خبرگذاری حکومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

خاطرات ایرانیان از جنگ 8 ساله با عراق

with 3 comments

iran iraq warمن خودم ۶ بار بصورت داوطلبانه ( بسيجی ) به جبهه های جنگ رفتم و در حال حاضر آثار جراحات بر وجودم باقيست ( جانباز ) ولی می خواهم عرض کنم ريشه و هدف هر جنگی در طول تاريخ بشر ساده لوحی حاکمان آنها بوده است و همواره هزينه اين گونه بی خردی ها را مردم بايد بپردازند . خسرو – تهران

سال ۵۹ که جنگ شروع شد من فقط ۴سال داشتم و زياد در جريان آن نبودم، ولی خاطره ای دارم که يادآوری آن قلبم را به درد می آورد. حدود ۱ بعد از نيمه شب يکی از روزهای تابستان سال ۷۲با دوستان پياده از خيابان خلوتی می گذشتيم، خانمی حدودا ۵۰ ساله را ديدم که جلوی در خانه را آب و جارو ميکرد. در يک دست شيلنگ آب و در دست ديگرش جارو. با تعجب از دوستم که ساکن آن محل بود راجع به کار آن خانم پرسيدم و او در جواب گفت: پسر اين خانم در جنگ مفقود شده و او هنوز منتظر آمدن پسرش است. محمود – اهواز

جنگ که می شود همه چيز نيست و نابود می شود و يکی از اين چيزها دوران کودکی ما متولدين ۵۷ هست اکنون که به خود می نگرم می بينم که چنان کودکی ما با مفاهيم ايدئولوژيک آکنده از خون و نفرت ممزوج بوده که اکنون برای درک انسانی ترين مفاهيم نيازمند صغری کبری چيدن هستم .من آمار دقيقی ندارم اما وقتی به همسالانی که کودکی شان را در دوران جنگ سپری کرده اند می نگرم می بينم که همه آنها مثل من افسرده و سر در گريبان هستند. الگويی ارايه شده به ما در آن دوران حسين فهميده بود. جوانی که دست به عملياتی انتحاری زد. اسباب بازی ما قلک هايی شبيه نارنجک و از جنس پلاستيک بود که مدرسه می داد و بايد پر از پولش می کرديم و برای کمک به جبهه می فرستاديم و…ما کودکی نداشتيم ما نسل سوخته ايم. البته من هيچ کس ايرانی را محکوم نمی کنم چرا که مقتضيات کشوری که ناجوانمردانه آماج تهاجم است همين است من فقط از يک دوران تلخ سخن می گويم. سعيد – قزوين

اولين بار در سال ۱۳۶۴ که کمتر از ۱۴سال داشتم با ميل و احساس وطن دوستی خودم به جنگ رفتم بار اول شش ماه جنگيدم ودوباره در اواخر۱۳۶۶تا اوائل۱۳۶۷ به جبهه رفتم در طول يکسال واندی که در جنگ بودم بيشتر در عملياتهای جنگی شرکت کرده ام ولی شانس بامن يار بود که جز مجروحيتهای کوچک ناقص نشدم. اکثر دوستان وهمرزمانم که از من بزرگتر بودند کشته، مفقود و يا ناقص شدند الان که۳۴سال دارم به افکار واحساساتم که به بازی گرفته شده بود می خندم و برای دوستان صميمی ام مانند مهران و ايرج (کشته شد) و محمد(مفقود) واقعا ناراحت می شوم. خاطرات با آنها فراموشم نمی شود روز قبل از کشته شدن آن دو دوستم، ايرج موهای مرا در جبهه کوتاه کرد اما بد آرايش کرد و من با او دعوا کردم. اين دعوا آخرين صحبت ما با هم بود. روحشان شاد. داريوش بهمنی – اهواز

من جايی زندگی کردم که ۸ سال جنگ را با تمام وجودم احساس کردم. خاطرات آن روزها همواره با من است . من عمويم و خانواده اش و پسر خاله عزيزم را در اين جنگ از دست دادم . اجساد تکه تکه شده فرزندان عمويم را ديدم و هرگز آن لحظه را از ياد نمی برم . من از ياد نمی برم که همين ملت مظلوم عراق چگونه شهرم را غارت کردند. چگونه جلوی صف اسيران پايکوبی می کردند. من از عراق و عراقی متنفرم. ملت عراق هم شريک جرم صدام است نه فقط ملت عراق بلکه هر عربی که به صدام ياری رساند. اين کشتار که در عراق براه افتاده نتيجه سالها نفرين و آه ملت ايران است. آريا – اکسين

شروع جنگ را خوب به خاطر دارم. نيمه های شب بود در تعطيلات تابستان بعد از کلاس اول و ما در پادگان بيستون کرمانشاه زندگی می کرديم. ۶ ماه بود که او در آماده باش بود و به ناگاه در نيمه شب آمد. ساعتها در تاريکی شب با مادرم مشغول صحبت بود و از من غافل به خيال اينکه در آن زمان بايد خواب باشم. اما شش ماه انتظار من را مانند سگ نگهبان هشيار کرده بود. آرام آرام خودم را به اتاقش رسانده و به سراغ لباسش رفتم. برخلاف هميشه اسلحه اش نيز آنجا بود. او هرگز مسلح به خانه نمی آمد اما اينبار مستقيم به خانه آمده بود و برای تحويل اسلحه به پادگان هم نرفته بود. اسلحه کمری را برداشتم انتظار وزن سنگين آنرا نداشتم و ازدستم افتاد روی پايم و فريادم به آسمان برخاست. زمانی که جنگ شروع شد پدرم يک افسر جوان ارتش رسته زرهی بود. او تمام طول جنگ و آتش بس را در جبهه گذراند و ما عادت کرده بودم او را هر ۴۰ روز ۷ روز ببينم. هر وقت که می آمد خواهر و برادرم تا دو روز اول با او غريبه بودند و تازه هنگام خداحافظی با او آشنا شده بودند. نه من معنی پدر را در آن سالها چشيدم و نه او کودکی مرا درک کرد. به همين خاطر بعد از پايان جنگ سالها طول کشيد تا ما هم توانستيم مانند يک پدر و فرزند همديگر را درک کنيم. اما افسوس که سرطان (اثرات مواد شيميايی) به ما امان نداد.. او هرگز از جنگ صحبت نميکرد و مرا که به فيلمهای جنگی علاقه داشتم مسخره ميکرد و مدام در گوشم می خواند که اينها مشتی دروغ است و وقتی ازاو واقعيت را سوال می کردم چيزی نمی گفت. او می خواست جنگ را در همان جبهه دفن کند، نمی دانم چرا. تعداد خاطراتی که او از جنگ برای ما تعريف کرد شايد به تعداد انگشتان دست نرسد و از آن ۱۰۹ ماه تنها دو قطعه عکس دارد که آنهم سربازان وظيفه به يادگاری برايش پست کرده بودند. آن روزها علاقه زيادی به پوکه داشتم و هميشه از او ميخواستم که برايم بياورد اما او هميشه بيسکوييت سبز ويفر می آورد. ۴ سال پايان جنگ را در منطقه سرپل ذهاب بود. او هرگز حسين فهميده را نمی شناخت. وقتی از او ميپرسيدم تو چرا يک حمله ای نمی کنی و جايی را فتح نمی کنی؟ ميگفت با کدام انگيزه؟ اين سربازها امانت خانوادهايشان در دست ما هستند نمی توانم آنها را قربانی ترفيع خودم کنم. ميگفت يک بار برای بازديد از خط کناری به آنجا رفتم که در اختيار سپاه بود. ديدم که در حدود ۱۰۰۰ نفر نيروی آماده دارند. به فرمانده شان تبريک گفتم. هفته بعد که از آنجا رد ميشدم ديدم همه تار و مار شدند. به راننده گفته برو و فرمانده را بياب. از او پرسيدم "حاج آقا نيروهايت چی شدند؟" گفت" جناب سرهنگ خرجشون کردم". ميگفت همين آقا اکنون يک پست بسيار بالا در سپاه دارد. ولی هيچ وقت اسمش را نگفت. در زمان موشک باران شهرها، زمانی که هوا صاف بود و خط اف ايکس او سالم بود، حمله موشکی را قبل از آژير قرمز تهران با تلفن به ما اطلاع ميداد. و من هم با کلی پز به دوستانم. ميگفتم يک عراقی که يا جاسوس بوده يا راه گم کرده بوده، از فرط گشنگی به ميان صف غذای نيروهای خودی می آيد که اسير می شه. سربازان ناشی چنان او را کتک زده بودند که قدرت تکلم نداشت. دکتر برايش آوردم و او گفت از نظر فيزيکی آنقدر جراحتش مهم نيست او دچار شک روحی شده و ناراحت است. در جيبش عکس خوانواده اش را يافتم و به او توضيح دادم که در امان است اما او فقط به يک نقطه خيره بود و گاه قطره اشکی از چشمش به پايين می افتاد و هيچ چيز حتی آب هم نمی خورد. او را به مرکز فرستام و سفارشش را کردم اما دو روز بعد همان که به او سفارش کرده بودم زنگ زد و گفت اسير مرد. در تابستانی که آقای خمينی پايان جنگ را اعلام کرد، پدرم در مرخصی بود و ما را به شمال – فرآباد ساری – مجتمع ساحلی ارتش برده بود. شب تمام افسران در سالن رستوران جمع شده بودند و زمانی که اخبار ساعت ۹ اين خبر را خواند همه از جا پريدند و مانند بچه ها شادی ميکردند. اما دريغ که بعد از بازگشت او به منطقه و شروع عمليات مرصاد ۲ ماه تمام از او بيخبر بوديم تا يک تلفن از پشت بيسيم که گفت" سلام من زنده ام و حالم خوبه حتی زخمی هم نشدم هيچ نگران نباشين" بعد از مرصاد بسيار ناراحت بود و تا مدتها غمگين. ميگفت اکتر دوستانش را در اين حمله از دست داد و حتی بعد از دو هفته جستجو برای يکی از آنها با هليکوپتر وجب به وجب را گشته بود اما هيچ اثری نبود. در هنگام آزادی اسرا هم باز به دنبال او بود اما بی نتيجه…. نديدم که او يک بار نماز بخواند يا قرآن بخواند يا روزه بگيرد. هر وقت از دين از او ميپرسيدم ميگفت: "پيامبرتان گفته هرکس يک شب در را خدا پاسداری دهد مساوی است با ۴۰ سال عبادت و من ۱۰۹ ماه دادم پس حساب کن ببين تا چند نسل آينده نياز به عبادت ندارند". هر وقت از او پرسيدم چند نفر را کشتی هيچ جوابی نميداد و در مقابل اسرار من ميگفت من هميشه در سنگر فرماندهی بودم و تنها برای بازديد روزانه به خط ميرفتم. سه بار مجروح شد و هر سه بار گفت که تصادف کرده با ماشين. تنها يک بار آلبوم عکس فارغ التحصيلان دانشکده افسری را به من نشان داد که بيشترشان به قول خودش پريده بودند و چه خوش شانس بودند آنها که مانند او مانده بودند. تنها ثمره مادی اين جنگ معاف شدن من و برادرم از خدمت سربازی بود. وقتی برای بررسی پرونده اش به بايگانی ارتش رفتم تا سوابق رسمی اين ۱۰۹ ماه را برای اداره نظام وظيفه بگيرم، ديدم که او حتی نامه های تشويقی را که بابت بيش ۱۰۰ ماه خدمت جنگی برايش ارسال شده را دريافت نکرده. اين اواخر از ارتش متنفر شده بود. لباس نظامی را اتو نمی کرد. خوب يادم بود که در گذشته چقدر در اين موارد حساس بود. و در نهايت با ۲۶ سال سابقه درخواست بازنشستگی کرد. به او التماس کرديم لااقل درجه تيمساری را بگير بعد .. ميگفت تيمساری که در اتوبوس شرکت واحد بايستد و مردم به او تنه بزنند همان بهتر که آشخور بماند. وقتی از سرطان آگاه شد هيچ تغييری در او بوجود نيامد. از رفتن به خارج سر باز زد. ميگفت اگر قرار به مردن بود خيلی قبل ازاين کارم تمام شده بود. هنگامی که در پايان راه بود همه چيز را رها کرده بود و تنها آرزويش پايان درد بود. در بيمارستان کسری تهران طبقه شش در هفته آخر پس از يک شيمی درمانی سنگين بمانند شيری در قفس نعره ميزد. دکترها پا به پای سرم غذايی مرفين تزريق ميکردند و خوب يادم هست که اسرار داشت همه سرم ها و سيم ها را از بدنش جدا کند تا پايان را نزديک کند ولی من حاضر به دلکندن نبودم. قدرت تکلم نداشت و تها نگاه ميان ما رد و بدل ميشد. درد و رنج و مظلوميت. همان گاه بود که تخم کينه را در وجود من کاشت و باعث شد هرگز جنگ را فراموش نکنم. در دوبی تعداد زيادی عراقی و آمريکايی يا… را ميبينم، اما نگاه من هيچگاه نگاه دوستانه به آنها نبوده است. جنگ ايران و عراق يک جنگ فرسايشی با اهداف سياسی مربوط به دول غربی بود که بر ايران تحميل شد. مسبب آن هر که بود ما نبوديم. استعمارگران برای فروش اسلحه و خالی کردن جيب ما از پول نفت با استفاده از دولتمردان خود فروخته از هيچ جنايتی دريغ نمی ورزند. البته در اينجا نبايد از نقش صدام و اعراب عراقی و غير عراقی حامی او که دست بيرون از آستين اين بدن شوم بودند، غفلت ورزيد. اعتقاد راسخ دارم آنچه امروز عراق شاهدش است نتيجه ظلمی است که بر ايران روا داشت. در هنگام فوت او دوقلوهای من يک ماهه در شکم مادرشان بودند. و اکنون ۲ ساله هستند. خيلی اوقات به اين فکر ميکنم که آيا در صورت وقوع جنگی ديگر من نيز حاضرم از همه چيز بگذرم. امير – دوبی

در زمان شروع جنگ ۱۲ ساله بودم و ساکن يکی از شهرهای جنوب غربی ايران و تمام خاطرات و وقايع جنگ همچون فيلمی از نظرم  می گذرد . آن قدر خاطره زياد است که نمی دانم کدام ها را بيان کنم، بمب باران هر روزه شهرمان که گويی هر روز در همان ساعت هميشگی جيره ما بود، يا اهدای خون ۱۴ ساله ها ، يا نيمه شب ها با صدای پرتاب موشک عراقی ها و صدای مهيب انفجار از خواب پريدن و هزاران خاطره تلخ از آن زمان را يا بيان خاطرات و واقعيات تلخ بعد از جنگ را که به عينه می بينيم تنها هدف صدام نسل کشی بوده چرا که علاوه بر ديدن خود مجروحان شيميايی جنگ و شهيد شدن آنها ، شاهد اثرات منفی سلاح های شيميايی بر روی فرزندان آنها نيز هستيم . تروريسم واقعی همان جنگ نابرابر و همان صدام بود که جهانيان شاهد آن بودند . آب در کوزه و ما تشنه لبان می گرديم . ( به دنبال تروريست! ) مينا – تهران

متاسفانه دوستان و بچه های جنگ بخاطر برخورد های نامناسب برخی از مسئولان با مقوله دفاع مقدس در انزوا قرار گرفته اند و شاهد مدعای من همين عدم اظهار نظر کسانی است که عمری را در اين سرزمين بر سر دفاع از ناموس و خاکشان سپری کردند. براستی چرا اينان که جزو قربانيان واقعی اين جنگ تحميلی بودند سکوت کرده اند ؟ در همه جای دنيا کسانی که از مملکتشان دفاع می کنند جزو عزيزترين انسانهای آن سرزمين هستند ولی چرا در اين مملکت رزمنده ای که جانش را برکف نهاده مورد بی مهری ديگران قرار می گيرد؟ آيا اين عدم قدرشناسی از اين انسانهای بزرگ نيست؟؟ … بگذريم! من خودم يکی از قربانيان اين جنگ تحميلی و نابرابر هستم. قربانی شيميائی اين جنگ تحميلی که بخاطر اعتقادم در ۱۶ سالگی به جبهه رفتم و آثار اين جنگ هنوز در من وجود دارد و هر روز هم بيشتر می شود هر چند من نادم و پشيمان نيستم و راضی هم هستم زيرا بر اساس اعتقادم به دفاع از دين و مملکتم پرداختم. در واقع من و امثال من قربانی دولتهايی هستيم که اين سلاحها را به صدام دادند و الان داعيه ظلم ستيزی در جهان را دارند!! دومين قربانی خانواده ام ( که در واقع اولين قربانی ايشان بوده و من دومين آن هستم ) پدرم می باشد که هواپيمای مسافربری ايشان و ديگران را که همگی غير نظامی بودند را در آسمان هدف قرار دادند و به شهادت رساندند ( خوشا به حال آنان که با شهادت از اين دنيا رفتند ) خانواده ما هيچگاه پشيمان و نادم نيست زيرا براساس اعتقادمان رفتار کرده ايم آرزو می کنم که هيچ جنگی در هيچ جائی رخ ندهد که آثار آن سالها وسالها بر جای می ماند هر چند با زورگوئی های قدرتمندان و قلدران دنيا آرزويی باطل است. محمد ش. – تهران

من يکی از کودکان ايرانی در زمان جنگ بودم که شاهد بمبارانها و کشته شدن هوطنانم بودم در سن ۷ سالگی شاهد برخورد يک موشک به دبستان دخترانه نزديک مدرسه خود بودم. ديدم که چگونه هموطنانم بدون هيچ جرمی به خاک خون کشيده شدند به عقيده من ملت عرب عراق اعم از شيعه و سنی در اين جنايات صدام شريک بودند زيرا با هر پيروزی آنان دست کوبان، پايکوبان در خيابانها بودند و سخت تأسف می خورم که ارتش ما در جنگ عليه رژيم صدام شرکت نکرد تا انتقام خود را از اعراب وعراقی بگيريم. نويد – تهران

افتخارم اين است مدت۸ سال درجبهه های جنگ با کليه حکومت هائی که از صدام حمايت می کردند شرکت کردم و مطمئن هستم اگر بار ديگر شرايط مشابه پيش آيد با دل و جان با هر کشوری که به کشورم حمله نمايد دفاع نمايم. علی – خرم آباد

من سنم کمتر از اونه که اين جنگ کامل يادم بياد اما يه چيزی را بدون تعصب مطمئنم اونم اينه که خيلی از حرفای اين عربها من در آوردی است. مرز ايران وسوريه کجای کره زمينه اگه يه سر به نقشه بزنين ميفهمين که نويسنده اين متتنها فکر کرده دو کشور ايران وسوريه هم مرزن!! کاوه – تهران

جنگ بد است. برادرم اسير بود خيلی شکنجه شده بود هنوز بداخلاق است چون اثرات کتکها هنوز هست. سيدعليرضاکربلائی رضائی – تهران

به نظر من جنگ به هيچ عنوان به نفع ملت ها نيست وعراق آنطور که مسئولين ما ميگويند چون آغازگر جنگ بود مقصر اصلی است و مردم ايران اجازه ندادند يک مشت عرب ذره ای از خاک ايران را تصاحب کنند. البته به گفته منابع موثق مسئولين ما خطاهای استراتژيک زيادی مرتکب شدند از آن جمله اينکه اين جنگ خيلی زودتر از اين ميبايد تمام ميشد. حامد – بم

هنوز يادم است وقتی که آژير قرمز به صدا در می‌آمد و چراغ ها خاموش می شد و هراس همه را بر می داشت. آيا ما قربانی بعدی هستيم؟ آيا اين هواپيمای لعنتی ما را بی خانمان می کند؟ آيا اين آخرين باری است من همسر و فرزند و بچه ام را می بينم؟ آيا… و حال سالها بعد هنوز هم گاه و بی گاه کابوس هايی از جنگ ما را آرام نمی گذارد. مهرزاد – تهران

ظهر روز سی و يکم شهريور ۱۳۵۹ من برای کلاس بندی کلاس اول ابتدايی به مدرسه رفتم. ساعت دو يا دو نيم بود که به ما گفتند به خانه برويم و همه در مدرسه سراسيمه بودند. در خانه از مادرم شنيدم که عراق به ايران حمله کرده و مهرآباد را هم زده اند. اين سرآغاز هشت سال سخت با دلهره و گاه همراه با هيجانات بچگی. سالهايی با شبهای تاريکتر از معمول و بمباران شهرها و کشته شدن جوانان وطن در جبهه ها و شهرها. هيچ وقت روزهايی را که برادر بزرگم در جبهه بود را فراموش نمی کنم. روزها و شبهايی به درازای سال برای ما. آزادسازی خرمشهر و شکست های سال آخر که مرا هم مجبورکرد بدون اطلاع برای آموزش نظامی داوطلب شوم. ولی يک نکته مهم اينکه عراقيها اعم از شيعه و سنی يا تحصيلکرده يا معمولی تماما خوزستان پاک و غرب ايران را از آن خود ميدانند. من با چندين پزشک و دانشجوی عراقی شيعه که بعضی در ايران هم پناهنده بوده اند برخورد داشته ام. همگی خوزستان را عربستان و جزيی از خاک عراق ميدانند و برای شهرهای ما اسامی عربی بکار ميبرند. صدام فقط از اين احساسات ضد ايرانی عربها استفاده کرد مگرنه خود به تنهايی موجودی ضعيف و زبون است که می بينيم. مردم عراق خيلی به ما ضرر زدند. حميد – اشتوتگارت

من در زمانی که جنگ شروع شد تنها ۴ سال داشتم و کلا تمام کودکی و نوجوانی ما با خاطرات جنگ سپری شد جنگی خانمان سوز که اثرات و تبعات شوم اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن حتی الان که ۱۷ سال از خاتمه آن می گذرد به وضوح به چشم می خورد. پسران و دخترانی که پدر و يا مادر و بعضا تمام خانواده خود را در اين جنگ از دست دادند. زنانی که با وجود داشتن فرزند سرپرست خود را در اين جنگ از دست دادند. يکه و تنها برای کودکانشان نقش پدر و مادر را ايفا کردند. مادرانی که هنوز هم چشم انتظار بازگشت فرزندشان از جبهه هستند. سرمايه های مادی و معنوی که در اين جنگ نابرابر از کف داديم و مسئولينی که پس ازجنگ تنها خود را از وارثان دفاع به اصطلاح مقدس می دانند و به کمتر از بنزهای ضد گلوله و کاخهای مجلل در بهترين نقاط کشور راضی نمی شوند و احساسات و اعتقادات پاک ملی و مذهبی ما ملت آزاده سرافراز که بعد از به پيروزی رسيدن انقلاب اسلامی مورد سوء استفاده قرار گرفته و هنوز هم قرار می گيرد. حتی يادم می آيد که درست پس از پذيرش قطنامه ۵۹۸ توسط ايران يکی از همين عناصر صدام با لفظ برادر صدام حسين خطاب می شود و با اين حرف تمام عزت و شرف و غيرت و جوانمردی ايرانيان را به مسخره می گيرد. وقت که به ياد آن می افتم وجودم لبريز از تنفر می شود. بيکاری و مشکلات معيشتی جوانی همانند من که به حق خود را نسل سوخته می دانند. بگذريم من هم معتقدم که در جنگ تحميلی عراق عليه ايران تنها نبايد صدام و مردم عراق را که آب در آسياب او ريخته اند سرزنش کرد بلکه کشورهايی همانند آمريکا و انگليس و آلمان و غيره که تنها دغدغه خاطرشان در سياست خارجی استثمار کردن و به تاراج بردن سرمايه ملتهای ضعيف تر است با ايجاد بازار اسلحه و فروش تسليحات کشتار جمعی به عراق مقصرند. به راستی هم اکنون که تقريبا ۲ سال از حمله آمريکا و متحدانش به عراق به بهانه مبارزه با تروريسم و سلاحهای کشتار جمعی می گذرد جای مطرح نمودن اين سوال نيست که به راستی چه کشورهايی اين تسليحات را به عراق داده اند عوامل شيميايی که هنوز هم بعد از کذشت اينهمه سال از بين آسيب ديدگان خود قربانی می گيرد. آيا به راستی درست است که در چنين شرايطی ملتی را که در دشمنی با ما از هيچ خيانت و جنايتی کوتاهی نکرده دوست خود و مظلوم بدانيم . آيا درست است که صدا و سيما با ساختن برنامه های غير واقعی همانند سريال "خوش غيرت" احساسات مخاطبان خود را جريحه دار نمايد و آيا اين با عزت و شرف ما همخوانی دارد که در حالی که در دادگاههای محاکمه ديکتاتور عراق در مورد دريافت غرامت برای کويت اين همه داد سخن داده می شود و اصلا در مورد پرداخت غرامت جنگی به ايران صحبتی به ميان نمی آيد. گروهی مرفه بی درد بخواهند حق ملت ايران را ببخشند. در پايان بايد اعتراف کنم که ما همواره خود را مديون فرزندان رشيد اين مرز و بوم می دانيم که در آن سالها با بذل جان و مال خود از اين کشور و اين ملت حمايت کردند آنها به راستی قهرمانان ملی ما بودند و هستند و خواهند بود. درود بر آنها ! الهه – قائم شهر

اول مهرماه ۱۳۵۹، شوش، در نخستين روز کلاس درس (سوم راهنمايی) معلم دربارهء وقوع پديده ای به نام جنگ می گويد ـ که تا پيش از آن تنها در کتابها درباره اش خوانده ايم و گاه از تلويزيون چيزهايی ديده ايم ـ و لزوم آمادگی ما در اين شهر مرزی، و چندبار تمرين خيز برای سنگر گرفتن به هنگام حمله هوايی. همان هنگام غرشی، ناخودآگاه و بی فرمان معلم، ما را به زير ميزها فرا می خواند و سپس صدای رعدآسای گلوله و راکت که بام مدرسه را می نوازند. آرامش که حکمفرما می شود همه را به بيرون فرا می خوانند و ما ميان جمعيتی حيران و سرگردان به خيابان می رويم و خبرهايی از کشته و زخمی شدن دوستانمان می شنويم. و اين آخرين روز درس ماست تا دو سال ديگر که به شهری نيمه ويران بازمی گرديم و با اين همه تا شش سال پس از آن هم همچنان تا سالها هر لحظه چشم انتظار تجديد آن خاطره تلخ می مانيم. سالها از آن روز می گذرد و ما خاطره آن روز نخست جنگ را پيوسته همراه خود داريم و گاه که فرصتی پيش آيد برای آنان که جنگ را به چشم نديده اند باز می گوييم، و دوستمان، فريدون ـ که اکنون سالهاست او را نديده ام ـ علاوه بر آن خاطره ها، پای چوبينی را هم به يادگار دارد ـ که ديگر نمی دانم آن پا بار تن او را می کشد يا او … بهرامی – تهران

به نام خدا من يک افغانی هستم ودر سال ۱۳۶۳به ايران آمدم دراصفهان درس می خواندم. يادم است که هر روز شهر بمباران می شد ايرانی ها به جاهای امن می رفتند به خاطر اين که جايی را نداشتيم در زير بمباران ميمانديم و حتی شب های بمباران رد گلوله ها را در آسمان تماشا می کرديم. در همان زمان دزدهای از خدا بيخبر فهميده بودند که مردم اموال و دارايی خود را گذاشته اند و به جای امن (روستاهای دورافتاده ) رفته اند به خانه ها دستبرد می زدند. سرانجام ايرانی ها برای در امان ماندن اموالشان از کارگران افغانی استفاده می کردند. چند روزی برای آموزش نظامی به پايگاه بسيج مسجدی در بازار رفتيم اما موفق نشدم که به جبهه ايران بروم يادم است وقتی که جايی بمباران می شد ما به کمک می رفتيم يک بار سبزه ميدان بمباران شد. تعدادی کشته شدند ازجمله افغانی ها اما برادران ايرانی حتی در نجات مجروحان هم فرق می گذاشتند. اول ايرانی ها را نجات می دادند بعد اگر مجروح افغانی را از باب اتفاق می ديدند… بگذريم …..امروزه در هر گلزار شهدای ايران در شهر ها چند شهيد افغانی آرميده است و بسياری از کارهای زير بنايی ايران در زمان جنگ توسط آوارگان افغانی ساخته شد. من به عنوان يک انسان و يک افغانی خوشحالم که جنگ عراق بر ضد ايران تمام شد و ايران راه سازندگی و پيشرفت را در پيش گرفته است و درميان کشورهای منطقه از موقعيت ممتاز برخوردار ا ست اما حيف که دوستان ايرانی آن روزهای همبستگی دو ملت را از ياد برده اند و گاهی در حق افغانی ها بی انصافی می کنند. افغانی مقيم ايران

جنگ برای ايران در واقع دفاع از تماميت ارضی بود و ايرانيان از تمامی رزمندگان بخاطر شرکت در اين دفاع برای هميشه ممنون خواهند بود اما اينکه امروز به نام ارزشهای دفاع جلوی آزادی بيان را می گيرند و افراد فقط به خاطر سرباز جنگ بودن هر غلطی می کنند غير قابل قبول است. محمد – تهران

سال ۱۳۶۶ بود و ما آن زمان در اصفهان زندگی می کرديم من هم ۱۶ سال داشتم . شهر اصفهان زير شديدترين حملات موشکی به اين شهر از ابتدای جنگ قرار داشت . خاطرم هست که پزشکان فداکار بيمارستان در حاليکه شهر زير حملات موشکی قرار داشت عمل جراحی حياتی برای برادر دو ماهه من انجام داده و او را از مرگ حتمی نجات دادند. احساس همزمان ترس از اصابت موشک و همچنين جان برادر عزيز دو ماهه من از جمله خاطرات من طی اين دوران جنگ بود. درور بر شرف آن پزشکان که در سخت ترين شرايط عمل مقدس پزشکی را انجام دادند و لعنت دائمی برای مسببان جنگ و شخص صدام. بهزاد – تهران

من و خانواده ام۸ سال در زمان جنگ در اهواز زندگی کرديم. برادرم در کربلای ۴ جانباز شد خودم هم هنوز اثرات گازهای شيميايی جزيره فاو را يدک می کشم. خسارات مادی و معنوی اين مدت که خانواده متحمل شد بماند اما خيلی برايم سنگين است که يک جوان که موقع جنگ تازه بدنيا آمده بود جلوی من يا خانواده ام را بگيرد و با عنوان خانواده شهداء و جانبازان برای ما مزاحمت ايجاد کند! آنموقع که ما با صدای توپ و موشک می خوابيديم و موقعی که ارتش عراق تا ۱۰ کيلومتری اهواز رسيده بود سنگر و کوکتل درست ميکرديم زير بمباران درس ميخوانديم و بقول خودشان شهر را خالی نکرديم ، مقاومت کرديم. حالا چه اتفاقی افتاد با دو تا موشک که توی تهران و اصفهان زدند جنگ تمام شد، شهرهای شمال و مرکز آباد و آبادتر شد و شهرهای جنوب خراب و خرابتر تا تقی به توقی ميخوره يه عده که نميدونن جنگ چند تا نقطه داره دارن سوءاستفاده می کنند و دنبال منافع خودشون هستند و می گويند رزمنده و بسيجی بوده اند. نه بابا قهرمان و افتخار جنگ و همين مردم بی ادعای جنوب و غرب و استانهای مرزی بوده و هستند که از تمام زندگی، خانواده و سلامتی و …. گذشتند. سامی – اهواز

ملت بزرگ ايران زمين در تمام طول تاريخ حيات خود پيشينه ای دارد که به آن می بالد . در جنگ با عراق هم خودتان ديديد ايرانی ار هر قوم و قبيله وقتی پای ناموس و خاک به ميان آمد ديگر هيچ بهانه ای قابل قبول نبود .از اينرو هر ايرانی برای دفاع هر انچه هويت او بود جانانه دفاع کرد. و بی شک تا هميشه تاريخ در حافظه نسلهای آينده خواهد ماند. چرا که چو ايران نباشد تن من مباد. محمد – بوشهر

من متولد ۱۳۶۰ هستم. يادم می آيد آن هنگام که کم کم صحبت از پايان جنگ شد ناراحت بودم. می خواستم بزرگ شوم و بجنگم. شايد اگر چنين می شد خشمی که امروز در دل دارم سبک تر بود. ساسان – تهران

در تاريخ ۵/۵/۶۵ (تابستان ۱۹۸۶) من که به تازگی از امريکا به ايران برگشته و در کارخانه آذرآب اراک استخدام شده بودم. يکی از ترسناک ترين روزهای زندگی خود را ديدم. در اين روز هواپيماهای ميراژ صدام کارخانه های اراک را به شدت بمباران کردند. من تا پايان بمباران باورم نميشد که زنده مانده ام. بيش از ۲۰۰ نفر در آنروز به خوش شانسی من نبودند و قربانی توحش نوع بشر شدند. آنروز يکی از تلخ ترين روزهای زندگی من بود و هنوز به خوبی هر ثانيه آنرا به خاطر دارم. در طول بمباران که کمتر از يک دقيقه بود در ذهن خود با همه کسانی که در زندگی شناخته بودم خداحافظی کردم و به شکل عجيبی آرام بودم. دقايقی پس از آن بی اختيار به طرف خانه خواهرم به راه افتادم. در خيابان جلوی ماشين سازی که جاده تهران هم هست در اولين اتومبيلی را که يک وانت بود باز کردم و يادم نيست چه گفتم. او از سر و وضع خاک آلود من دانست که از کجا ميآيم و با مهربانی مرا به مقصد رساند. بقيه آنروز را خواب بودم يا شايد بيهوش بودم چون به ياد دارم که هيچ خوابی حتی کابوس نديدم و هفته ها گذشت پيش از آنکه شروع داشتن کابوس و ديدن خوابهای وحشتاک شروع شود. فکر ميکنم شروع کابوس ها آغاز مرحله بازگشت به زندگی بود و احساس گناه زنده ماندن. پيش از آن روزها تصميم داشتم به امريکا برگردم ولی اين بمباران بر من اثری گذاشت که به طور کل از بازگشت به امريکا منصرف شدم. احساس ميکردم که همکارانم را نميتوانم بگذارم و فرار کنم. همچنين احساس ميکردم که صدام نميتواند مرا از کشورم وادار به فرار کند. احساس ميکردم که با صدام جنگی خصوصی دارم. از آن روزها هزاران خاطره دارم که احساسات ضد و نقيض در من زنده می کنند. از يک طرف کاملا از نوع بشر نوميد ميشوم که تاچه اندازه ميتواند بيرحم و وحشی باشد و از طرفی ميتواند چقدر خوب و مهربان. جنگ به معنای واقعی کلمه وحشتناک است و اميدوارم که روزی بشر راهی برای پيشگيری آن پيدا کند. اسد – شيکاگو

هر چيزی را که می خواهيم بررسی کنيم بايد همه جانبه باشد. جنگ ايران و عراق را فقط نمی توان در قالب کشته ها و مجروحين و اسرای دو طرف خلاصه کرد. اگر به تاريخ ايران و عراق در چندين دهه اخير بنگريم دول غربی برای پربار کردن اقتصاد و جيب سرمايه داران ممالک خود و نه مردم فقير و دست پايين خود، تمام کوشش و سعی خود را در استعمار کشورها و ممالک جهان سومی به کار بستند. در اين ميان انگلستان گوی سبقت را از همه رباييده بود. در دنيای مدرن امروز هم کشوری چون ايالات متحده قسمت نظامی اين فرهنگ استعمار را ادامه می دهد. ديگر عزيزان دلايل زيبايی ذکر کردند ولی فکر کنم جای اين حرفها خالی بود. بهتر است جنگ ايران و عراق را از اين منظر هم بنگريم. علی – ايران

من متولد ۱۳۶۰ خورشيدی هستم ميتوان دريافت سالروز ولادتم با جنگ فاصله ای کم داشته است جنگ از من و امثال من نسلی سوخته ساخت که فراموش شدنی نيست شبهای بی پدری شبهايی که در انتظاری که آيا بار ديگر پدر رادر آستان در خواهی ديد يا خير؟ فراموش شدنی نيست وقتی موشکها را برفراز آسمان ميبينی وقتی انفجار برق آلستوم را ميبينی. ترسهايی در وجودت شکل ميگيرد که فراموش شدنی نيست… جنگ چهره کريه دستان کثيفی بود که برای فروش تسليحات شيميايی ميکروبی و… دست به چنين جنايتی زد. آيا امريکا انگلستان آلمان و تمام دولی که در فروش تسليحات در ۸ سال جنگ ايران وعراق نقش مستقيم داشتند از ملت من معذرت ميخواهد؟ پدرم جزو اولين مجروحان شيميايی در منطقه جزيره مجنون است که هنوز دردهای آن دوران آزارش ميدهند و اين تا مرگ وی ادامه خواهد داشت دول غربی چه جوابی دارند؟ من ميپرسم چرا؟ ميثم دريوش – تهران

آن روزها که جنگ شروع شد من تازه به دنيا آمده بودم. سالهايی را که بايد با هم سن و سال ها بازی می کردم سرود و ترانه ميخواندم و آرامش را حس می کردم، همه اش به ترس از صدای آژير، بمباران، شنيدن صدای گلوله و خمپاره، ديدن اشک های زنان محل و يتيم شدن نزديک ترين دوستان گذشت. هرگز آن روزها از يادم نمی رود. از ياد من که نه از ياد هم سن و سالهايم هم نمی رود. روزهايی که به جای اينکه ياد بگيريم مردم دنيا را دوست داشته باشيم، ياد گرفتيم از آنها متنفر شويم. من به همان اندازه که از صدام متنفرم از آمريکا، اسرائيل، انگلستان و روسيه هم متنفرم، چرا که کودکانه است باور کنيم جنگ ۸ ساله، تنها اثرات خيال پردازی های صدام حسين بوده است. جنگ عراق عليه ايران نه به خاطر بلندپروازی های صدام، که به خاطر حمايت آنانی که با روی کار آمدن رژيم جمهوری اسلامی منافعشان به خطر افتاده بود، ۸ سال به طول انجاميد. جامعه من و جوانان آن خوب ميدانند چه کسانی مسبب عقب افتادگی های ايران حتی در زمينه اشتغال جوانان هستند. اگر باز هم جنگی اتفاق بيافتد مردم و جوانان ايرانی مقابله خواهند کرد. احمد – تبريز

من حدود ۱۴ سال داشتم که به جبهه رفتم. در جبهه متوجه شدم برادر، پسر عمو، پسر عمه ام همگی به جبهه آمده اند. در آغاز جنگ برادر بزرگترم که در رژيم گذشته خدمت کرده بود هم فرا خوانده شد و به جبهه اعزام شد. خلاصه ما هفت برادر به جبهه رفتيم همه ما به نوعی از عوارض جنگ رنج می بريم بيماريهای اعصاب و هزار عارضه ديگه. متاسفانه مردم ايران به قهرمانان جنگيشان احترام نمی گذارند شايد به اين دليل که به اسم جنگ و بسيج به مردم ظلم ميشود. محمد – ياسوج

از دوران جنگ صدای آژير قرمز – و صدای همسايه ها که شب از خواب بيدار می شديم که به پايين ساختمان برويم. کلاس ۲ دبستان بودم که گفتند عراقيها مدارس را شيميايی می خواهند بزنند و ما ديگر تهران نمانديم و به شهرستان رفتيم. من يادم مياد که پسر خاله ام که به جبهه رفته بود و مادر بزرگم و همه فاميل نگران از شهيد شدن او بودند و می گفتند چرا او به جبهه رفته؟ وعاقبت هم شهيد شد. پسر عمه ام که تک پسر خانواده بود و بسيار زيبا بود و فوق مکانيک داشت با اينکه ۲ بچه نوزاد داشت به جبهه رفت و شهيد شد. غير ممکن است در هر خانواده ايرانی چه موافق و چه مخالف حکومت کسی عزيزی را از دست نداده باشد. ايرانيها در اين جنگ موجوداتی خدايی بودند و حالتی خداجويانه و عاشقانه داشتند. نسل برگشته از جنگ انسانهايی فوق العاده مهربان، شجاع هستند و اکثرا مخالف وضع موجود ايران. ولی من خود را مديون تمام شهيدان ايران ميدانم. ايرانيانی که برای وطنشان جان باختند و من الان راحت اين مطالب را می نويسم. مينا – تهران

منشا اين جنگ بی مسووليتی و جاه طلبی حکام ايران و عراق بود. مردم قهرمان ايران با نثار جان و مالشان بهای اين جاه طلبی حاکمان ايران را پرداختند و با چنگ و دندان از کشورشان دفاع کردند، درود بر سربازان دليری که برای دفاع از مردم و خاک ايران جنگيدند و لعنت بر کسانی که با بی تدبيری و بی مسووليتی شان زيان های مالی و جانی سنگين و بعضا جبران ناپذيری را به مردم ايران وارد کردند. سياوش

ماها قربانی خودخواهی رهبران جاه طلبمان شديم اين جنگ جز ويرانی فلاکت و بدبختی چيز ديگری به همراه نداشت. جنگ يعنی ويرانی، خرابی، خانمان سوزی و… من چيزی جز اين مفاهيم ديگری را از جنگ نمی فهمم. اما ديگرکشورها مبايست احساس مسوئليت می کردند و و نمی گذاشتند جنگ تا اين حد طول می کشيد به اميد آن روزی که صلح در سر تا سر گيتی حکمفرما گردد. علی – قلعه تل

با اينکه زمان زيادی از پايان جنگ ميگذرد اما همچنان اثرات آن در اين مملکت به چشم می خورد. در آن زمان با اينکه بچه بودم ولی تمام لحظاتش را به ياد دارم و اکنون که به گذشته فکر می کنم به ياد مردان شجاعی می افتم که دليرانه خود را فدای وطنشان کردند. مردانی که ديگر از نسل آنها باقی نمانده. آيا امروز نيز در صورت لزوم اين چنين دليرانی داريم که خالصانه از ميهنشان دفاع کنند؟ مزدک – تهران

بی غيرتی دولتمردان ما است اگر حقيقت داشته باشد که غرامت جنگی را به عراق بخشيده باشند. اين توهين است به کسانی که برای مملکتشان از جان مايه گذاشتند. مهيار – انگلستان

کشته های جنگ تنها بخشی از ضررهای آن بود، اما اگر توجه کنيم که تقريبا بهترين مردهای جامعه (از نظر سن، تحصيلات،احساس وظيفه و شجاعت) وارد جنگ شدند و يا کشته شده و يا همچنان از تبعات آن رنج می برند، فاجعه بهتر لمس می شود. از سوی ديگر افرادی فرصت طلب که قالبا اضافه وزن بسياری هم دارند، با ادعای حضور در جنگ، ارثيه خود را طلب کرده و می کنند. ک. گ. – تهران

من از زمانيکه مدرسه رفتن را شروع کردم خودم را در جنگ يافتم و مشکل اين است که اگر با تمام شدن جنگ به تاريخ می پيوست خوب بود ولی مسوولين در زمانيکه جنگ بود آنرا نعمت می دانستند و اکنون هم که تمام شده به اسم آرمانهای دفاع مقدس و هزار شعار بی محتوی و نخ نمای ديگر سعی بر حفظ بقاء و پيش برد اهداف خود دارند و اين مسئله ای دردناک است. ما که از جنگ جز ويرانی و خرابی چيزی نديديم و من نمی دانم کجای اين جنگ نعمت بوده است. آن دانشجويان احساساتی و خامی که از ديوار سفارت آمريکا بالا رفتند نمی دانستند دارند چه نعمتی را به اين مردم اهدا می کنند . يک ميليون کشته و مجروح، پنجاه سال درآمد نفت کشور را دود کردند و به آسمان فرستادند واقعا که غم انگيز است. حسن – تهران

در زمان شروع جنگ من ۴ ماه سن داشتم و با خانواده خود در آبادان ساکن بوديم. شهری که هرگز زيبايی از دست رفته خود در اثر جنگ را باز نخواهد يافت. با آغاز جنگ برای در امان ماندن از حمله عراق به بهبهان رفتيم. من به واسطه شغل پدرم که پزشک بود گاهی به ديدن مجروحان جنگی ميرفتم. شهر کوچک بهبهان هم از شر حملات موشکی عراق در امان نماند و يک موشک به مدرسه پيروز اصابت کرد که تعداد زيادی از دانش آموزان بيگناه جان خود را از دست دادند. تصاوير وحشتناک اجساد تکه تکه شده آن دانش آموزان که در کودکی شاهد آن بودم هرگز مرا رها نميکند. چگونه ميتوان بر سر اين مسايل مصالحه کرد؟ ترديدی نيست که صدام آغازگر جنگ بود ولی ملت عراق و به خصوص شيعيان اين کشور در جنايات او سهيم هستند. آنچه امروز بر عراقی ها ميگذرد تاوان بخشی از جناياتی است که عليه ملت ايران مرتکب شده اند. عراق ميتواند و بايد صدمات مادی وارد شده به ملت ايران را به عنوان غرامت جنگی پرداخت کند. ولی آيا مشکلات روحی و معنوی بازماندگان جنگ را ميتواند پرداخت کند؟ البته زمامداران کشور ما نيز بايد به دليل ادامه اين جنگ خانمان سوز که باعث کشته و زخمی شدن صدها هزار نفر و آوارگی ميليونها نفر شد پاسخگو باشند. آنچه مسلم است اينست که مردم ايران هرگز از حقوق خود در اين باره نخواهند گذشت. وحيد – تهران

سال ۱۳۵۹ بود… پالايشگاه آبادان بی دفاع زير آتش خمپاره و کاتيوشای ارتش متجاوز بعثی قرار داشت و ستونهای دود و آتش از پالايشگاه به هوا بلند بود. ماشينهای آتش نشانی هر جا را خاموش ميکردند. دقايقی بعد عراقيها آن نقطه و اطراف آن را زير آتش ميگرفتند و زمانيکه دود و آتش به هوا ميرفت از شليک دست ميکشيدند و چون از آن طرف اروند رود با دوربين کنترل ميکردند تا زمانيکه از پالايشگاه آبادان دود و آتش به هوا بلند بود ديگر شليک نميکردند.. دوستان زيادی داشتيم که بلافاصله بعد از خاموش کردن آتش به دليل حمله مجدد دشمن با خمپاره به همان نقطه به شهادت ميرسيدند. به هر حال بعد از مدتی که از جنگ گذشت و تجربه ای بدست آمد برای جلوگيری از آتش باری روی پالايشگاه و از طرفی برای فريب دشمن متجاوز با قرار دادن تعداد زيادی بشکه نفت سياه و قير دور تا دور پالايشگاه و آتش زدن آن و به هوا رفتن ستون غليظی از دود و آتش تا مدتی عراقی ها به خيال اينکه پالايشگاه در حال سوختن است حجم آتشباری خود را خيلی کم کرده بودند و از دور که دود را ميديدند خوشحال ميشدند و مدتی اينجوری سر کار بودند… از اين خاطرات واقعی بسيار دارم که برايتان بگويم… مجيد – تهران

جنگ . آه، اين جنگ لعنتی هنوز هم عوارض آنرا ميبينم روشن و واضح معلم های موجی و افراد معلول که همه جا هستند هنوز خيلی ها بزور اکسيژن زنده اند . من متولد همان روز آغاز جنگ هستم. همکلاسی من سال گذشته معشوقه بسيار زيبايش را از دست داد او سالها قبل بطور خفيفی شيميايی شده بود. او بعد از دو دهه هنوز غصه دارد و من هم دختری را دوست دارم که جنگ ضربه های سخت روحی به او وارد کرده است. جنگ تازه کم کم دارد اثراتش محو ميشود بعد از گذشت بيست سال . لعنت به جنگ لعنت، به يکدندگی و به ديکتاتورها. همه شان چه جمهوری اسلامی و چه صدام و چه پينوشه . دلم گریه ميخواهد اما نه ديگر زمان گريه هم سپری شده است. سعيد پور – شيراز

همانطور که ميدانيد ابتدای جنگ از آبادان شروع شد. من اهل آبادان و شاهد ويرانی زيادی بودم از همه مهمتر من درخود جنگ حضور داشتم نه به خاطر اينکه حکومت اسلامی را تائيد کرده باشم فقط بخاطر اينکه از سرزمين و کشورم دفاع کرده باشم . آسيب روحی و روانی زيادی ديدم که هنوز با من در گريبان است.ولی حاصل اين جنگ خانمان سوز فقط بيش از يک ميليون نفر کشته از دو طرف و ويرانی شهرهای آسيب ديده و در نهايت يک جنگ فرسايشی برای تثبيت حکومت فعلی بوده . کاملان مشخص بود که بعد از تصميم گيری به اصطلاح برکناری پادشاهی بی لياقت آنزمان و آوردن شخصی روحانی بر سر کار تصميم گيری موفقی بود چون هيچ قدرتی با اين شکل و سريع نمی توانست حکومت جبار و بی لياقت پادشاهی را سرنگون کند. از طرفی غرب نگران اشغال ايران توسط کشور روسيه بود. و بعد از شروع جنگ ديگر هيچ کس بفکر اين نبود که اژدهای جای خود را به اژدهای ديگری داده چون مردم سرگرم جنگ و شستشويی روحی روانی بودن. حال بعد گذشت ۲۵ سال از جنگ ۸ ساله چه تغييری در حال مردم بيچاره پيش آمده جواب را به سادگی همه ميدانند. از همه مهمتر آقايون روحانی از گرفتن خسارت جنگی هم گذشته اند. در هيچ منطقی جنگ گزينه موفقی نبوده و نه خواهد بود واين را تاريخ تا کنون ثابت کرده است . امير – هلند

من يک آزاده هستم … من برای آزادی سرزمينم خوزستان جنگيدم… اسير شدم … شکنجه ديدم … اما هيچ وقت کشورم رو به هيچ قيمتی نفروختم …. من می خوام بدترين خاطره ای رو که از دوران اسارتم از عراق به يادگار آوردم براتون تعريف کنم … من در هويزه اسير شدم وقتی که من و چند تای ديگه از نيروهای ايرانی را به اردوگاه آوردن .. دست يک سرباز عراقی يک بچه بود که فکر کنم حداکثر سنش به ۳ هفته ميرسيد .. فرمانده اردوگاه به سرباز عراقی گفت اين بچه رو از کجا آوردی … سرباز بهش جواب داد که مادر اين بچه را توی شهر هويزه کشتن حالا اين بچه رو آوردن اينجا .. وقتی که فرمانده اردوگاه فهميد که اون بچه ايرانی است به سرباز گفت که او را بکشد … سرباز هم همين کار رو کرد .. بدون اينکه هيچ اعتراضی بکنه … سربازهای صدام مگه همين مردم عراق نبودن ؟؟ پس چرا حالا که حکومت عراق عوض شده مسئولان ايران داران از مردم عراق حمايت ميکنن؟؟ چرا همه تقصيرها رو گردن صدام ميندازن ؟؟ مگه صدام خودش به تنهايی ميتونست چند تا ايرانی رو بکشه ؟؟ فرياد کارون – اهواز

وقتی جنگ ۸ ساله ايران و عراق اتفاق افتاد من ۵ سال بيشتر نداشتم ولی هنوز حمله هوايی و بمبارانی که در نزديکی محل زندگی ما اتفاق افتاد را به ياد مياورم. آن موقع روز، فقط زن ها و بچه های معصوم در خانه بودند و کشته شدند. ترس هايم را و نااميدی هايم را حتی کشته شدن اعضای فاميل را به ياد مياورم. در اين جنگ غير از صدام دو گروه ديگر نيز مقصرند: ملت عراق که از صدام حمايت کردند و امريکا و کشورهای اروپايی که از صدام حمايت کردند. بنابراين گرفتن غرامت از عراق حق مسلم ايرانيان است. محبوحه – تهران

من آواره قصر شيرين هستم . زمانی که سر کلاس درس بعد از آوارگی نشستيم دانش آموز همکلاسی ام راحت گفت آقا معلم اين آواره ها اومدن جای مارو تنگ کردند . يک سال بعد از جنگ چند خانه پايين تر از خانه ما در اثر اصابت موشک دوست دوران کودکيم رو توی پتو پيجيدند و بدون آژير کشان بردن . دردها و بيچارگيهای زيادی کشيديم و هنوز هم مهر آواراگی هم روی تنم داغ شده فقط اين غم بزرگ جنگ خدا کنه که رسوخ به بچه هام نکنه ـ درد آوراگی ‌ ‌ـ خدا کنه حداقل اونا خودشونه به يک نقطه از خاک تعلق بدانند. علی – تهران

البته جنگ ايران وعراق را من به عنوان يک مهاجری که در ايران آن روز زندگی می کرد کاملا بياد می آورم و اين را هم کاملا ميدانم که به هر دو ملت مصائب بسيار ناگوار وارد آمد. اما اين را می خواهم بيان کنم که ايرانيها هم اکنون بيشتر از مردم و دولت عراق راضی تر هستند نسبت به مردم و دولت افغانستان که هيچ ضرری را به ايرانيها نرسانده است بلکه کشور ايران را آباد کرده اند و من چندين افغان را می شناختم که در اين جنگ جان باختند و الان خانواده های آنها به عنوان مهاجر غير قانونی شناخته می شوند و از اين کشور اخراج خواهند شد در حاليکه فرزندان همين خانواده ها از ايران در مقابل رژيم عراق دفاع کردند و در اين راه حتی از جان خود گذشتند. مرتضی حسينی – قم

من کرمانشاهی هستم وقتی جنگ شد شهر کرمانشاه بارها بمباران شد و روزهای تلخی از کودکی ام به ياد دارم و گريه پدر و مادرم رو برای مرگ دوستاشون ديدم و ما مجبور شديم از ترس مرگ يا بی خانمان شدن بيايم تهران ولی موندگار شديم چون بعد از جنگ کرمانشاه ديگه شهر نبود. همه رفته بودن و خيلی از اونها برنگشتن به اون شهر و اين سرنوشتی است که برای خيلی از شهرهای مرزی پيش اومد. جنگ ايران و عراق جنايتی بود که تموم دنيا حتی خود حکومت اسلامی ايران به ملت ايران تحميل کردن. فريد – تهران

من در جنگ عراق عليه ايران بعنوان بسيجی شرکت کردم و مجروح شدم. اصابت گلوله موج انفجار و شيميايی موار مجروحيت من است . من سالهاست که از بيماريهای ناشی از مجروحيت رنج ميبرم اما آنچه مرا بيشتر از همه رنج ميدهد تبليغات پوچ و تو خالی نظام در رسيدگی به وضع مجروحان جنگی و قضاوت غلط مردم است. مردم وقتی صحبت از جبهه و جنگ می شود با کلماتی از قبيل ميخواستی نروی يا مگر برای ما رفتی و يا شما باعث ماندگاری نظام شديد و بايد بکشيد نمک روی زخم ما می پاشند. آيا هيچ ملتی به کسانی که از مملکت و ناموس خود دفاع کرده اند بی احترامی ميکند؟ علی – همدان

من در استانی زندگی می کنم که نه تنها ۸ سال بلکه به اندازه تاريخ مورد تجاوز قرار گرفته است. جامعه ايران هنوز تاوان زخمهای کاری دشمن را فراموش نکرده است. من از جنگ با اينکه سنم کم بود ولی خاطره ها دارم. در ميان اطرافيان من خيلی ها هستند که يا اسير بوده اند يا مجروح جنگی. واقعيت امر اين است که جامعه کنونی ما به دليل ۸ سال جنگ هنوز تاوان خيلی از کم کاری ها را می پردازد. کافی است سری به آبادان و خرمشهر بزنيد آن موقع است که اشک تان در می آيد. مجتبی کهستونی – اهواز

من پسر عمه ام را در جنگ با عراق از دست دادم. او در ارتش خدمت ميکرد و در جنک مفقود شد. اما پس از چند سال جسدی را به خانواده وی تحويل دادند که خانواده وی نپزيرفت و هنوز نيز نپزيرفته اند که آن جسد فرزندشان بوده. زيرا جسد تحويل داده شده دارای استخوانهای درشت و بزرگ بوده و به اندازه و قامت پسرشان نميخورد. من هم هر چه از طريق سازمان صليب سرخ برای نشانی از وی در ميان زندانيان جنگ جويا شدم هيچ نشانی از وی دريافت نکردم. جسدی به عنوان پسر عمه ام دفن شده اما خانواده اش هنوز اميدوار بازگشت وی از اسارت ميباشند. سنجرانی – لندن

هجده سالم بود که جنگ آغاز شد. وقتی خبر حمله صدام را شنيدم خيلی ناراحت شدم و سرانجام بعنوان تکنسين اطاق عمل برای کمک به مجروحين به جبهه رفتم يک روز يک اسير را در خط مقدم آوردند او را مداوا کردم. بچه ها گفتند او قبل از تسليم چند نفر را کشته است علی رغم دلخوری از اين عمل ايشان دلم نيامد او را حتی با رفتارم آزار دهم. ملت ما در اين جنگ خيلی مظلوم بود. ملت ما شجاعانه تر از ويتنامی ها جنگيد. زيرا همه به صدام کمک کردند ولی ملت ايران در تاريخ بشريت فرهنگ امام حسين را زنده کردند (نه ظالم باش نه مظلوم ) آنچه ارزو دارم (بعنوان يک مجروح شيميايی ) رسيدن بشريت به روزی است که تعالی يافته و هدف از خلقت خود را درک نمايد و بجای زور وزر وتزوير برادری دوستی و محبت جايگزين شود. حسين

بيست ماه در جبهه فکه و شرهانی بودم چی به ياد دارم : بمب – موشک – مرگ – تاريکی – صف خريد مايحتاج – ايثار جوانان در جبهه و حالا چی ميبينم : بنز – رانت – برج – دلار ۹۰۵ تومن بچه های يتيم قيور مردان – کشور دوست و برادر!؟ دستان خالی – جيبهای پر و مشتی قرص اعصاب در جيبم که يادگار موج انفجار است – ياد شهيدان بخير – حيف. خداوند رحمتشان کند. امير – تهران

برادر، عمو، دايی، همه شهيد شدند ….تو شکم مادرم بودم که صدای فرياد مادرم رو شنيدم نه اينکه من دنيا اومده باشم . نه. برادرم مرده بود. حالا مادرم ۶۰ سالشه يه اتاق چوبی برای خودش ساخته تا با پسرش حرف بزنه. پسری که مرده و حالا که فکرش را می کنم می بينم برای هيچی مرده. لااقل اگه قبل از اينکه جسدش را بيارند (۱۰سال مفقود بود) بهش می گفتن قراره چند تکه استخون براشون بيارن حالا هم اگه با فکر بهش نگاه کنی جز يه مشت استخون و خرابه هيچی ازش نمی بينی … اونها دنبال آزادی بودن نه اسلام. رضا اکوانيان – دهدشت

ما در آن زمان در اهواز زندگی می کرديم . صدای پرواز هواپيماهای عراقی و شليک ضدهوايی برای ما کاملا عادی بود. واقعا ما در يک ميدان جنگ زندگی می کرديم. تحت اين شرايط در کوچه فوتبال بازی می کرديم و به مدرسه می رفتيم. يکبار با صدای بمباران شديد عراقی ها وحشت زده از مدرسه فرار کرديم و چند بار در شب های سرد زمستان ۶۵ به دليل تهديدات صدام برای نابودی اهواز با بمباران، در بيابانهای اطراف شهر خوابيديم . جنگ واقعا چيز بدی است و اميدوارم ديگر هرگز آن را نبينم. بابک – اهواز

بهتر است شما هم اين جنگ را دفاع بناميد چرا که ما آغازگر آن نبوديم و امريکا و انگليس دست به اين کار زدند و شروع جنگ کاملا با اطلاع اين دو کشور به دست صدام شروع شد. من هم از عوارض سلاحهای شيميائی و ترکشها بی نصيب نيستم و هميشه به دول استعمار گری که استقلال ملتها را تحمل نميکنند نفرين ميکنم. امير ميانجی – تهران

جنگ ناخواسته به ايران تحميل شد جوانانی هم که جان خود را فدا کردند حرکت صحيح و واجبی بود که برای دفاع از انقلاب نوپای اسلامی و حفظ سرزمين اجدادی خودشان بود انجام دادند. روحشان شاد. ولی تنها خاطره تلخی که دارم اين است که زورمندان جهان در دست هم داده بودند و ماشين جنگی صدام را سرپا نگهداشته بودند همين کشورهايی که فرياد آزاديخواهی و دموکراسی خواهی شان گوش جهانيان را کر کرده است در زمان جنگ عراق عليه ايران با حمايت های همه جانبه و سکوت مرگ بار صدای آزادی خواهی مردم ايران را با بر افروختن جنگ عليه ايران سرکوب ميکردند. ايران به معنی واقعی تنها بود و همه دنيا در کنار صدام. اين جفای ابر قدرتها چون آمريکا و جامعه اروپا هرگز از ذهن فرزندان ايران پاک نخواهد شد. کشورهای عربی هم که جوجه های آنها هستند و جز راه آنها کار ديگری نخواستند و نتوانستند بکنند. قزوينی – تهران

تمامی آن سالها را در اهواز بوديم. محله ما در مرکز شهر و کانون جذب نيرو به جبهه ها بود. به اقتضای سن همه چيز برای ما حکم سرگرمی داشت . بزرگترين تفريحمان جمع کردن پوکه بود. مواد آتش زايی که به آن خرج می گفتند. در آن سالها اکثر بچه های محل عضو جايی در مساجد به نام لشکر قدس بودند که حکم يک کلوپ تفريحی برای ما داشت. اردوهای رزمی. شنا و نمايش فيلم از برنامه های آنجا بود که آخری بسيار پر طرفدار. اولين خون ..غاز های وحشی..از محبوب ترين فيلمها بودند. روی ديگر سکه شبهای شيون و ناله بود بعد از روزهای عمليات که هر کوچه چند نفر کشته داشت. و همبازيها را فردا با چشمان گريان می ديديم و هفته بعدش بجای تماشای يک اکشن امريکايی، فيلم خاکسپاری آن شهيد را پخش می کردند..ماهها کابوس ديدن آن تصاوير با ما بود. کيان – اهواز

به نظر من اگرچه مسئول اصلی جنگ عراق سران حزب بعث و بويژه شخص صدام می باشند ولی مردم عراق هم به هر حال باب پذيرش خواسته حاکمان خود در حمله ناجوانمردانه به ايران که در حال شکل دادن به حکومت جديد خود پس از انقلاب بودند سهيم بوده اند و از آنجا که مردم فقيری هم نيستند و نفت دارند حالا بايد با پرداخت غرامت به ايران اندکی از بار گناه گذشته خود را بکاهند و مسئولان ايرانی هم حق ندارند از طرف ملت ايران از غرامت چشم پوشی کنند. علی – تهران

من از بيگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد . من خود سالها در جبهه بودم ، تا سرحد مرگ بارها و بارها رفتم و صرفا برای دفاع از ميهنم ايران، اين مشقات را به جان خريدم تا حتی يک وجب از خاک آن بدست دشمن نيفتد ، وقتی جنگ تمام شد من و امثال من تازه به خود آمديم که غارت و تاراج واقعی در کشور و توسط مسئولينی اتفاق می افتد که هزار بار رحمت به دشمن بيگانه . اين زخم عميق بچه های جنگ است که جان و مال و هستی خود را فدای کسانی کردند که امروز در کاخهای به مراتب اشرافی تر از دوران گذشته زندگی می کنند و مسئولينی که غير از بنزهای آخرين مدل، ماشينی سوار نمی شوند و برای بستن دهان مردم بلافاصله اسلام را در مقابلشان علم می کنند . افسوس و دريغ به اين همه خيانت. مسلم امير ارجمندی – تهران

دوران کودکی در دوران جنگ و در مناطق جنگ زده غرب کشور گذشت…وقتی صحبت از جنگ ميشود فقط صحبت ميشود و فقط وقتی ميشود معنای واقعی کلمه جنگ را دريافت که آنرا از نزديک درک کرده باشی…هراس از برخورد موشک و بمب با خانه و محل زندگی شما، کمبودهای مواد اوليه زندگی و ترس از سقوط شهرتان و مرگ عزيزترين کسانتان و همچنين بر باد رفتن ناموستان… بطور کلی اعراب آدمهايی هستند که هر گاه فرصت پيدا کنند به هيچکدام از اصول اوليه انسانيت پايبند نيستند. هر گاه مورد ظلم واقع شوند داد و فغان برميآورند… اما هرگاه کمی قدرت داشته باشند وحشيانه رفتار می کنند. کاش ميتوانستم انتقام آن روزها را از مردم نادان عراق بگيرم. جلال – تهران

آن روز مفهوم جنگ را فهميدم که در لباس يک سرباز پا به خوزستان و مرز عراق گذاشتم . فرماندهان باتجربه ارتشی که بنده در محضر آنها درس زندگی و فداکاری آموختم ، از چهره واقعی اهريمنی صدام برايمان خاطرات دردناکی بيان کردند. تخيل و توهمات پان عربی اين اهريمن ميهن ما به آتش کين او آتش گرفت. حتی در زمان ضعف و حتی بعد از قطعنامه و حتی بعد از صلح واقعی باز عراق دست از دست اندازی برنداشت و پايگاه های مجاهدين خلق در خاک عراق دليل اين ادعاست . طولانی شدن جنگ در عدم پايبندی صدام به پيمان های بين المللی بود و شاهدش تعرضات مکرر عراق به همسايگانش بود . حتی زمانی که در جنگ با ايران به بن بست رسيد شهری از کشور خودش يعنی حلبچه را بمباران شيميايی نمود . البته سخن گفتن از جنگ در اين دوران و تحليل آن، وارد شدن در کلاف پيچيده ای است که بسياری از پارامتر های آن برای ما مجهول است. اما آنچه که بارز بود و ميشود آنرا به عيان ديد فداکاری و رشادت ملتی است که دنيا آن را تحريم کرده بود. تاريخ بهترين قاضی است . محمد اسماعيلی – ماکو

وقتی که جنگ شروع شد من هفت سال داشتم. در سال چهارم جنگ و در تعطيلات نوروزی مدرسه قلک هايی را به شکل تانک بين دانش آموزان پخش کرد و از ما خواست در تعطيلات تا ميتوانيم به جبهه کمک کنيم. ما تمام پول تو جيبی و عيدی خود را در نوروز آن سال در آن قلک ها گذاشتيم و بعد از تعطيلات آن را به مدرسه آورديم و به مدير داديم. روزی که قلک ها را به مدرسه آورديم هر دانش آموزی ادعا ميکرد قلکش سنگين تر است و به آن افتخار ميکرد. هنوز حرف امام در گوشم ميپيچد که ميگفت (اين جنگ برای ما نعمتهای فراوانی به ارمغان آورده است). امروز در اين فکرم که اين جنگ برای ما چه نعمتی داشت. ناصر – سيدنی

جنگ يعنی مرگ و جنگ يعنی نابودی شرافت و انسانيت و … . تازه ۷ ساله شده بودم که انقلاب شد و ۹ ساله جنگ آغاز. هيچ کس نمی تواند رنج ها و آلام و ترسهای نفس گير ساعات و ثانيه های بمب باران های شهرهای ايران را فراموش کند و يا هيچ غربی بتواند حتی ثانيه هايی را که منتظری تا بمبی يا موشکی سينه تو و عزيزانت را بدرد، تحمل کند. مسبب اين جنگ مردی اهريمنی است که اميدوارم تا ابد در عذاب باشد . اما سردمداران ايران نيز در ساده لوحی چيزی از وی کمتر نبودند. ايران و ايرانی و سرمايه های سرزمين من قربانی اشتباهات ديوانگان شرقی و غربی قرن ۲۰ شد. چه می فهمند آن ديگرانی که صدام نفرين شده و مردم عراق چه به روز اين مردم و سرزمين ايران آوردند. گاه می گويم اين خفت و ترس توامان شب و روزهای ۲ سال اخير حق عراقی هايی است که بی رحمانه به ايران حمله کردند. آيا شما فکر می کنيد که مردم ايران تا سالها و دهه ها و شايد قرن ها می توانند فراموش کنند که چگونه به ناحق آمريکا و اروپا توسط شيطانی نفرين شده ، تعالی و پيشرفت سرزمينشان را به تاخير انداخت؟ خدا از دست نشاندگان در ايران هم نگذرد که برای بقای خود و خودخواهی و ايران را به باد دادند و سرنوشت ميليونها ايرانی را نابود کردند. کمترين لطمه ای که در حال حاضر نمود می کند، تجرد ميليونها دختر ايرانی است که مردهای آينده شان در جنگ کشته شدند . چه کسی جوابگوی خوشبختی اين تعداد دختر ايرانی است؟ با آنکه در اين جنگ از خانواده و بستگان خونی من کسی کشته يا اسير نشد، اما هنوز هر گاه نامی از يک شهيد يا اسير يا مفقود يا مجروح برده ميشود با تمام وجودم ميگريم و دلم ميسوزد برای آن جان های عزيزی که رفت برای بقای يک مشت حاکم که ثروتهای افسانه ای اندوخته اند. حيف از جان يک نفر ايرانی که در جنگ غريبانه رفت. شراره – تهران

وقتی جنگ شروع شد من ۶ ماهه بودم و از اوائل جنگ چيزی به ياد ندارم ولی يادم هست که به خاطر بمباران از شهر خارج شده بوديم. مدارس تعطيل بود و هر بار که صدای هواپيمايی می آمد تنها پناهگاهمان زيرزمين بود و بس. من عمويم را در اين جنگ از دست دادم. شايد هم من چنين فکر می کنم، چرا که هنوز پس از ۲۱ سال جنازه او پيدا نشده و تنها دوستانش او را ديده بودند که گلوله ای به سرش شليک می شود. او در حال حاضر پسری دارد که پدرش را نديده و معنای پدر را نمی فهمد . تنها تصوير او از پدرش عکس روی ديوار است و بس… هر چند اين روزها مقامات ايرانی مردم عراق را برادر و همسايه مسلمان خطاب می کنند ولی من آنها را دشمن خود می دانم و هرگز دلم به حالشان نخواهد سوخت چرا که همه اسرای آزاد شده بارها اشاره کرده اند همان برادرهای مسلمان به طرفشان پوست گنديده ميوه پرت می کردند و ساز و دهل می نواختند و چه کارها که با زنان و دختران ما نکردند! مونا – تبريز

آنچه مهم است در شروع جنگ تحميلی کشورهای غربی در آغاز جنگ بسيار موثر بودند. جنگ و ادامه آن خوب يا بد، درست يا نادرست تمام شد. اما اثرات روانی بسيار شديدی در ميان اقشار مختلف جامعه به جا گذاشت. بسياری از ناهنجاری های امروز، ناشی از جنگی است که صدام و بسياری از دولتهای غربی و آمريکا مسبب آن بوده اند. شايد هيچ وقت به اثرات روانی جنگ فکر نکرده بودم تا اينکه به واقعيتی برخوردم که مرا شوک کرد. پسر خاله من در جنگ شهيد شد و از آنجا که متاهل بود دختر خردسالش به خاطر دوری از پدر دچار لکنت زبان گرديد و همسرش به عقد برادر شوهرش که شهيد شد درآمد. سال پيش يکی از اقوام فوت کرد و برای خاکسپاری برای رفته بوديم ناگهان همسر آن شهيد که حالا ازدواج کرده و سالهاست که مجددا تشکيل خانواده داده است وقتی به بر قبر همسر شهيدش رسيد بی اختيار و بی اراده آنچنان اشک می ريخت که گويی همين امروز شهيد شده است. آن وقت بود که اثرات تخريبی جنگ مرا به تامل وا داشت.سالها پيش صدام رئيس جمهور عراق بود و کشورهای غربی بخصصوص امريکا، عراق را کشوری دارای حکومت دمکراتيک و بدور از هيچ گونه سلاح مخرب ميدانستند. اما آن روز ايران امروز افغانستان و عراق و فردا… حميد رضا – ياسوج

جنگ ايران و عراق بسيار خانمانسوز بود برای هر دو کشور. در اين جنگ کشور های غربی به ويژه آمريکا، انگليس، آلمان و همه کشور های غربی که به صدام کمک کردند و سلاحهای کشتار جمعی را در اختيار وی قرار دادند مقصرند و بايد تاوان اين تجاوزگری را پس بدهند. کشورهايی که با کمک های خود به صدام خسارتهای جانی، روانی و معنوی فراوانی به ملت مظلوم و شريف ايران وارد آوردند و هم اکنون نيز با طرح مسايل جديد در پی سلب حق مسلم مردم ايران هستند. آيا اين کشورها ظلم هايی که به ملت ايران روا داشتند بياد نمی آورند؟ فرهاد – تهران

سال ۶۶ من در کلاس سوم دبيرستان رجائی شهرستان کردکوی بودم اول پاييز با شوق و ذوق به مدرسه رفتم. چند روزی نگذشته بود که مدير اعلام کرد که همه دانش آموزان بايد ۳ روز را به اردوگاه نظامی سپاه جهت آموزش و امادگی جنگی بروند . ابتدا خيلی حوشحال بوديم ولی بعداً با همان تفکر نوجوانی فهميديم قضيه جنگيدن و جبهه رفتن است. لذا شروع کرديم به بهانه آوردن جهت فرار از اين آموزشها. بعد از اين آموزشها بود که تعدادی از دوستان ما به جبهه رفتند . بعضی ها برنگشتند مثل دوست عزيزم شريفی و فرساد و بعضی هم مثل نورالدين حسينی مجروح شدند که هنوز از درد آن مينالد. بهرام الف. – کردکوی

من هم به عنوان يک ايرانی خاطرات زيادی از جنگ دارم. در دوران جنگ نوعی اراده و عزم ملی برای مقابله با تهديدات و مشکلات ملی وجود داشت که آن را در نسل جوان کنونی نمی بينم. علتش را نميدانم ولی نسل جديد را بسيار آسيب پذيرتر از آن ميدانم که يک جنگ طولانی و فرسايشی را تحمل کنند. در آن زمان حدود سال ۱۳۶۱ بود که در جريان بمباران بمبی به محله ما افتاد و عده ای زخمی شدند. خانه يک ارمنی ويران شده بود و او می گفت سر وطن سلامت باشد. واقعا آيا هم اکنون هم يک چنين روحيه ای در جامعه ما وجود دارد؟…! هومن – تهران

اين جنگ جنگ ايران و عراق نبود. اکثر کشورهای غربی آنان را به جنگ وا داشته و به ادامه آن تشويق ميکردند. غرب به عراق انواع سلاحهای پيشرفته ميفروخت. همان سلاحهايی که به بهانه آنها به عراق حمله کرد و آنجا ماندگار شد. و حتی ايران به طور مخفيانه به معامله سلاح پرداخت. بهتر است به اين جنگ و ديگر جنگها و جريانات جهان امروز از بالا بنگريم تا پی به ريشه های کنترل بازی امروز دنيا ببريم. رزاقی – تهران

به نظر من سردمدارن دو کشور ايران وعراق به خاطر جاه طلبی و بی کفايتی و بی سياستی، ظلم در حق ملت خود روا داشتند البته آقای خمينی از آنجا که مقبوليت واقعی تری در نزد مردم خود داشتند و به هر حال يک رهبر انقلابی بودند شايد کمتر سهيم بود. اما در هر صورت در جنگ کوتاه آمدن يک طرف باعث تضعيف روحيه خودی و جری شدن حريف ميگردد. اما از همه اينها گذشته به نظر من اصلی ترين و قويترين عامل در جنگ ايران وعراق بطور عمده کشورهای قدرتمند آن دوران بودند که استهلاک قوای ايران وعراق به نفعشان بود واين کشورها همين کشورهای آمريکا انگليس فرانسه آلمان و… که ادعای انسان دوستيشان گوش فلک را کر کرده است.مردم بی گناه ما با مواد شيمييايی و مهمات انها متحمل زجر آورترين مشقات شدند. که بنده به عنوان نويسنده بدون اينکه در جنگ مجروح شده باشم فقط با يادآوری خاطرات جنگ هنوز هم تعادلم را از دست ميدهم گريه ميکنم و سعی ميکنم زجر خانواده ها و دوستان را فراموش کنم هرچند که فراموش ناشدنی است و شايد خدای ناکرده تکرار شدنی هم باشد… مصطفی – تهران

از جنگ، اثرات اقتصادی و روانی زيادی بر جامعه ما باقی مانده است. من باور ندارم که مسبب جنگ تنها صدام حسين بوده باشد و دستور حمله به سرزمين ايران با رويای تصاحب آب و خاک غنی ايران و بهره برداری از منابع سرشارش و تغيير منطقه، ايده ی او به تنهايی بوده باشد. بسياری از دولت ها از جمله آمريکا و دول اروپايی و همچنين دول عربی به ويژه دول خليج فارس در خط دادن به او و حمايت تام و تمام از عراق کوتاهی نکردند. هنوز با گذشت اين سال ها، صدای آژير خطر مرا به وحشت می اندازد. هر وقت فکر می کنم با آن همه سرمايه ای که کشور در طول جنگ چه مادی، چه نيروی انسانی از! دست داد چه کارها می شد کرد، کينه ام نسبت به آنان که اين جنگ خانمان سوز را عليه مردم و ميهنم رقم زدند دو چندان می شود. از آنانی که بی شايبه از وطنمان دفاع کردند بسيار قدردانم … اميدوارم موضوع دريافت غرامت با جديت پی گيری شود و اميدوارم حق به حق دار رسانده شود و اين غرامت به جيب آقازاده ها نرود و صرف حمايت از مبارزه مردم فلسطين و لبنان و نمی دانم کدام ناکجا آباد با دشمنان اسلام و يا صدور انقلاب نشود! مهناز – دوبی

من خودم در تمام ۲ سال سربازی در جبهه بودم. هر لحظه انتظار مرگ را ميکشيدم. اشکهايم خون بود و غذا زهر.حالا هم همان حالت را دارم ولی نه در جبهه جنگ بلکه در جنگ با تورم و معشيت زندگی. نميدانم که چرا ما ايرانيها نميتوانيم از يک زندگی راحت و بدون خون دل خوردن بهرمند شويم… صدام از ميان برداشته شد، اسراييل غزه را تخليه کرد پس حالا که ديگر که ما دشمن زمينی نداريم شايد مسولين برای جنگ و صادر کردن انقلاب خود به ديگر کرات آسمانی هستند. اميدوارم که من تا آنروز مرده باشم تا بدبختيهای اين مردم را نبينم. کيوان – تهران

دايی من در جنگ با عراق کشته شد، در زندانهای صدام و ان هم بعنوان اينکه ايرانی بوده و دفاع از ايران کرده ولی در زمانی که در زندان بود و ما در بی خبری بوديم. جمهوری اسلامی ايران کمکی که نمی کرد هيچی هميشه با لحن بدی هم جوابگويی ما بودند و همه ما بخاطر اين رفتار بدی که با زبان شان بما روا داشتن هيچ دلخوشی نداريم و خيلی از عزيزان مان در برابر جنگ با صدام از دست داده ايم ولی اينرا می دانيم که نظام اسلامی ايران ارزشی برای جانها و خانواده های اينها قائل نميشود… هاتفی – نجف

بحث جالبی را شروع کرده ايد شايد خواندن خاطرات افرادی مثل من باعث شود مسولين به فکر جنگ و درگيری نباشند ولی متاسفانه خاطرات من آنقدر طولانی است که ممکن است تحمل شنيدنش را نداشته باشيد. من در سال ۱۳۶۴ ۱۷ ساله بودم . همراه يک فرزند دختر – شهر زير موشکباران و بمباران دشمن – همسرم در جبهه بودو مدت ۵۳ ماه در جنگ شرکت کرد. يک بار در شهر ترور شد. و يکبار هم شيميايی که متاسفانه هيچ پرونده ای از آن زمان ندارد. موج انفجار هم که احتمالا خوراک همه کسانی بود که به جبهه می رفتند ولی باز هم متاسفانه هيچ پرونده ای باقی نماند. گرفتاريها آنقدر زياد بود که در اين مقوله نمی گنجد ولی فقط به همين امر بسنده کنم که الان دو فرزندم می گويند برای چه جنگيديد؟ برای چه اين همه مصيبت و زجر؟ ولی ما جوابی برای آنها نداريم . فرزند اولم که در آن زمان زندگی می کرد از نظر اخلاقی بسيار متفاوت با فرزند دومم که بعد از جنگ متولد شده می باشد. تنها خاطره ای که از ساليان جنگ برايمان باقی مانده اشک و ناله ای است که بر مزار عزيزانمان می کنيم و ياد و خاطره ان بهترينها که با بدترين حالت از دستشان داديم را گرامی می داريم . ولی نمی دانم جواب ان پسر شهيد را چه بايد داد که الان در زمان دانشجويی جای خالی پدر را احساس می کند . هميشه خدا را شکر می کنيم که همسرم زنده برگشت ولی آيا فقط زنده ماندن کفايت می کند؟ نمی دانم در ازای اين نبودن چه به دست آورديم ؟ ولی نيک می دانم که چه چيزهايی رامتاسفانه از دست داديم . درست است که جنگ به ظاهر تمام می شود ولی عواقب آن تا نسلهای بعدی در خاطرات همه موجود است . سارا – تهران

من حدود چهار سال از زندگی ام را در جبهه گذراندم، از سن شانزده سالگی تا بيست سالگی که جنگ تمام شد. در اين چهار سال يکبار پاهايم در منطقه کردستان يخ زد، و يکبار نيز در شلمچه، پنج ترکش به پای چپم خورد. اينها اما بهترين نوع مجروح شدن است! چيزی که مرا بسيار آزار داده و همچنان می دهد، موج های انفجاری است که بسيار در منطقه به تنم خورده و مغزم را از هم پاشانده است. امروز در خارج از ايران زندگی ميکنم، زيرا بعد از برگشتن از جنگ نياز شديد به مداوا داشتم، مخصوصا به خاطر موج گرفتگی ها، و هر بار که در ايران مراجعه می کردم بارها جملاتی مانند "ميخواستی نروی" و يا "مگر برای ما به جنگ رفته ای" را شنيدم. برای مداوا به خارج از کشور آمدم، البته با خرج خودم و در اينجا به مدت سه سال تحت نظر يک مرکز درمانی بودم (خوشبختانه دکتر روانپزشک ايرانی بود) و بسياری از مشکلات روحی ام حل شد. اما نمی توانم به ايران برگردم، زيرا بخاطر مصرف داروها قادر به کار کردن نيستم، و بنا بر همين موضوع نمی توانم که در ايران داروهايم را تهيه کنم و يک حداقل زندگی را داشته باشم. نمی توانم سر بار زندگی اعضای ديگر خانواده ام باشم سرنوشت من و امثال من که سياه شد و نابود شديم. درست است که جنگ امروز تمام شده و مردم عراق نيز به قول شما پذيرفته اند که صدام حسين آغازگر جنگ بوده است، اما اينها دردی از من و امثال من دوا نمی کند، دولت ايران اگر ذره ای نسبت به مردم کشور تعهد احساس کند، بايد غرامت جنگ را از عراق بگيرد و با آن پول خرج امثال من را که زندگی مان در بيست سالگی تمام شده را بپردازد، حق ما نيست که بعد از چهار سال جنگيدن داوطلبانه، امروز در غربت زندگی کنيم، فقط به اين دليل که جنگ، توان کار کردن ار از امثال من گرفت. سهراب – آمستردام

جنگ هشت ساله تحميلی بر ايران زيانهای زيادی بر جای گذاشت که فقط نامبردن از کشتگان و زخمی های اين فاجعه هشت ساله به هيچ عنوان نمايشگر خسارات فجيعی که به بار آورد نميباشد. جنگ علاوه بر کشته و زخمی خسارات مادی و معنوی فراوانی ببار آورد، زيرساختهای مهم کشور آسيبهای جدی ديد، تعداد زيادی از مردم بی خانمان و آواره شدند و شهر و زندگی خود را از دست دادند، فرزندان زيادی بدون پدر و يا مادر بزرگ شدند، عده زيادی همسران خود را از دست دادند و جمع کثيری همه چيز خود را. از رنج و الم مجروحان و لطمه روحی و روانی خانواده های شهدا و بيست سال انتظار خانواده هايی که فرزندانشان جزو مفقود الاثر ها بودند ضايعه جبران ناپذيری است اما لطماتی که بر اقتصاد و زير ساختهای اين کشور وارد آمد، بنيه دفاعی که تضعيف شد و سرمايه هايی که بر باد رفت همه و همه بايد توسط دولت عراق جبران شوند، جبران خسارتی که در قطعنامه سازمان ملل هم به آن اشاره شده و هيچ دولتی حق بخشيدن اين حق که حق تمام ملت ايران است را ندارد. کشور عراق کشور ثروتمندی است و توانايی پرداخت اين غرامت را دارد پس بايد آنرا پرداخت کند. امير – تهران

جنگ کلمه ای است که انسان را از زندگی و لذت بردن دور می کند. پسرعموی اينجانب جزو مفقودين زمان جنگ ايران وعراق است ايشان محصل بودند و درسال ۶۵ درسن ۱۷ سالگی مفقود شدند و بعد از۱۰سال جنازه رابه ما تحويل دادند. در خصوص جنگ ايران وعراق بايد گفت که ملت عراق هم مقصر ميباشند و باميد اينکه به سرزمين ايران برسند به ناموسهای ما تجاوز کردند و صدام را در جنگ همراهی کردند. اگر متحد می شدند با صدام درگير می شدند و او را سرنگون می ساختند نه خود در آتش می سوختند نه ملت ما را به کشتن می دادند. و اين آه زنان و مردانی است که بيگناه به دست عراقيها کشته شدند و امروز دامنگير آنها شدند. سيد رسول – تهران

زمانيکه جنگ شروع شد نه سال داشتم و با توجه به سردسير بودن محل سکونتم کمبود نفