شده است که این اصطلاح به صورت یک غلط رایج حتی از سوی برخی کسان که موضع مخالف با سیاست های جنگ طلبانه رژیم جمهوری اسلامی ایران پس از آزادی خرمشهر دارند، ناخودآگاه اصطلاح «دفاع هشت ساله» به کار بردند.

به عنوان مثال، از زبان شخصیت مبارز و منتقد جدی جمهوری اسلامی چون آقای اکبر گنجی نیز چنین خواندیم: «آیا هیچ انتقادی به مدیریت دفاع هشت ساله وارد نیست؟ مگر نه آن است که آدمیان عاقل و فرهنگ ها و تمدن های پایدار دائماً گذشته خود را بازخوانی و نقد می کنند؟ … روشنفکران و مردم آلمان از فردای پایان جنگ دوم جهانی مسئله جنگ را به گفتگو و بحث گذاشتند». (39)

آقای اکبر گنجی از انگشت شمار اصلاح طلبان و منتقدان داخل ایران بوده است که با جسارت کم نظیری انتقادات درستی را که بازی با مرگ بود، از جمله در رابطه با جنگ بیان کرده است و در عین حال، ناخودآگاه اصطلاح نادرست «دفاع هشت ساله» را نیز به کار برده است. در حالیکه همواره می باید دوره هشت ساله جنگ ایران و عراق را به دو دوره یعنی 2 بعلاوه 6 تقسیم کرد و ماهیت آنها را از هم تفکیک نمود. دوره اول جنگ یعنی از مقطع حمله نظامی رژیم عراق به خاک ایران تا آزادسازی خرمشهر (قدری کمتر از دو سال) برای مردم ایران جنبه تدافعی داشت در این دوره فرماندهی عملیات جنگ با فرماندهان ارتش کلاسیک ایران بود و در واقع، این دوسال جنگ، به معنای دفاع میهنی بوده است. در صورتیکه، دوره دوّم جنگ یعنی از مقطع آزادسازی خرمشهر در تاریخ 3 خرداد 1361 تا اوایل سال 1367 که حدود 6 سال به طول انجامید و مسئولیت فرماندهی عملیات جنگ با علی اکبر هاشمی رفسنجانی و شورای فرماندهان سپاه پاسداران بوده، ماهیت این جنگ جنبه تهاجمی داشت، عیناً همانند عملکرد صدام حسین در شروع جنگ و حمله به ایران. در آن دوره 6 ساله، رژیم جمهوری اسلامی با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» یا «جنگ تا رفع فتنه در عالم» در راستای سیاست صدور انقلاب اسلامی و با اتخاذ سیاست جنگ طلبانه خواستار سرنگونی صدام حسین و ایجاد یک حکومت اسلامی در عراق بوده است. رژیم جمهوری اسلامی در این دوره با سیاست جنگ طلبانه خود تا عمق یک صد کیلومتر در خاک عراق پیش رفت. علی اکبر هاشمی رفسنجانی جانشین فرمانده کل قوا و فرمانده عملیات جنگ در این دوره چنین اذعان می کند: «نیروهای عملیاتی که من فرمانده بودم، طرح عملیات می دادند … بیش از یک صد کیلومتر در خاک عراق پیش رفته بودیم. به کرکوک نزدیک می شدیم و امکان حمله به کرکوک از کردستان برای ما به وجود آمده بود. حتی طراحی آزادی اسرای خودمان را در موصل داشتیم یعنی تا این مقدار در خاک عراق حضور جدی داشتیم. در عملیات کربلای 5 ما به پشت بصره رسیدیم». (40)

در این بخش کوشش می کنم، گوشه هایی از مسایل جنگ در این دو دوره را مورد بررسی قرار دهم تا تحریف اصطلاح «دفاع مقدس هشت ساله» بیشتر روشن گردد.

حمله ارتش عراق به خاک ایران

نیروی هوایی عراق در بعد از ظهر روز 31 شهریور 1359 – به تقلید از تاکتیک برق آسای ارتش اسرائیل در جنگ با اعراب در سال 1967 – به پایگاه های نیروی هوایی ایران حمله کرد و با این تصور که با این عملیات غافلگیرانه نیروی هوایی ایران را فلج خواهد کرد. حملات هوایی باصطلاح برق آسای عراقی ها به این صورت بود:

ساعت یک و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر توسط 6 میگ به فرودگاه اهواز، ساعت دو و دوازده دقیقه بعد از ظهر با سه میگ به فرودگاه مهرآباد تهران، ساعت دو و چهل پنج دقیقه به فرودگاه همدان، با سه میگ به فرودگاه سنندج، با هشت میگ به فرودگاه تبریز و نیز با حمله چند میگ به اسلام آباد و کرمانشاه.

نیروی هوایی عراق به علت اشتباه در کاربرد سلاح و انتخاب نوع مهمات، خسارت وارده حملات آن به نیروی هوایی ایران بسیار جزئی بود. یکی از دلایلی که ارتش عراق بعد از ظهر را برای حمله به پایگاههای نیروی هوایی ایران انتخاب کرد به علت عدم آگاهی آنها از عکس العمل سریع نیروی هوایی ایران در عملیات شبانه بود، در حالیکه نیروی هوایی ایران از معدود نیروهای هوایی دنیا بود که عملیات شبانه را انجام می داد. خلبانان نیروی هوایی ایران به فاصله دو ساعت پس از بمباران عراقی ها، توانستند در ساعت 4 بعد از ظهر روز 31 شهریور 1359 با هواپیماهای اف – 4 به پایگاههای الرشید در جنوب بغداد و شعیبه در داخل خاک عراق و نزدیک مرز آن کشور حمله کنند و خسارات عمده به این دو پایگاه وارد آورند. فردای آن روز یعنی در روز یکم مهرماه 1359، خلبانان نیروی هوایی ایران پس از خواندن دسته جمعی «سرود ای ایران … » در باشگاه افسران نیروی هوایی تهران با 140 فروند هواپیماهای بمباران به پرواز درآمدند و به پایگاههای هوایی و مراکز ارتباط و رادار نیروی هوایی عراق حمله نمودند. همزمان در آسمان نیز درگیریهایی بین هواپیماهای دفاع هوایی ایران و هواپیماهای عراقی به وقوع پیوست و تعدادی از هواپیماهای میگ عراقی سرنگون شدند. در عملیات روز یکم مهرماه که 200 پرواز در یک روز توسط خلبانان نیروی هوایی ایران انجام گردید، عملاً توان و برتری قدرت هوایی ایران را نشان داد. (41)

حجت الاسلام علی خامنه ای رئیس کمیسیون دفاع مجلس وقت در ساعت نه و چهل و پنج دقیقه روز اوّل مهر ماه 1359 در جلسه علنی در مجلس شورای اسلامی اعلام کرد: 140 فروند هواپیمای ایرانی برای حمله به عراق اعزام شدند و تقریباً همه به سلامت برگشتند. نیروی هوایی ارتش صبح امروز حدود 15 مرکز مهم نظامی را در عراق مورد هدف قرار داده است که از جمله آن جنوب بغداد بوده است.

در روز پنجشنبه و جمعه 3 و 4 مهر 1359، 59 فروند هواپیما بمباران نیروی نیروی هوایی ایران مواضع مهم نظامی و برخی تأسیسات نفتی عراق را منهدم کردند. در همین دو روز، 41 فروند از میگ های عراقی توسط پدافند هوایی ایران سرنگون شدند.

نیروی هوایی عراق به خاطر نگرانی از نابودی بیشتر هواپیماهایش در زمین، ناگزیر شد تعداد زیادی از هواپیماهای خود را به فرودگاه «الولید» نزدیک اردن منتقل کند تا از برد هواپیماهای شکاری نیروی هوایی ایران در امان باشند. هواپیماهای شناسایی نیروی هوایی ایران، این عملیات را تعقیب نمودند و خلبانان ایرانی توانستند با انجام عملیات سوخت گیری در هوا خود را به پایگاه «الولید» برسانند و در آنجا تعداد زیادی از هواپیماهای عراقی را در زمین منهدم نمایند. (42) این حمله هوایی نیروی هوایی ایران از نظر سیاسی – روانی دارای ارزش ویژه ای بود.

سفیر الجزایر در تهران در روز 4 مهرم 1359 یعنی پنج روز پس از حمله ارتش عراق به ایران، در دیدار با رئیس جمهور وقت ایران درباره نقش نیروی هوایی ایران اظهار داشت: « نیروی هوایی شما ضربات جانانه ای وارد کرده است و همه فهمیدند که این نقشه موشه دایان [منظور تاکتیک عملیات برق آسا موشه دایان وزیر دفاع وقت اسرائیل در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1967 که صدام حسین در حمله برق آسا به ایران از تاکتیک او تقلید کرده بود] این بار نگرفت» (43).

در ایامی که نیروی زمینی عراق به پیشروی خود در خاک ایران ادامه می داد و در فاصله دو ماه از شروع جنگ متجاوز از چهار ده هزار کیلومتر مربع خاک ایران را تصرف کرده بود (شهرهای مرزی خرمشهر، سوسنگرد، بستان، مهران، دهلران، قصر شیرین، هویزه، نفت شاه، سومار، موسیان را به اشغال خود در آورد و شهرهای آبادان، اهواز، اندیمشک، دزفول، شوشتر و گیلان غرب را آماج توپخانه خود قرار می داد) نیروی هوایی ایران با برتری خود در آسمان، با پرواز در ارتفاع کم روی واحدهای تانک دشمن در واقع نقش توپخانه را ایفاء می کرد و توانست مانع سرعت پیشروی نیروی زمینی عراق که تا فاصله 10 کیلومتری اندیمشک و 20 کیلومتری اهواز رسیده بودند، بشود.

در این ایام، واحدهای مختلف نیروی زمینی ایران به دلیل از هم پاشیدگی با تأخیر توانستند خود را به جبهه جنوب برسانند. در هشتم و نهم آبان 1359، ارتش عراق با دو لشگر خود حمله گسترده ای را برای تصرف پل نادری بر روی رودخانه کرخه انجام داد، مقاومت یگانهایی از لشگر 21 حمزه (لشگر سابق گارد) و یک گردان تانک از لشگر 77 خراسان مانع از تصرف پل نادری شدند. در صورت تصرف پل نادری توسط عراق، این امر منجر به قطع جاده مهم اندیمشک – اهواز می شد و چنانچه خود را به ارتفاعات شمال منطقه می رساندند، کلیه ارتباطات جنوب قطع می شد و این مقدمه ای بود برای سقوط آبادان و اهواز. مقاومت سرسختانه گردان 44 پیاده نیروی زمینی ارتش در پنج کیلومتری آبادان در این مقطع نقش مهمی داشت.

همزمان با متوقف شدن پیشروی نیروی زمینی عراق و شكست نیروی دریایی عراق در 7 آذر 1359 توسط نیروی دریایی ایران كه منجر به بسته شدن راه آبی عراق به خلیج فارس شد، نیروی زمینی ارتش ایران با پشتیبانی نیروی هوایی و هلیکوپترهای هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی ایران) موفق به بازسازی، پیش بینی های عملیاتی و طرح ریزی های لازم شد. بدین ترتیب، یگانهای پیاده و زرهی از یگانهای لشگر 77 خراسان، لشگر 21 حمزه مركز، لشگر 16 قزوین، گروه رزمی زرهی شیراز و تیپ خرم آباد و همدان و … به طور گسترده برای مرحله بیرون راندن دشمن متجاوز، در جبهه جنوب مستقر شدند.

در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران در هفته اول حمله عراق به ایران، تنها ارتش ایران در جبهه غرب كشور به فرماندهی سرهنگ هوشنگ عطاریان بود كه با اتخاذ و تاكتیك عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از شروع جنگ توانست ارتش عراق را از خاك ایران بیرون نمایند،در گزارش جنگی جمهوری اسلامی در آن ایام آمده است: «بعد از ظهر امروز سرهنگ عطاریان قصر شیرین را باز پس ستاند و در جبهه غرب كشور 80 تانك دشمن را نابود كردند و نیروهای ما رادیو و تلویزیون را باز پس گرفتند». (44)

ناگفته نماند، دو سال بعد، سرهنگ عطاریان نظامی برجسته جبهه جنگ با عراق، به خاطر دگراندیشی سیاسی به اتهام واهی عامل نفوذی در جبهه جنگ تیرباران شد.

سرنوشت این دوره جنگ، عملاً توهم صدام حسین كه در ماه اول جنگ می پنداشت، می تواند حداقل خوزستان را از ایران جدا نماید نقش بر آب کرد. او در آن مقطع زمانی صریحاً به مسئله تجزیه ایران نیز تاكید كرده بود و می گفت: «ما هرگز آرزومند نبودیم كه ایران را تجزیه شده ببینیم. از این پس، دیگر چنین تمایلی نداریم زیرا كشوری كه نسبت به ملت عرب و عراق خصومت می ورزد باید رو به زوال بگذارد و تجزیه شود. این استراتژی ماست». (45)

اینک به طور اجمال اشاره ای به نقش نیروی دریایی ایران به فرماندهی ناخدا بهرام افضلی می كنم كه این نیرو نقش تعیین كننده و تاریخی در حفظ خوزستان و سرنوشت این دوره جنگ ایفاء كرده است.

پس از حمله عراق به ایران، استراتژی نیروی دریایی ایران این بود كه عراق را دراستفاده از راه آبی درخلیج فارس محروم كند. این استراتژی در روز 7 آذر 1359 كه بعداً این روز به عنوان روز نیروی دریایی ایران نامگذاری شد – و کماکان این نامگذاری پابرجاست – با عملیات دریایی معروف به «عملیات مروارید» به نتیجه نشست.

در آن زمان، بارگیری و تخلیه كالا برای عراق از طریق بندر الم القصر كه خارج از اروند رود است، انجام می گرفت. صدور نفت عراق از طریق دو سكوی عظیم نفتی به نامهای «البكر» و «الامیه» واقع در مصب اروندرود عملی می شد. در عملیات پیروزمند «مروارید» این سكوهای نفتی منهدم شدند و عملاً صدور نفت عراق از طریق دریا قطع گردید. بدین ترتیب، رفت و آمد كشتیهای نفت كش و تجاری برای كشور عراق که از این طریق انجام می گرفت و برای عراق در زمان جنگ نقش اساسی و تعیین کننده داشت، ناممكن شد. از آن سو، 90 درصد از صادرات و واردات ایران که از طریق دریا بود با پیروزی نیروی دریایی ایران و سیادت دریایی ایران در خلیج فارس، امکان پذیر بود. (46)

در این عملیات تاریخی نیروی دریایی ایران، 4 فروند ناوچه موشك انداز عراقی كلاس «اوزا» و 7 فروند شناور دیگر عراقی به قعر دریا فرستاده شد و نیروی دریایی عراق عملاً فلج و تا پایان جنگ قادر به ایفاء نقشی نبوده است.

هاشمی رفسنجانی درباره آن روزهای جنگ و نقش نیروی هوایی و نیروی دریایی ارتش ایران پس از گذشت بیست سال از آن تاریخ، اذعان دارد كه : «نیروی هوایی بسیار خوب عمل كرد و پشت جبهه عراق را فلج كرد. كمی گذشتیم و بعد نیروی دریایی كل نیروی دریایی عراق را در شمال خلیج فارس منهدم كرد كه دیگر تا آخر جنگ هم اینها نتوانستند فعالیت نظامی كنند». (47)

بی مناسبت نیست كه اشاره شود، در آن ایامی كه فرماندهان ارتش ایران موفق شده بودند تا مانع تجزیه ایران شوند، هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی وقت برای تضعیف فرماندهان ارتش نامه ای به آیت الله خمینی در 25 بهمن 1359 می نویسد تا ذهن او را كه همواره نسبت به نظامیان مشوش بود – او در صحبت های درگوشی به یارانش می گفت، که اینها سرود شاهنشاهی خوانده اند – بیش از پیش مشوش سازد. لذا در آن نامه با تكیه به «اسلام خالص» و «غیر اسلامی» چنین می نویسد: «در خصوص جنگ و فرماندهان ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرمانده [ارتش] به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیراسلامی را در ارتش حاكم كند كه منافع مشترك پیدا كرده اند و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نمایند». (48)

جنگ ایران و عراق در آن زمان، یک جنگ کلاسیک تمام عیار بود و چگونگی بهره برداری از تجارب و دستآوردهای فنی و دانش نظامی نقش تعیین کننده داشت. بنابراین، رزم نظامیان در میدان نبرد و پذیرش خطر تا مرگ احتمالی در آن جنگ ربطی به مقوله «اسلامی» یا «غیراسلامی» نداشته است. و این موضوعی نبود كه آقای رفسنجانی آن را نداند.

آمار نظامیان جانباخته در آن جنگ مؤید این واقعیت است و آن اینکه: پس از گذشت 12 سال از خاتمه جنگ، نخستین بار توسط سرلشگر علی شهبازی فرمانده ستاد کل ارتش (به مناسبت 29 فروردین روز ارتش در سال 1379) آمار کشته شدگان نیروهای مسلح ارتش در جنگ اعلام شد که 48 هزار نفر بودند. بخش عمده این رقم می تواند مربوط به دوره دفاع میهنی تا مقطع آزادسازی خرمشهر باشد. اما، پیش از آن رژیم جمهوری اسلامی همواره با بکار بردن اصطلاح «رزمندگان اسلام»، از انتشار آمار کشته شدگان نظامی طفره می رفته است و آن را با به کار بردن واژه «رزمندگان اسلام» مغشوش می کرده و هنوز هم اینگونه است.

واقعیت این است، شرکت نظامیان در جنگ و مقاومتشان در برابر تهاجم ارتش عراق نه ناشی از اعتقادشان به حکومت اسلامی بود و نه نگاهشان به جنگ از زاویه ایدئولوژی اسلامی. اکثریت بزرگ نظامیان ایران هم مخالف انقلاب اسلامی بودند و هم مخالف پدیده ای بنام اسلام سیاسی و حکومت آخوندی. تجاوز نظامی عراق به خاک ایران از سوی کشوری با یک سوم جمعیت ایران و آنهم با نگرش به سابقه تاریخی حمله اعراب به ایران و تبلیغات صدام حسین که آن را قادسیه دوّم می نامید، برای نظامیان سخت گران و دردآور بود. مقاومت نیروهای مسلح ارتش ایران در برابر تهاجم ارتش عراق را می بایستی از زاویه احساسات و غرور ملّی آنان ارزیابی کرد. اصولاً و در مجموع بدنه اصلی نیروهای مسلح ارتش ایران که همانا عمدتاً افسران جوان – بین 23 تا 46 سال در زمان جنگ – باید با حساب آن بخش از ژنرال های بی شخصیت و فاسد در رژیم شاه کاملاً متمایز کرد. قبل از انقلاب و در دوره شاه اصطلاح ارتش شاهنشاهی بکار برده می شد، این یک شعار تبلیغی و درون تهی رژیم شاه بوده است. در حالی که نظام سلطنتی فرو ریخت و شاه از کشور گریخت ولی بدنه و نیروی اصلی ارتش در خدمت حفظ استقلال کشور باقی ماند و در بزنگاه تاریخ، مانع تجزیه ایران شد و در برابر تجاوز دشمن ایستاد و کشته داد. بدنه اصلی ارتش ایران از طبقات متوسط میانه و متوسط پایین و غالباً از خانواده های زحمتکش شهرنشین کشور و در مجموع میهن دوست و در خدمت منافعِ ملّی ایران بودند. در تجربه زندگی اجتماعی، نقش آنان در دوره دفاع میهنی این واقعیت را به روشنی نشان داد. شناخت این پدیده برای بسیاری از سازمانها و نیروهای سیاسی ایران ناشناخته بود و قادر به تفکیک آن در ارتش نبودند. برخی سازمانها و افراد با دادن شعار «ارتش ضد خلقی نابود باید گردد، ارتش خلقی ایجاد باید گردد» و یا با شعار «سپاه پاسداران را با سلاح سنگین مجهز کنید» در واقع ابعاد ناآگاهی خود را از جامعه ایران و ساختارهای آن به نمایش می گذاشت.

یکی از سیاست های آیت الله خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی در ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر همانا حذف تدریجی ارتش و جانشین کردن سپاه پاسداران بجای آن بود. این سیاست گام به گام به مرحله اجراء درآمد. یعنی تبدیل سپاه به ارتش، عملی شد. در واقع پیروزی ارتش ایران در دوره دفاع میهنی و آزادسازی خرمشهر، زمینه ای شد برای پایان دادن به سرنوشت تاریخی آن. این از پدیده های نادری در تاریخ ارتش های جهان بود که یک ارتش پیروزمند در جنگ، پیروزی آن موجب حذف آن از سوی حاکمیت آن کشور شده باشد.

گفتنی است، یک بار محمدعلی رجایی نخست وزیر وقت در سخنرانی خود در مسجد سپهسالار حرف دل خود و یارانش را بر زبان آورد و گفت: در صورت پیروزی ارتش در جنگ، ما چنین پیروزی را نمی خواهیم.

البته آیت الله خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی زیرک تر از آن بودند که این باور خود را اینگونه به زبان بیاورند بلکه در عمل آن را دنبال می کردند.

واقعیت این است، پیروزی ارتش در آن ایام و بدنبال آن پذیرش رژیم عراق برای آتش بس نه تنها موجب خوشحالی روحانیت حاکم نشد بلکه نگران قدرت و حاکمیت انحصاری خود بودند. انگیزه ناخوشنودی و نگرانی آنان ناشی از پیدایش یک رقیب نیرومند مسلح که با وفاداری به میهن، از یک جنگ میهنی پیروز بیرون می آمد و مهمتر از همه، از این پس اعتماد و پشتیبانی مردم را به همراه داشت. پیش آمدن چنین وضعیتی، خواب روحانیت حاکم را که به تصور خود می رفتند با یک رقیب نیرومند، آنهم مسلح و پیروز برگشته از جنگ مواجه شوند، آشفته ساخته بود. چون این ارتش در چارچوب دفاع از میهن و احساسات ملی گرایی در برابر دشمن ایستاده بود و پشتوانه مردمی پیدا کرده بود و به عنوان یک ارتش ملّی مورد مقبول عام قرار گرفت. لذا این موضوع در تضاد با بینش ایدئولوژیک خمینیسم بود. زیرا در بینش آیت الله خمینی پدیده ای به نام ارتش ملّی بی معنا بوده است و مدتی بعد از آزادسازی خرمشهر، صریحاً در مقابل بینش ملی گرایی و مسئله آزادسازی خرمشهر به عنوان پیروزی ارتش ایران موضع گیری کرد و گفت: جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد … اینکه بگوئیم تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد، تمامی اینها خیال باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آنست که ملی گراها تصور نمودند. هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلامی در جهان است … مسلمین معنایش این نیست ایرانی. اسلام برای ایران نیامده است، اسلام برای عالم آمده است.

صحبتم را در رابطه با موضوع آتش بس پی می گیرم:

پس از موفقیت های نظامی تدافعی ارتش ایران در آن ماههای اوّل جنگ و نیز بسته شدن راه آبی عراق و به دنبال آن، توفق نیروی دریایی ایران در خلیج فارس، رژیم صدام حسین پی برد كه در ارزیابی خود نسبت به ارتش ایران دچار خطای بزرگی شده. از بهمن 1359 در صدد برآمد تا راه حلی برای خاتمه دادن به جنگ پیدا كند. ناگفته نماند، سیادت دریایی ایران در خلیج فارس موجب نگرانی و وحشت كشورهای نفتی منطقه خلیج فارس گردید و آنها نیز در تلاش برآمدند تا زمینه آتش بس را فراهم آورند.

حدود چهار پنج ماه پس از شروع جنگ، مسئله آتش بس و صحبت های اولیه آن از سوی هیأت های میانجی صلح مطرح شد و در همین رابطه، كشورهای نفتی منطقه خلیج فارس آمادگی خود را برای پرداختن 60 میلیارد دلار غرامت جنگی به ایران اعلام كردند. در هیأت میانجی صلح یعنی هیأتی از كنفرانس کشورهای اسلامی و هیأتی از جنبش كشورهای غیرمتعهد به دفعات به ایران و عراق سفر كردند و طرح پیشنهادی خود را برای آتش بس با مقامات دو كشور در میان گذاشتند.

رئیس جمهور بنی صدر و فرماندهان ارتش با طرح آتش بس پیشنهادی كه از سوی هیأت جنبش كشورهای غیر متعهد ارائه شده بود، نظر موافق داشتند. رئیس جمهور وقت در تاریخ 21 اردیبهشت 1360 نامه ای خطاب به آیت الله خمینی می نویسد و پیشنهاد هیأت كشورهای غیر متعهد را به سود منافع ایران ارزیابی می كند. به گوشه های از آن نامه اشاره می كنم: « اگر بنا را بر صلح بگذاریم، بهتر از این پیشنهاد، پیشنهادی ممكن نیست بما بكنند. برای اینكه یك منطقه غیر نظامی در ایران و عراق بوجود می آید و در نتیجه:

1- شط العرب در كنترل كامل ما می ماند و عراق هم از استفاده از آن محروم است و هم نمی تواند از خلیج فارس نفت خود را صادر كند. بنابراین، چیزی به دست نیاورده بلكه وضع بدتری هم پیدا كرده است …

2- از مرزهای خاكی هم عقب می رود یعنی زمین هایی را هم كه طبق موافقتنامه 1975 بدست می آورد، فعلاً محروم می گردد و ابتكار عمل در همه زمینه ها بدست ما می افتد. ما خواهیم بود كه شرایط و موضوعات گفتگو را معین خواهیم كرد. در واقع ما خود را به موافقتنامه 1975 مقید كرده بودیم، متن آن را شرط قرار داده بودیم. اما حالا آزادیم در پیش كشیدن مطالب دیگر … (49).

از درون یادداشت های روزانه آقای رفسنجانی كه مربوط به آن روزها است، می توان به این نكته دست یافت كه رئیس جمهور وقت و فرماندهان ارتش در آن زمان موافق طرح پیشنهادی آتش بس و صلح هیأت كشورهای غیرمتعهد بودند. او می نویسد: «با آقای رجایی [نخست وزیر وقت] درباره پیشنهاد و صلح غیر متعهدها صحبت كردیم، پیشنهاد ایجاد منطقه غیرنظامی درخاك ایران همراه با خروج نیروهای عراقی داده اند. بعضی نظامی ها و آقای بنی صدر مایلند با تعدیلی آن را بپذیرند». (50)

از درون همین یادداشت های روزانه آقای رفسنجانی در آن ایام، می توان دریافت كه او مانند خمینی از جمله كسانی از سران رژیم جمهوری اسلامی بود كه موافق طرح آتش بس و پایان گرفتن جنگ در آن زمان نبوده است. او شادمانی خود را از مخالفت آیت الله خمینی با پیشنهاد صلح هیأت میانجی یاد شده، در این عبارت به نمایش می گذارد و می نویسد: «آقای بنی صدر در كارنامه دیروز (یكم اردیبهشت 1360) نوشته مایل است به جنگ خاتمه بدهد و صلح كند، ولی شعارهای راه پیمایی امروز [كه از طرف سران حزب جمهوری اسلامی سازماندهی شده بود و در همان روز شعار مخالف با آتش بس سر می دادند] و اظهارات امام یقیناً راه را بر ایشان بسته است». (51)

سران حزب جمهوری اسلامی با انواع شگردها می كوشیدند تا مانع به اجرا درآمدن طرح پیشنهاد آتش بس هیأت های میانجی صلح بشوند. بعنوان مثال، از درون یادداشت های آقای رفسنجانی به نمونه ای از برخورد آنان را با هیأت میانجی صلح كه در آن زمان به ایران آمده بودند، نشان می دهیم. رفسنجانی در آن یادداشت می نویسد: «قرار بود در نخست وزیری با آقای ضیاء الرحمن رئیس جمهور بنگلادش و حبیب شطی (نمایندگان هیأت میانجی صلح كه به ایران آمده بودند) ملاقات كنیم كه نرفتم. بعداً معلوم شد، آنها هم نیامده اند. زیرا توقع داشته اند، این ملاقات در هتل یا خانه سفیرشان انجام شود و آقای رجایی (نخست وزیر) موافقت نكرده اند و از طرف ما به آنها بی اعتنایی شد … آنها تقاضا كرده بودند كه با من، آقای رجایی و آقای بهشتی ملاقات كنند». (52)

در ارتباط با این سند می توان گفت، وقتی آن زمان منافع ملی یك ملت در میان بوده، گفتگو و مذاكره با كسانی كه به عنوان هیأت میانجی صلح به كشور ما آمده بودند و می كوشیدند تا به این جنگ فاجعه بار خاتمه بدهند، چه اهمیت داشت كه این گفتگو و دیدار با آنان در هتل یا در منزل سفیر صورت بگیرد؟ اگر سران حزب جمهوری اسلامی تمایل به اجرای برنامه صلح و پایان دادن به جنگ می داشتند، آیا چانه زدن بر سر محل ملاقات پذیرفتنی است؟ در سطور بعد نشان خواهم داد كه هدف آنان در بی اعتنایی به هیأت میانجی صلح، در واقع نوعی كارشكنی بود برای اینكه طرح آتش بس به اجرا در نیاید. در آن مقطع زمانی كه زمینه آتش بس فراهم بود و رئیس جمهور وقت و فرماندهان ارتش ایران نیز با آن موافق بودند، رفسنجانی ظاهراً مدعی بود كه سیاست پایان دادن به جنگ بنفع ایران نیست و ازخواسته های دولت آمریكا است. (53)

در حالیكه، هاشمی رفسنجانی دو ماه پیش از آن، که هنوز مسئله آتش بس به صورت یک پیشنهاد جدی طرح نشده بود برای تضعیف فرماندهان ارتش، عكس این ادعا را عنوان می كرد و در نامه ای خطاب به آیت الله خمینی (نامه 25 بهمن 1359) که قبلاً به آن اشاره کردم، فرماندهان ارتش را متهم به خواستار طولانی شدن جنگ می كرد و چنین می نوشت: «احتمال اینكه مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تكلیف آور است. احتمالاً آقای بنی صدر به منظور تضعیف دولت و شاید بعضی ها هم باشند برای اجرای منویات آمریكا و …» (54)

انكار پرداخت غرامت جنگی

آقای رفسنجانی برای لاپوشانی سیاست ادامه جنگ كه از سوی آیت الله خمینی، خود او و دیگر سران حزب جمهوری اسلامی دنبال می شد، به گونه ای آشكار مسئله پرداخت غرامت شصت میلیارد دلار در آن زمان را انكار می كند و در این باره می گوید: «حرفهایی در مورد پول [غرامت] می گویند كه كنفرانس اسلامی و كشورهای عربی دادند یا می خواستند بدهند، دروغ محض است. این موضوع را هم هیچ كس به صورت رسمی با ما مطرح نكرد. بنابراین، در این فاصله كسی پیشنهاد مشخصی به ما نداد. اینكه ما نمی پذیرفتیم، واقعیت ندارد. هر كس می داند، بیاید و بگوید». (55)

از آنجا كه حافظه آقای رفسنجانی گویا در اینگونه موارد، یاری نمی كند، به دو نمونه از یادداشت های روزانه خود او استناد می کنم تا واقعیت امر مربوط به پرداخت غرامت روشن شود.

1- پیشنهاد اولاف پالمه معاون دبیر كل سازمان ملل متحد یعنی یک شخصیت رسمی بین المللی در زمینه پرداخت غرامت به ایران كه در یادداشت روز 8 اسفند 1360 آقای رفسنجانی چنین آمده است: « دیشب در جلسه شورای عالی دفاع شركت كردم، گزارش جبهه ها و بحث درباره تهیه مهمات ضروری و پیشنهادات پالمه بود. خروج عراقی ها از خاك ایران را پذیرفته، مذاكره درباره مرزها منجمله اروندرود می خواهد و حضور نیروهای ناظران بین المللی در مرزها و پرداخت غرایم جنگی به دو طرف از طرف دولتهای داوطلب [یعنی كشورهای نفت خیز منطقه]». (56)

2- مورد دوم، دریافت پیغام از سوی یك مقام بلندن پایه مسئول در ایران یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی ایران بود كه شخصاً به اطلاع آقای رفسنجانی رسانید. این نكته نیز در یادداشت روزانه آقای رفسنجانی به تاریخ 15 اسفند 1360 یعنی یك هفته بعد از پیشنهاد پرداخت غرامت كه از سوی اولاف پالمه مطرح شده بود، منعكس است. آقای رفسنجانی می نویسد: «ظهر و عصر ملاقاتهایی داشتم. ناخدا افضلی آمد راجع به مین گذاری و مین روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد كه وابسته نظامی ایتالیا گفته، كشورهای نفت خیز منطقه مایلند 60 میلیارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند». (57)

همین دو سند به تنهایی گویاست و نشان از آن دارد كه خود آقای رفسنجانی یكی از كارگردانان اصلی ادامه جنگ بعد از آیت الله خمینی بود و جای انكاری در ماهیت سیاست جنگ طلبانه شان باقی نمی گذارد.

عدم پذیرش هیأت میانجی صلح

بر اساس فعالیت های میانجی گرانه، قرار بود هیأت صلح از سوی جنبش غیر متعهدها در اواخر خرداد 1360 برای دریافت پاسخ دولت جمهوری اسلامی نسبت به پیشنهاد خود به ایران سفر كنند. محمد علی رجایی نخست وزیر وقت از طریق سفیر كوبا در ایران به هیأت مزبور خبر می دهد كه «فعلاً تحولاتی در ایران در پیش است. لذا امكان پذیرش هیأت میانجی صلح از جانب ایران مقدور نیست». (58).

پس از بركناری اولین رئیس جمهوری و رفتن جامعه به سوی سركوب و اختناق بیشتر و ایجاد جامعه ای تك صدایی، حكومت ایران كماكان از پذیرش هیأت های میانجی امتناع می كرده است. وضعیت بگونه ای بود كه حتی رهبران «ملی – مذهبی» چون مهندس بازرگان و یاران او در آن روزها جرأت طرح و بیان آن را نداشتند.

در چنین فضایی، ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی ایران به اتفاق نگارنده این سطور (مشاور مسایل استراتژی سیاسی – نظامی تا مقطع آزادسازی خرمشهر) بر آن شدیم بنحوی این مسئله را به درون جامعه ایران منتقل كنیم. تصمیم بر آن شد كه ناخدا افضلی صحبت هایی در رابطه با ضرورت و اهمیت پایان دادن به جنگ مطرح كند و بر اهمیت پذیرش مجدد هیأت های میانجی صلح كه در این ایام عملاً از ورود آنان به ایران سر باز می زدند، تاكید كند.

ناخدا افضلی آن نظرات را در 14 تیرماه 1360 که در چند روزنامه دولتی چاپ شد، چنین بیان كرد: «ما باید با پذیرفتن هیأت های صلح و با دلیل و برهان حقانیت خود را ثابت كنیم و خود را در دیدگاه ملت های جهان، ملتی صلح دوست، آرامش طلب و غیر متجاوز جلوه گر سازیم … هر چه جنگ بیشتر طول بكشد، امپریالیسم به هدفهای خود بیشتر نزدیك می شود». (59)

متأسفانه، در شرایط جامعه تكصدایی آن روز ایران، این گونه هشدارباش ها و دلسوزی های میهن دوستانه در مقابل خط سیاسی جنگ طلبانه حاكم بر جمهوری اسلامی طنینی نداشت. ناخدا افضلی كوشید تا از راه دوستان همدوره تحصیل خود در آكادمی لیورنو ایتالیا در 25 سال پیش كه اكنون در مقامات بالای نیروی دریایی ایتالیا بودند و نیز از طریق وابسته دریایی ایتالیا در ایران، طرح پیشنهادی پرداخت غرامت به ایران را به جریان بیاندازند تا شاید مجدداً زمینه ای برای ادامه مذاكرات برای پایان یافتن جنگ فراهم آید. بنابراین، مطلبی كه آقای رفسنجانی درباره مراجعه ناخدا افضلی و رساندن پیام وابسته دریایی ایتالیا به او در یادداشت های روزانه اش قید كرده بود و به آن اشاره كردم، در ارتباط با این كوشش ها بوده است كه پس از بركناری اولین ریاست جمهوری عملاً متوقف ماند.

امكان پایان دادن به جنگ پس از آزادسازی خرمشهر

پس از آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد 1361، دومین زمینه تاریخی مناسب در راستای منافع ملی ایران فراهم آمده بود كه به جنگ خاتمه داده شود. تا مقطع آزادسازی خرمشهر، هدایت جنگ با فرماندهان ارتش بود و حتی آقای رفسنجانی هم قادر به انكار این واقعیت نیست و در این باره اذعان دارد: «وقتی خرمشهر را گرفتیم، عراق با تمام بی میلی اعتراف كرد كه خرمشهر را از دست داد و غربی ها هم قدرت و برتری نظامی ایران را باور كردند. بعد از فتح خرمشهر فشار [برای برقراری آتش بس] خیلی زیاد شد. در همین زمان میانجی ها خیلی رفت و آمد داشتند حتی از كنفرانس اسلامی هم میانجی آمد. البته آن موقع مدیر جنگ نبودم، نظامی ها جنگ را اداره می كردند. من سخنگوی شورای عالی دفاع و نماینده امام در آن و رئیس مجلس بودم». (60)

در عملیات آزادسازی خرمشهر به مدیریت فرماندهان ارتش ایران که البته بسیج مردمی و سپاه پاسداران هم در کمک در جبهه ها بودند، حدود 5500 کیلومتر مربع از اراضی اشغالی از جمله خرمشهر آزاد شد، 34 هزار نفر از نیروهای ارتش عراق به اسارت درآمدند و 16 هزار نفر کشته شدند. 511 دستگاه تانک و نفربر عراقی، 38 فروند هواپیما و 80 قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد.

آنانی كه با مسایل نظامی آشنایی دارند، نیك می دانند كه چنانچه فرماندهان ارتش ایران قصد ورود به خاك عراق و اشغال مناطقی از خاك آن كشور را داشتند، در واقع، مناسب ترین موقعیت برای حمله و وارد شدن به خاک عراق، لحظه عقب نشینی ارتش عراق پس از آزادسازی خرمشهر بود. در حالیكه فرماندهان ارتش ایران چنین سیاستی را دنبال نكرده و قبول نداشتند و مضافاً استراتژی سیاسی- نظامی ایران مبتنی بر دفع متجاوز از خاك ایران بوده است و رژیم جمهوری اسلامی نیز قبلاً آن را اعلام كرده بود كه هدفش بیرون راندن دشمن متجاوز از خاك ایران است. بعد از آزادسازی خرمشهر، علاوه بر هیأت های میانجی صلح، شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه شماره 514 خواستار آتش بس و خاتمه فوری كلیه عملیات نظامی شد (متن كامل این قطعنامه به پیوست این نوشتار است). صدام حسین این قطعنامه را بلافاصله پذیرفت و جمهوری اسلامی آن را رد كرد. فرماندهان ارتش بر اساس سیاست اعلام شده سران رژیم جمهوری اسلامی، مخالف ورود به خاك عراق و خواستار آن بودند كه جنگ در این مرحله كه با برتری نیروهای زمینی، هوایی و دریایی ایران بر ارتش عراق به اثبات رسیده و به پیروزی عملی ایران در این جنگ منجر شده، در راستای منافع ملی ایران است که پایان پذیرد. آقای منتظری در خاطراتش به مواضع فرماندهان ارتش در آن زمان اشاره دارد و می نویسد: «آن زمان كه صدام حسین كشور ایران را اشغال كرد، ما نظرمان مثل همه این بود كه باید جنگید و آنها را از كشور بیرون كرد. ولی وقتی كه خرمشهر را فتح كردیم و اینها را بیرون راندیم احساس كردیم كه نیروها بخصوص ارتش انگیزه داخل شدن در خاك عراق را ندارند، خودشان می گفتند: «ما تا حالا جنگیدیم كه دشمن را از كشورمان بیرون كنیم ولی حالا اگر بخواهیم به خاك عراق برویم، این كشورگشایی است». روی همین اصل هم من همان وقت پیغام دادم هركاری می خواهید بكنید، حالا وقتش است و حمله كردن به عراق درست نیست. آن روز حسابی برای غرامت به كشور ما پول می دادند و منت ما را هم می كشیدند و شرایط آماده بود ولی آقایان فكر می كردند كه الآن می رویم عراق را می گیریم، صدام را نابود می كنیم. بالاخره من از همان وقت نظرم این بود كه جنگ را به یك شكلی خاتمه دهیم ولی خب، رهبری با امام بود و نظر ایشان [یعنی خواهان ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر] مقدم بود». (61)

روایت دیگری در رابطه با آمدن یاسر عرفات به ایران بعد از آزادسازی خرمشهر و گفتگوی او با آیت الله خمینی گویای موضع آیت الله خمینی برای ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر است و چنین روایت شده است: «در گفتگویی كه با یاسر عرفات در تونس داشتم و متن آن در روزگار نو چاپ شد، یاسر عرفات یاد آور شد: پس از فتح خرمشهر به دیدن خمینی رفتم و با خواندن نماز در پشت سر او به همراه رؤسای جمهور پاكستان، گینه و بنگلادش به طور تلویحی به او گفتم كه اینك تو امام اُمّت اسلام هستی، و لازم است همچون یك رهبر وقائد رفتاركنی و از ورود به خاك عراق بپرهیزی. خمینی اما نگاهی تند به من كرد و گفت بروید خود را اصلاح كنید تا بلكه در زمان آزادسازی قدس جایی هم به شما بدهیم. عرفات به آقای خمینی گفته بود، اگر پای شما به عراق رسید، بدانید ما فلسطینی ها تا پای جان در برابر شما خواهیم ایستاد و رؤیای اشغال بصره را به كابوسی گران برای شما تبدیل خواهیم كرد». (62)

سه هفته بعد از آزادسازی خرمشهر، آیت الله خمینی در روز 31 خرداد 1361 كماكان به سیاست ادامه جنگ و سقوط صدام و نجات قدس تاكید می كرد: «ما باید از راه شكست عراق به لبنان برویم. ما می خواهیم كه قدس را نجات بدهیم. لكن بدون نجات كشور عراق از این حزب منحوس [بعث عراق] نمی توانیم. مقدمه اینكه لبنان را نجات بدهیم، این است كه عراق را [با تشكیل حكومت اسلامی در آن كشور] نجات بدهیم». (63)

آیت الله خمینی و سران جمهوری اسلامی ایران با آگاهی به نقطه نظرات فرماندهان ارتش ایران – كه مخالف ادامه جنگ و واردشدن به خاك عراق بودند – در جلسه تصمیم گیری كه در حضور آیت الله خمینی برای ورود به خاك عراق یعنی تداوم جنگ و وارد شدن به خاک عراق تشکیل شده بود، هیچیك از فرماندهان نیروهای سه گانه ارتش (فرماندهان نیروی زمینی، هوایی و دریایی) را دعوت نكردند. (64)

گفتگو با رفسنجانی

برای فرماندهان بالای نیروهای مسلح ارتش روشن بود كه آقای رفسنجانی به عنوان نماینده آیت الله خمینی در شورای عالی دفاع و سخنگوی این شورا و به عنوان یكی از نزدیك ترین افراد به آیت الله خمینی می تواند نقش اساسی در چنین مرحله ای ایفاء كند. بنابراین، او می تواند با توضیح وضعیت، آیت الله خمینی را متقاعد كند كه آتش بس را پس از آزادسازی خرمشهر بپذیرد. از اینرو، فرماندهان بالای نیروهای مسلح ارتش از ناخدا افضلی فرمانده نیروی دریایی خواستند كه او در یك دیدار خصوصی با آقای رفسنجانی، پیامدهای ورود به خاك عراق را تشریح كند و به نادرستی ادامه جنگ و رفتن به داخل خاک عراق تأكید نماید.

ناخدا افضلی از نگارنده این سطور خواست، یك بررسی و تحلیل از زاویه سیاسی – نظامی در رابطه با ادامه جنگ و ورود خاک عراق تهیه نمایم. پس از تهیه این بررسی، حدود دو هفته بعد از آزادسازی خرمشهر، ناخدا افضلی و من با حضور سرهنگ هدایت الله حاتمی (از نزدیكان آقای رفسنجانی و حزب جمهوری اسلامی و فرمانده بعدی دانشكده افسری که از طریق او زمینه آن دیدار در آن مقطع زمانی فراهم شده بود) در منزل آقای رفسنجانی در خصوص دورنمای سیاست ادامه جنگ و ورود به خاك عراق صحبت كردیم. این گفتگو حدود 2 ساعت و نیم به طول كشید. در آن گفتگو با ارائه داده های سیاسی و نظامی در آن روز، تحلیل شد كه ورود به خاك عراق، چه پیامدهای فاجعه باری را از نظر نظامی – سیاسی برای ایران به همراه خواهد داشت. واقعیت این است، پیش بینی آن مسایل در آن روزها چندان پیچیده نبود كه نتوان چشم انداز فاجعه بار آن را ندید. هنری کی سینجر استراتژ سیاسی معروف آمریکایی در همان زمان به وضوح گفته بود که این جنگ نباید برنده ای داشته باشد بلکه می باید با دو بازنده ختم شود.

بعد از آن نشست، ناخدا افضلی در ارزیابی آن گفتگو از من پرسید: «نظر تو درباره موضع رفسنجانی و صحبت هایی كه امروز با او داشتیم چه بود؟» پاسخم كوتاه بود: «در سیمای این شخص، صلح نمی بینم». ناخدا افضلی پس از شنیدن این نظرم،گفت: «عیناً همان برداشتی است كه من از او بدست آوردم». او پس از مكث و با غمی عمیق رو به من كرد و گفت: «حالا چه باید كرد؟» گفتم: «تا اینجا،دفاع از میهن بود و همه توان و زندگیمان را در این راه گذاشتیم ولی از این پس، جای ما در این ارتش نیست و باید راهی پیدا كرد و از آن خارج شد». ناخدا افضلی این سخن را تأیید كرد و دو ماه بعد، از آقای خامنه ای رئیس جمهور وقت تقاضای بازنشستگی نمود (كه در جریان محاكمه در دادگاه شرع ارتش نیز به این موضوع اشاره كرد) و من نیز از فعالیت های شبانه روزی گذشته ام كنار كشیدم و در مسئولیت مدیر آموزش و معاون دانشكده فرماندهی و ستاد نیروی دریایی ایران كه در حال سازماندهی آن بودیم، مشغول كار شدم تا بتوانم پس از مدت كوتاهی با داشتن بیست سال سابقه خدمت به بهانه ای بازنشسته شوم. به هر حال، با بازنشستگی ناخدا افضلی موافقت نشد و او حدود یك سال و نیم بعد از گفتگوی آن روز با آقای رفسنجانی، به جوخه اعدام سپرده شد و من نیز در اردیبهشت 1362 از مرز ایران گریختم و راه تبعید اجباری و زندگی در غربت را برگزیدم که تا اكنون 22 سال ادامه دارد.

حمله مجدد عراق به خاك ایران

پس از آزادسازی خرمشهر، مدیریت جنگ از دست فرماندهان ارتش که موافق ادامه جنگ نبودند، عملاً خارج شد و توسط آیت الله خمینی به شورای فرماندهان سپاه پاسداران واگذار شد. بدین ترتیب، عملاً مدیریت جنگ از حالت تخصصی که متكی به دانش و تجربه نظامی 50 ساله ارتش كلاسیك ایران بود، خارج گردید. پس از شش سال ادامه جنگ در خاك عراق به مدیریت سپاه پاسداران، سرانجام ارتش عراق از موضع ضعف و عقب نشینی در مقطع خرداد 1361، این بار توانست به موضع تهاجمی برسد و مجدداً وارد خاك ایران شود. در تیر ماه 1367، رژیم جمهوری اسلامی از موضع ضعف و نیز از ترس از دست دادن قدرت مجبور به پذیرش آتش بس مندرج در قطعنامه 598 (مصوبه 29 تیر 1366) شورای امنیت سازمان ملل شد. البته این قطعنامه یك سال پیش صادر شده بود ولی سران جمهوری اسلامی در آن موقع، آن را نپذیرفتند. ناگفته نماند، یك هفته بعد از صدور قطعنامه 598 یعنی در تاریخ 7 مرداد 1366، آیت الله خمینی كماكان به ادامه جنگ پای می فشرد و به عنوان مثال، خطاب به زائران حج، چنین می گفت: «تب جنگ در كشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و انشاءالله تا رسیدن به این هدف، فاصله چندانی نمانده است و اكنون كه به مرز پیروزی مطلق رسیده ایم، صدام و جهانخواران صلح طلب شده اند».

محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در آن سالها، این شكست فاجعه بار فرماندهان سپاه در برابر حمله مجدد عراق به ایران به این شکل اعتراف كرده است: «دلیل مهمی كه موجب شد امام خمینی قطعنامه 598 آتش بس را بپذیرد این ارزیابی های نظامی بود كه عراق بار دیگر بتواند به خاك ایران وارد شود و بخش هایی از ایران را دوباره به تصرف درآورد». (65)

البته آقای محسن رضایی ضمن بیان بخشی از واقعیت، بخش دیگر آن را تحریف می كند. زیرا ارتش عراق با تهاجم دوم خود به خاك ایران در 25 تیرماه 1367، دهلران را تصرف كرد و برای اشغال خوزستان به طرف اهواز در حال پیشروی بود. هنگامی كه آیت الله خمینی و سران جمهوری اسلامی در 26 تیرماه 1367 اعلام كردند كه قطعنامه 598 را می پذیرند، 2400 كیلومتر خاك ایران به اشغال ارتش عراق درآمده بود. (66).

ایجاد وحشت رژیم جمهوری اسلامی در آن روزها كه مبادا ارتش عراق مجدداً به سوی خوزستان پیشروی كند تا آنجا بود که آقای محلاتی نماینده ایران در سازمان ملل متحد در 27 تیر ماه 1367 شبانه به منزل آقای پرز دوگوئیار دبیر كل سازمان ملل متحد رفت و موافقت دولت ایران را با قبول قطعنامه 598 اعلام كرد.

هاشمی رفسنجانی 12 سال پس از آن ایام، واقعیات را به این شكل تحریف می كند و عوامفریبانه می گوید: «دشمنان در پی مقاومت و دلیرمردی های مردم و رزمندگان اسلام سرانجام پذیرفتند كه عراق متجاوز است و ایران مظلوم است و با التماس ما را وادار كردند كه قطعنامه 598 را امضاء كنیم». (67)

واقعیت این است، ارتش عراق در تمام مدتی كه سیاست نظامی تهاجمی جمهوری اسلامی ایران در خاك عراق از 22 تیر 1361 (با شروع عملیات رمضان) تا 28 فروردین 1367 – حدود 6 سال – ادامه داشت، در موضع تدافعی قرار داشت.

در دوره 6 ساله جنگ در خاک عراق، فرماندهی سپاه پاسداران عمدتاً با تکیه به نیروی بسیج جوانان تا جائیکه 80 درصد پرسنل نیروی زمینی در جبهه ها را سپاه پاسداران و نیروهای بسیج تشكیل می دادند. در طول این سال ها بالغ بر 50 عملیات نظامی به اجراء درآمد تا بتوانند بصره را به اشغال خود درآورند كه نا موفق ماندند.

از 28 فروردین 1367 تا 27 تیر 1367 به مدت 3 ماه، مرحله ای است كه ارتش عراق از موضع تدافعی به موضع تهاجمی می رود و با حمله گسترده نظامی نیروهای سپاه پاسداران را در ظرف 36 ساعت از شبه جزیره فاو بیرون می كند. بدین ترتیب، شبه جزیره فاو و جزایر مجنون كه سپاه پاسداران با دهها هزار كشته آن را اشغال كرده بودند، در مدت كمتر از 2 ماه یكی را پس از دیگری از دست می دهد. رژیم جمهوری اسلامی در مرحله ای كه رژیم عراق در حال پیشروی به درون خاك ایران بود، ناگزیر موافقت خود را با قطعنامه 598 اعلام كرد. پس از اعلام موافقت رژیم جمهوری اسلامی با این قطعنامه، رژیم عراق اعلام نمود كه مذاكرات با رژیم ایران برای اجرای قطعنامه 598 باید رو در رو و مستقیم باشد. در حالیكه چنین شرطی در مفاد قطعنامه 598 وجود نداشت. در واقع، رژیم عراق با مطرح كردن این موضع، قصد داشت سران رژیم جمهوری اسلامی را كه همواره در شعارهای خود كمتر از سقوط صدام حسین رضایت نمی داد، تحقیر نماید. رژیم جمهوری اسلامی به ناچار به مذاكره «چهره به چهره» با رژیمی كه مذاكره با آن را خیانت می دانست، تن در داد.

آیت الله محمد یزدی رئیس قوه قضایی وقت و عضو بعدی شورای نگهبان، علت پذیرش قطعنامه 598 از جانب آیت الله خمینی را چنین توصیف كرده است: «شرایط امام خمینی در زمان پذیرش قطعنامه 598 درست مثل شرایط زمان امام حسن (ع) بود و اگر امام این كار را نمی كرد، اساس [نظام] از بین می رفت. او جام زهر را نوشید و به مردم و مسئولان گفت كه وارد فصل بازسازی شوید». (68)

بیانیه آیت الله خمینی در روز 29 تیر 1367 در مورد پذیرش قطعنامه 598 معنای دیگری جز شكست سیاست ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر كه با مدیریت سپاه پاسدارن بود، نداشت. آیت الله خمینی در آن بیانیه، چنین گفت: «در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله كرده ام … با قبول آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم. و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم، و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. بدا به حال من كه هنوز زنده مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشیدم». (69)

به هر روی، آیت الله خمینی با این كلمات – اما بدون اعتراف صریح درباره سیاست نادرست خودش و كسی كه مسئولیت و نقش اول را در ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر داشته – به یكی از طولانی ترین جنگ های فاجعه بار در تاریخ ایران و نیز یكی از فاجعه های تاریخ بشریت در قرن بیستم پایان داد. او با پذیرش آتش بس اگر چه تلخی خطای خویش را چشید ولی حاضر نشد به عنوان فرمانده كل قوا و مسئول مستقیم سیاست ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر كه منجر به صدها هزار كشته و معلول و 1000 میلیارد دلار خسارت به جامعه ایران شده است،از مردم این سرزمین پوزش بخواهد!

به دنبال پذیرش قطعنامه 598، آیت الله خمینی برای پیشگیری از اعتراضات و انتقادهای احتمالی مردم نسبت به سیاست ادامه جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر، راه ایجادِ فضای رعب و وحشت بیشتر در جامعه را در پیش گرفت و در این رابطه به فاجعه بی نظیر دیگری در تاریخ ایران دست یازید یعنی قتل عام زندانیان سیاسی ایران که حدود 4 هفته پس از تاریخِ سرکشیدن «جام زهر»، فرمان کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرد (دستخط او توسط آیت الله منتظری در کتاب خاطراتش منتشر شد کلیشه گردید) و پیروانش آن را در کمیته ای که به «کمیته مرگ» معروف شده است، سازماندهی کرده اند.

آقای دکتر بهرام بیگدلی مسئول «جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران (کلن)» در مصاحبه با رادیو «دویچه وله» در 12 سپتامبر 2005 به مناسبت هفدهمین سالگرد فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی، کشتار زندانیان سیاسی ایران در تابستان 1367 را که تاکنون حدود 5 هزار اسامی جمع آوری شده است، یادآوری نمود. او در آن مصاحبه همچنین به این نکته مهم اشاره کرد که پورمحمدی وزیر کشور کابینه احمدی نژاد جزو هیأت بازجویان [کمیته مرگ] آن دوره فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی بوده است. (70)

به دنبال ایجاد فضای ترس و خفقان بیشتر در جامعه، آیت الله خمینی سخن پیشین خود را درباره سیاست خاتمه دادن به جنگ و ناگزیری اش در پذیرش قطعنامه 598 پس گرفت و موضوع را به این شكل توجیه كرد: «در جنگ پیروزی از آن ملت ما بود … جنگ ما جنگ حق و باطل است و تمام شدنی نیست. و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد …» (71)

آقای رفسنجانی از یاران و پیروان خط آیت الله خمینی پس از گذشت 12 سال از پایان جنگ، این فاجعه تاریخی را به حساب حادثه ای بی نظیر از پیروزی ملت ایران جا می زند و چنین می گوید: «دوران هشت ساله دفاع مقدس، [مدت 6 سال جنگ در خاک عراق را هم به حساب «دفاع مقدس» می گذارد] حادثه ای بی نظیر در تاریخ اسلام و در كتاب قطور دائره المعارف ایران است … اگر چه ما در این جنگ قربانی ها و خسارات زیادی را متحمل شدیم، ولی سرانجام ملت ایران طعم پیروزی واقعی را چشید». (72)

پرسش این است، اگر نتیجه این جنگ یك پیروزی واقعی ملت ایران بود، چه دلیلی داشت كه آیت الله خمینی بجای طعم شیرین پیروزی، تلخی جام زهر را بچشد؟ مضافاً در مقطع پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی، حدود 2400 كیلومتر مربع خاك ایران در تصرف عراق بوده است. حدود دو سال پس از آتش بس، در نامه هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت خطاب به صدام حسین در سال 1369، صریحاً در آن نامه به موضوع در اشغال بودن بخشی از سرزمین ایران اشاره دارد كه می نویسد: «توجه شما را به این حقیقت جلب می كنم كه ادامه اشغال بخشی از سرزمین اسلامی ما می تواند حركت ما را در تحصیل صلح جامع، كُند یا بی اثر نماید». (73)

در هر حال، مطالعه و مقایسه مفاد قطعنامه های 514 و 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد می تواند به فاجعه ای كه سیاست جنگ طلبی آیت الله خمینی و سران جمهوری اسلامی برای ملت ایران ببار آورده، پی برد. قطعنامه 514 در شرایط پیروزی ایران پس از آزادسازی خرمشهر به تصویب رسید، آنهم با امكان پرداخت 60 میلیارد دلار غرامت جنگی به ایران، افشای ماهیت تجاوزگرانه رژیم صدام حسین و حتی احتمال اثبات حقوقی متجاوز بودن صدام حسین وجود داشت. اما قطعنامه 598، شش سال بعد یعنی در شرایط حمله مجدد عراق به خاك ایران و نیز اشغال 2400 كیلومتر مربع خاك ایران توسط ارتش عراق، تصویب شد؛ آنهم بدون پرداخت غرامتی به ایران و صدها هزار کشته بعد از آن تاریخ و نیز عدم شناخت رژیم عراق به عنوان متجاو. (مفاد این دو قطعنامه در ضمیمه این نوشتار از نظر خوانندگان می گذرد)

واقعیت این است، پس از آزادسازی خرمشهر، آیت الله خمینی آنچنان ذوق زده شده بود كه حدود سه هفته بعد از آن و بدون آنكه هنوز سپاه پاسداران از نظر نظامی تدارك اجرای «عملیات ورود به خاک عراق» را آماده كرده باشد، در تاریخ 31 خرداد 1361 خط سیاسی – نظامی ادامه جنگ تا فتح كربلا را چنین اعلام كرد: ما راهمان این است كه باید از راه شكست عراق به لبنان برویم … همه گویندگان موظفند، چه ائمه جمعه، چه ائمه جماعت و چه خطبا و همه نویسندگان موظفند مردم را از توجه به جنگ خودمان غافل نكنند و بیدار كنند.

فرماندهان ارتش و فرماندهان سپاه پاسداران

آیت الله خمینی پس از آزادسازی خرمشهر با انگیزه صدور انقلاب اسلامی به عراق و سپس رفتن به لبنان، فرماندهی و هدایت عملیات جنگ را همانگونه که قبلاً به آن اشاره کردم، عملاً به شورای عالی فرماندهان سپاه پاسداران محول كرد كه متوسط سن اعضای آن حدود 24 سال بود. اعضای این شورا عبارت بودند از:

محسن رضایی (فرمانده سپاه پاسداران)، علی شمخانی، رحیم صفوی، محسن رفیق دوست، رضا سیف اللهی، حمید حاج عبدالوهاب، علی اصغر شیخی، محمد ابراهیم سنجقی، اصغر سلیمانیه، ابراهیم محمد زاده، مسعود جزایری. (74)

در میان این افراد كه مدت 6 سال عهده دار هدایت و فرماندهی عملیات جنگی بودند حتی یك نفر دارای تحصیلات نظامی در حد دانشكده افسری و یا حتی طی دوره نظامی و مقدماتی رسته ای در سطح آموزش كلاسیك گروهبانی ارتش هم نبود. با توجه به سن متوسط این افراد، حتی با این فرض كه اگر آنان تحصیلات آكادمی نظامی نیز می داشتند، مسئولیتی كه می شد به آنان واگذار كرد، از حد فرمانده دسته یا معاون یك گروهان رزمی فراتر نمی رفت. ناگفته نماند كه افراد یاد شده نه تنها فاقد تحصیلات نظامی بودندبلكه عده ای از آنان در آن زمان حتی تحصیل خود را در حد دیپلم متوسط دبیرستان نیز تمام نكرده بو.دند! در حالیكه فرماندهان رده بالای ارتش ایران كه هدایت و فرماندهی جنگ را تا آزادسازی خرمشهر به عهده داشتند، برابر سن متوسط فرماندهان سپاه پاسداران یعنی حدود 26-25 سال سابقه خدمت و تحصیل نظامی (در ایران، اروپا و آمریكا) در نیروهای مسلح ارتش ایران داشتند. (75)

نخستین عملیات نظامی پس از آزادسازی خرمشهر در سوم تیرماه 1361 به نام «عملیات رمضان» بود که با هدایت و فرماندهی سپاه پاسداران در وسعتی حدود 1500 کیلومتر مربع برای تصرف نهایی بصره انجام شد که با شکست سختی مواجه گردیدند.

بعد از آزادسازی خرمشهر و انتقال مسئولیت فرماندهی جنگ از ارتش به سپاه پاسداران، شیوه عملیات نظامی نیز در جبهه ها تغییر بینادی كرد و عمدتاً بر «امواج انسانی» و اعزام جوانان و نوجوانان به جبهه ها تأكید می شد. به عنوان مثال علی اکبر پرورش وزیر آموزش و پرورش وقت، در آن زمان با افتخار بیان می داشت که توانست موفق شود حدود یک میلیون دانش آموز را به سوی جبهه های جنگ روانه کند. فتوای آیت الله خمینی در خصوص اعزام جوانان «بالغ» (14 سال و 6 ماه خورشیدی) به جبهه ها در همین راستا بود. که چنین فتوا می داد: «مادامی که جبهه ها نیاز به نیرو دارد، رفتن به جبهه به بالغین واجب است و رضایت والدین شرط نیست». (76)

به یکی دو نمونه از فتوای آیت الله خمینی در رابطه با پرسش از او برای رفتن به جبهه اشاره می کنم: «پدر و مادرم به علت اینکه من تنها فرزند خانواده هستم با رفتن من به جبهه مخالفت می کنند. البته من می توانم بدون اجازه آنها و به زور بروم ولی فکر کردم رفتن من از نظر شرعی اشکالی داشته باشد. لطفاً تکلیف شرعی را روشن بفرمایید؟ جواب آیت الله خمینی: تا موقعی که جبهه ها نیاز به نیرو دارند، اجازه والدین شرط نیست». (77)

به مورد دیگری اشاره می کنم: «اینجانب کارگر معدن هستم. پدر و مادرم به غیر ازمن فرزند دیگری ندارند و هر کدام حدود 60 سال سن دارند و خودم پنج فرزند خردسال دارم که بزرگترین آنها هفت سال و کوچکترین آنها یک ساله است و من این هشت نفر را باید از راه کارگری نان بدهم. آیا با این شرایط می توانم به جبهه بروم یا خیر؟ جواب آیت الله خمینی: شرکت در جبهه دفاع واجب است». (78)

آرزوی آیت الله خمینی برای سرنگونی رژیم صدام و استقرار حكومت اسلامی در عراق با تمایلات قدرت طلبی اغلب فرماندهان سپاه پاسداران همسویی پیدا كرده بود؛ جوانانی كه عطش قدرت داشتند و می خواستند به عنوان سرداران پیروزمند جبهه جنگ علیه ارتش عراق معرفی شوند. و به اصطلاح یك شبه از «سربازی» به «سرداری» برسند. به عنوان مثال، جوان 23-24 ساله ای كه آموزش نظامی در سطح دوره سربازی را هم طی نكرده بود، به نام محمدعلی جعفری كه در آغاز جنگ دانشجوی رشته معماری و هنرهای زیبا بود و مدتی بعد از آزادسازی خرمشهر تحت عنوان «سردار» در مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی سپاه پاسداران قرار گرفته بود، درباره رهنمود آیت الله خمینی و تركیب نیروهای نظامی در جبهه ها چنین می گوید: «ما در «هشت سال دفاع مقدس» حدود یك سال و نیم در كشور خودمان به دفاع پرداختیم [تا آزادسازی خرمشهر با هدایت فرماندهان ارتش] و الباقی جنگ را در خاك عراق گذراندیم … ما در تمام رده ها، فرماندهی عملیات، نیروهای فرهنگی و بسیجی، اسوه و شاخص هایی برای درس آموزی داشته ایم تا آنجا كه حضرت امام می فرمایند رهبرمان آن طفل سیزده ساله ایست كه با نارنجك زیر تانك می رود … »(79)

محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در آن زمان نیز به تغییر شیوه جنگ و نیروهای عمده در جبهه ها در این دوره كه شامل نیروهای سپاهی و بسیجی بوده است، تأكید دارد. (80)

بی مناسبت نیست به نمونه هایی از شیوه «نوین» فرماندهان سپاه پاسداران در این دوره جنگ اشاره ای داشته باشیم. به عنوان مثال، آقای محسن رضایی با هواپیما جت فانتوم از دزفول به تهران می آید و ضمن گزارش وضعیت جبهه ها از آیت الله خمینی برای حمله نظامی خواستار استخاره می شود. در یادداشت روزانه هاشمی رفسنجانی چنین می خوانیم: «ظهر آقای محسن رضایی از دزفول تلفن كرد و گفت، عراق در ناحیه شوش از دیشب حمله كرده و از من می خواست كه به جنوب بروم. گفتم، ایشان به تهران بیاید … ایشان با یك جت اف – 5 آمد. و مشورت داشت كه از محورهای دیگر حمله كنیم، پذیرفتم. امام را هم زیارت كردند، استخاره می خواست». (81)

به نمونه های دیگری از بی توجهی در حد بی خردی در عرصه نظامی كه مربوط به صدور دستور عملیات نظامی از طریق مكالمه تلفنی از جبهه جنوب با تهران بود، اشاره می كنم. در یادداشت های روزانه آقای رفسنجانمی چنین می خوانیم: «آقای رضایی از جبهه تلفن كرد و گزارش جبهه را داد كمی اثر ضعف و احتیاط در اظهاراتش بود». (82)

آقای منتظری در كتاب خاطراتش، مشاهدات خود را از شیوه فرماندهی آقای رفسنجانی كه در آن سالها فرمانده جنگ بود، چنین می نویسد: «در جریان مسایل جنگ بیشتر آقای رفسنجانی در امور جنگ دخالت می كرد مثلاً آقای محسن رضایی از جبهه به آقای رفسنجانی تلفن می كرد، آقای رفسنجانی هم دستور می داد كه فلان كار را بكنید یا فلان جا بروید. من در چند جلسه ای كه در بحران های جنگ در تهران بودم، گاهی راجع به بعضی مسایل تلفن زده می شد، آقای رفسنجانی خودش تصمیم می گرفت كه این كار را بكنید یا نكنید». (83)

كسانی كه با دانش اولیه نظامی آشنایی دارند، نیك می دانند كه یكی از اصول 9 گانه در عملیات و تاكتیك های نظامی، اصل غافلگیری است. هدایت عملیات جنگ از راه دور و آنهم از طریق تلفن بین دزفول و تهران یا بالعكس با توجه به امكانات مدرن ُشنود كه در آن روزها در اختیار ارتش عراق بود، نه تنها ابعاد سهل انگاری در رعایت اصل غافلگیری بلکه نادانی نظامی – فنی شگرفی را به عنوان نمونه از آن دوران شش ساله جنگ به نمایش می گذارد كه به بهای از دست رفتن جان دهها هزار جوان این سرزمین شده است.

به علت اینگونه سهل انگاری ها و فقدان دانش نظامی گردانندگان جنگ در این دوره بود كه فرماندهان بالای ارتش عراق در آخرین ماه های جنگ طی مصاحبه ای با خبرنگار واشنگتن پست اظهار می داشتند: «برای اولین بار در تاریخ ما، می خواهیم كه ایرانیان حمله كنند زیرا یقیناً قادر به شكست خط دفاعی عراق نخواهند بود و یك شكست، ضعف ایرانیان را آشكار خواهد ساخت». (84)

پایان سخن اینکه: اگر چه شرایط حاكم بر جامعه امروز ایران زمینه ای برای بررسی جامع و مستقل مسایل این جنگ و روشنگری بیشتر مسئولیت این فاجعه آفرینان را نمی دهد، و اگر چه در جمهوری اسلامی برای لاپوشانی فجایعی كه تنها بخش كوچكی از آن در این مختصر آمد، قلم تحریف در دست آنان است ولی روزی ابعاد این فاجعه و نیز ماهیت عملکرد آیت الله خمینی و یارانش در سیاست ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر بیش از پیش روشن خواهد شد.

جنگی كه با آمار رسمی دولتی ایران 213 هزار كشته و 335 هزار معلول و 40 هزار اسیر و هزار میلیارد دلار خسارت بر جامعه ایران وارد كرده است. (85) در حال حاضر، 2 میلیون و 400 هزار هکتار اراضی ایران همچنان آلوده به مین است و هر هفته به طور متوسط 15 نفر دراین اراضی آلوده جان خود را از دست می دهند. احتمالاً همین آمارهای مشابه در خصوص کشته شدگان، معلولین، خسارات مالی و غیره می تواند جزو صدماتی باشد که بر مردم عراق در آن جنگ نیز وارد آمده باشد.

جنگی كه سرانجام دوبازنده داشت و دو دیكتاتور در عراق و ایران – صدام حسین و روح الله خمینی- بیش از هر كس مسئول این فاجعه تاریخی اند كه با سیاست های فاجعه بار خود صدمات جبران ناپذیری برای مردم ایران و عراق فراهم ساختند، صدماتی كه اثرات آن طی چندین نسل باقی خواهد ماند.

فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق فراموش شدنی نیست. جنگی که بعد از جنگ ویتنام، طولانی ترین جنگ تاریخِ جهانِ قرن بیستم بوده است.

———————-

یادداشت ها:

1- دكتر منوچهر پارسادوست، «نقش سازمان ملل متحد در جنگ ایران و عراق»، شركت سهامی انتشار، تهران،1371، صص 5-84

2- نگاه كنید به: «درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر در گفتگو با حمید احمدی، چاپ آلمان، سال 1380

3- همانجا، ص 266

4- آیت الله خمینی، «كشف اسرار»، بی نام، بی تاریخ، صفحه 267. نگارنده این سطور در كتاب «تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران»، (چاپ آلمان، سال 1380 در 400 صفحه) درباره تفكر پان اسلامیسم آیت الله خمینی و ظهور پدیده ای به نام خمینیسم در ایران را بررسی كرده است.

5- گزارش هاروی از پاریس به دیکسون، اسناد بایگانی دولتی بریتانیا به تاریخ 4 ژانویه 1953،

FO/ 371 EP/104501)) نقل سند از کتاب «بحران دمکراسی در ایران»، تألیف فخرالدین عظیمی، ص 427

6- روزنامه اطلاعات، 22 بهمن 1358

7- روزنامه اطلاعات، 31 اردیبهشت 1359

8- مجموعه سخنرانیها و مصاحبه های آیت الله مطهری، ص 35

9- مجله «پاسدار اسلام»، شماره 6، خرداد 1361

10- روزنامه جمهوری اسلامی، 31 فروردین 1359 و اول اردیبهشت 1359

11- روزنامه آیندگان، 7 اسفند 1359

12- روزنامه اطلاعات، 5 مهر 1359

13- نقل از: روزنامه بامداد، 3 مهر 1358

14- روزنامه اطلاعات، 22 مهر 1358

15- روزنامه اطلاعات، اول مهر 1358

16- نقل از: دكتر منوچهر پارسادوست، «بررسی تاریخ سران و اندیشه های حزب بعث»، شركت سهامی انتشار، تهران، 1369، ص 1-200.

17- همانجا.

18- خاطرات حسینعلی منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی، 2001، آلمان، صفحات 217-272.

19- عبدالفهد نفیسی، «نهضت شیعیان در انقلاب اسلامی عراق»، ترجمه كاظم چایچیان، امیركبیر، تهران، 1364، ص 14.

20- دكتر منوچهر پارسادوست، همانجا، ص 202

21- همانجا، صص 3-202

22- همانجا

23- نقل از: Süddeutsche Zeitung, Nov. 3, 1981

24- نقل از: Middle East Economic. Digest, Feb. 1, 1980

25- روزنامه انقلاب اسلامی، 27 فروردین 1359

26- دكتر منوچهر پارسادوست، همانجا، ص 316

27- Brzezinski, Zbigniew, “Power and Principle, Memoirs of the National Security Advisor, 1977-1981, NY, Farrar, Straus, Giroun Press, 1983, P. 458.

28- نگاه كنید به: دكتر منوچهر پارسادوست، «نقش سازمان ملل متحد در جنگ ایران و عراق»، انتشارات شركت سهامی كتاب، تهران، 1371، صفحات 17-35.

29- سایروس ونس، خاطرات، متن انگلیسی، ص ص 3-332، (Simon Press Choice Hard)

30- همانجا.

31- خبرگزاری یونایتد پرس، 20 آبان 1357، نقل از روزنامه اطلاعات

32- عباس امیرانتظام، روزنامه اطلاعات، 18 بهمن 1358، صفحه 4.

33- نقل از «درس تجربه»، ابوالحسن بنی صدر، خاطرات، در گفتگو با حمید احمدی، صص 155 و 193

34- ریچارد كاتم، ناسیونالیسم در ایران، ترجمه فارسی فرشته سرلك، چاپ 1371، مقدمه كتاب به قلم مؤلف

35- صحیفه نور، جلد 4، ص 206

36- صحیفه نور، جلد 22، ص 168.

37- استفانی كرونین، «ارتش و حكومت پهلوی»، ترجمه غلامرضا علی بابایی

38- گفتگوی نگارنده با سرهنگ بهمن فرقانی معاون فرمانده پایگاه هوایی وحدتی در آن مقطع زمانی، در تاریخ دیماه 1379

39- اكبر گنجی، روزنامه فتح، 6 بهمن 1378

40- علی اكبر هاشمی رفسنجانی، «حقیقت ها و مصلحت ها»، نشر نی، 1378، تهران، ص ص 5-94

41- مصاحبه رادیویی سرهنگ خلبان امیر بیگدلی با رادیو بین المللی فرانسه، بخش فارسی، تاریخ 13 شهریور 1379

42- سپهبد هوانورد عبدالله آذربرزین، «فداكاری خلبانان جان بركف نیروی هوایی در جنگ عراق با ایران»، ماهنامه نیما، شماره 131، اردیبهشت 1384

43- روزها بر رئیس جمهور چه می گذرد؟ روزنامه انقلاب اسلامی، 4 مهر 1359

44- روزها بر رئیس جمهور چگونه می گذرد، روزنامه انقلاب اسلامی، 7 مهر 1359

45- Stephaner Grummon: The Iran-Iraq war- The Center für Strategie and International Studies, Georgetown University, Washington, 1982, P. 19

46- دریادار زاهدی، معاون هم آهنگ كننده نیروی دریایی روزنامه اطلاعات، 6 آذر 1379 به مناسبت بیستمین سالگرد عملیات مروارید و روز نیروی دریایی ایران.

47- هاشمی رفسنجانی، مصاحبه رادیو تلویزیونی به مناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، روزنامه اطلاعات بین المللی، 8 مهرماه 1379

48- نامه هاشمی رفسنجانی به آیت الله خمینی، به تاریخ 25 بهمن 1359، درج شده در مقدمه كتاب عبور از بحران، یادداشت های روزانه، در سال 1360

49- «درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، در گفتگو با حمید احمدی، آبان 1381، متن كامل این نامه در بخش ضمایم آن كتاب آمده است.

50- علی اكبر هاشمی رفسنجانی، «عبور از بحران»، یادداشت های روزانه، 21 اردیبهشت 1360

51- یادداشت های روزانه آقای رفسنجانی، روز 12 اردیبهشت 1360، ص 60، كتاب «عبور از بحران»

52- همان منبع، ص 108

53- همانجا.

54- نامه رفسنجانی به آیت الله خمینی به تاریخ 25 بهمن 1359، درج شده در مقدمه كتاب «عبور از بحران».

55- مصاحبه رادیو – تلویزیونی رفسنجانی به مناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، اطلاعات بین المللی، 8 مهر 1379

56- «عبور از بحران»، ص 496

57- «عبور از بحران»، یادداشت آقای رفسنجانی، در 15 اسفند 1360، ص 500

58- نگاه كنید به: «درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر

59- ناخدا افضلی، روزنامه اطلاعات، 14 تیرماه 1360

60- رفسنجانی، مصاحبه رادیو – تلویزیونی به مناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، اطلاعات بین المللی، 8 مهر 1379

61- خاطرات حسینعلی منتظری

62- علیرضا نوری زاده، «تبدیل پیروزی به شكست»، روزنامه كیهان لندن 25 تا 31 فروردین 1384

63- روزنامه جمهوری اسلامی، 31 خرداد 1361

64- درباره تركیب شركت كنندگان در آن جلسه نگاه كنید به: محسن رضایی، دفاع مقدس، روزنامه رسالت، 3 تیر 1380، ص 6.

65- مصاحبه محسن رضایی با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از هفته نامه نیمروز، 20 اسفند 1378

66- ولایتی وزیر امور خارجه وقت، كیهان هوایی، 30 بهمن 1367

67- رفسنجانی، روزنامه اطلاعات بین المللی، 8 مهر 1379

68- آیت الله محمد یزدی، خطبه نماز جمعه، 13 خرداد 1379

69- متن كامل، نگاه كنید به: كیهان هوایی، 5 مرداد 1367

70- متن کامل گفتگو و گزارش گردهم آیی در کلن، نگاه کنید به سایت اینترنتی: www2.dw-wold.de/Persian/iran/aktuelle_berichte/1.1533064.1.html

71- پیام تاریخی «خطاب به مراجع و روحانیون»، 30 اسفند 1367، به نقل از روزنامه كیهان، 6 اسفند 1367

72- هاشمی رفسنجانی، سخنرانی روز چهارشنبه 30 شهریور 1379، بیستمین سالگرد آغاز جنگ در مراسم بزرگداشت شهدای روحانیت و یك هزار و دویست شهید شهرستان میانه، چهارشنبه، 30 شهریور 1379.

73- متن نامه های مبادله شده بین رؤسای جمهور ایران و عراق، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، تهران، 1369.

74- «عبور از بحران»، ص 240

75- نگاه كنیدبه: حمید احمدی، «تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران»، از انتشارات انجمن مطالعات و تحقیقات تاریخ شفاهی ایران (برلین)

76- درباره فتوای آیت الله خمینی در این زمینه نگاه كنید به: استفتائات آیت الله خمینی، جلد اول، ص 494

77- همانجا، ص 469

78- همانجا، ص 501

79- محمد علی جعفری، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران، روزنامه انتخاب، 5 مهر 1380، ص 5.

80- سخنرانی محسن رضایی، روزنامه كیهان، اینترنت، 11 مهر 1379

81- نگاه كنید به: یادداشت های روزانه آقای رفسنجانی، كتاب «عبور از بحران»، ص 512.

82- «عبور از بحران»، ص 407

83- خاطرات حسینعلی منتظری

84- روزنامه واشنگتن پست، 2 مارس 1999، نقل از پارسادوست، همان منبع، ص 692.

85- دکتر ولایتی وزیر اسبق خارجه ایران (خسارات ایران در جنگ بالغ بر هزار میلیارد دلار است)، سایت اینترنتی بازتاب، 12 فروردین 1384.

————————————–

ضمیمه:

قطعنامه شورای امنیت

قطعنامه 514

در 12 ژوئیه 1982 (21 تیر 1361) به اتفاق آراء تصویب شد

شورای امنیت،

بعد از رسیدگی مجدد به موضوع دارای عنوان «وضعیت بین ایران و عراق»، با ابراز نگرانی عمیق درباره طولانی شدن منازعه بین دو كشور كه منجر به تلفات سنگین انسانی و خسارات مادی قابل توجه گردیده و صلح و امنیت را دچار مخاطره كرده است، با یادآوری مفاد ماده 2 منشور ملل متحد و اینكه برقراری صلح و امنیت در منطقه مستلزم رعایت دقیق این مفاد می باشد،

با یادآوری این نكته كه به موجب ماده 24 منشور، شورای امنیت مسئولیت اصلی حفظ صلح و امنیت بین المللی را به عهده دارد،

با یادآوری قطعنامه 479 كه در 28 سپتامبر 1980 به اتفاق آراء تصویب شد و همچنین بیانیه رئیس شورای امنیت در 5 نوامبر 1980،

با توجه به كوششهای میانجیگری كه به نحو شایانی از طرف دبیركل سازمان ملل و نماینده اش و همچنین جنبش كشورهای غیر متعهد و سازمان كنفرانس اسلامی پیگیری شده است،

1- خواهان آتش بس و خاتمه فوری كلیه عملیات نظامی می باشد؛

2- به علاوه خواهان عقب نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده بین المللی می باشد؛

3- تصمیم می گیرد گروهی از ناظران سازمان ملل را برای تأیید، تحكیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی [نیروها] اعزام دارد و از دبیر كل درخواست می كند گزارشی درباره ترتیبات لازم برای [اجرای] این مقصود را به شورای امنیت تسلیم نماید؛

4- مصراً می خواهد كه كوششهای میانجیگری به گونه ای هماهنگ از طریق دبیركل جهت دستیابی به یك راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه كه قابل هر دو طرف باشد در مورد كلیه مسائل مهم بر اساس اصول منشور ملل متحد از جمله احترام به حاكمیت، استقلال، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی كشورها ادامه یابد؛

5- از كلیه كشورهای دیگر درخواست می كند از هر گونه اقدامی كه ممكن است به ادامه منازعه كمك نماید خودداری كنند و اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند؛

6- از دبیر كل درخواست می كند كه اجرای قطعنامه حاضر را در ظرف سه ماه به شورا گزارش دهد.

——————————–

قطعنامه شورای امنیت

قطعنامه 598

در 20 ژوئیه 1987 (29 تیر 1366) به اتفاق آراء تصویب شد

با تأیید مجدد قطعنامه 582 (1986)،

با ابراز نگرانی عمیق از اینكه با وجود درخواستهایش برای آتش بس، منازعه بین جمهوری اسلامی ایران و عراق با تلفات سنگین تر انسانی و ویرانیهای بیشتر همچنان ادامه دارد،

با ابراز تأسف از آغاز و ادامه این منازعه،

همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراكز كاملاً مسكونی غیرنظامی، حملات به كشتیهای بی طرف یا هواپیماهای مسافربری، نقض حقوق بین الملل درباره بشر دوستی و سایر حقوق مربوط به درگیریهای مسلحانه،و به ویژه، به كار بردن سلاحهای شیمیایی كه بر خلاف تعهدات مذكور در پروتكل 1925 ژنو می باشد،

با ابراز نگرانی عمیق از اینكه تشدید و گسترش بیشتر منازعه ممكن است وقوع یابد، با اتخاذ تصمیم به پایان دادن به كلیه عملیات نظامی بین ایران و عراق، با اعتقاد به اینكه [منازعه] بین ایران و عراق باید به نحو جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار حل شود،با یادآوری مجدد مقررات منشور ملل متحد، و به ویژه تعهد كلیه كشورهای عضو كه اختلافات بین المللی خود را از راههای مسالمت آمیز و به گونه ای كه صلح و امنیت بین المللی و عدالت دچار مخاطره نگردد حل نمایند،

با احراز این امر كه نقض صلح در مورد منازعه بین ایران و عراق وجود دارد، با اقدام بر اساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد،

1- آمرانه می خواهد كه ایران و عراق به عنوان نخستین گام در راه حل اختلاف از طریق مذاكره، آتش بس فوری را رعایت نمایند، كلیه عملیات نظامی را در زمین، دریا و هوا قطع كنند كلیه نیروها را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی باز گردانند؛

2- از دبیر كل درخواست می كند كه گروهی از ناظران سازمان ملل متحد را برای تأیید، تحكیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی اعزام دارد و همچنین درخواست می كند كه دبیر كل [در اجرای این امر] ترتیبات لازم را با مشورت با طرفین فراهم آورد و گزارش آن را به شورای امنیت تسلیم دارد،

3- مصراً می خواهد كه اسیران جنگی پس از قطع عملیات خصمانه، بر طبق كنوانسیون سوم ژنو در 12 اوت 1949 بدون درنگ آزاد شوند و به كشورهای خود باز گردند؛

4- از ایران و عراق می خواهد كه در اجرای این قطعنامه و در كوشش های میانجیگری برای دستیابی به یك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف درباره كلیه مسائل مهم، بر طبق اصول مندرج در منشور ملل متحد با دبیر كل همكاری نمایند؛

5- از كلیه كشورهای دیگر می خواهد كه نهایت خویشتن داری را به عمل آورند و از هر اقدامی كه ممكن است منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد خودداری كنند و بدین ترتیب، اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند؛

6- از دبیركل درخواست می كند كه با مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع تحقیق درباره مسئولیت منازعه به هیأت بی طرف را بررسی نمایند و هر چه زودتر به شورای امنیت گزار شدهند؛

7- با تصدیق ابعاد عظیم خساراتی كه در طول منازعه وارد شده و ضرورت تلاشهای بازسازی با كمك های مناسب بین المللی پس از خاتمه منازعه، از دبیر كل درخواست می كند كه گروهی از كارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی تعیین و به شورای امنیت گزارش كند؛

8- همچنین از دبیركل درخواست می كند با مشورت با ایران و عراق و سایر كشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را بررسی كنند؛

9- از دبیر كل درخواست می كند كه شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه آگاه سازد؛

10- تصمیم می گیرد كه در صورت لزوم برای بررسی اقدامات دیگر به منظور تضمین اجرای این قطعنامه تشكیل جلسه دهد.

 
اصالت: 
قسمت اول مقاله: http://mag.gooya.com/politics/archives/036148.php
قسمت دوم مقاله: http://mag.gooya.com/politics/archives/036149.php

Written by State-of-Siege

27 اوت 2008 در 6:37 ب.ظ.

نوشته شده در جنگ ایران و عراق

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. در خصوص بند اول به عنوان دلايل شروع جنگ از سوي صدام فاصله زماني پيروزي انقلاب اسلامي با تحركات نظامي عراق و حمايت از جنبش خلق عرب در خوزستان و انجام پروازهاي شناسائي در مناطق مرزي غرب و خوزستان كه در ابتداي سال 58 شروع شد و در پي آن غائله خلق عرب در خرمشهر و جداسازي خوزستان و بمب گذاريهاي متعدد در خوزستان از سوي عوامل عراق پوچي اين فرضيه را باطل مي كند اگر كمي در اخبار روزهاي پيش از آغاز حمله سراسري عراق دقت كنيد به اعتباري اين فرضيه اين كه صدور انقلاب عامل شروع جنگ شد ، پي خواهيد برد زيرا شروع جنگي كه صدام آغاز كرد نياز به تداركات گسترده داشت كه اين تداركات در بازه زماني يك سال انجام گرفته بود در اين فاصله ايران فرصتي نداشت براي اينكه خود بخواهد انقلاب را صادر كند اين ها تنها بهانه اي براي توجيه مي باشد و يك كارشناس نبايد به يهانه ها توجه كند بلكه بايد اساس ها را بيابد

    ناصر

    23 سپتامبر 2008 at 7:39 ق.ظ.

  2. اتفاقادقیقاتاریخهابهم میخوردیعنی فاصله پیروزی انقلاب درایران در22 بهمن 57 تاشروع تهاجم عراق در30شهریورنشان می دهدکه عراق قصدابتدایی درحمله به ایران نداشته است بالاخص اینکه مهمترین دشمن آنهایعنی شاه برکنارشده بودودوستان آنهایعنی آیت الله خمینی وکسانی که درعراق بودندوازامکانات دولت عراق ازجمله رادیوی بغداداستفاده می کردندبه قدرت رسده بودندولی اقدامات رژیم ایران دردخالت درعراق وحتی پیام صریح آقای خمینی به ارتش عراق درخصوص آزادی آن کشورقبل ازشروع جنگ باعث تهاجم عراق به ایران گردیدایکاش آقای محموددعایی که درآنموقع سفیرایران درعراق بودنسبت به افشای حقایق همت می گماشت

    ناصر1

    23 سپتامبر 2008 at 4:37 ب.ظ.

  3. روشن شدیم. خیلی ممنون!

    آریو

    24 سپتامبر 2008 at 6:00 ب.ظ.

  4. […] دریافت فایل pdf: http://www.mellimazhabi.org/articles/102003/1010jang%5B1%5D.pdf مرتبط: فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق فراموش شدنی نیست – ناخد… […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: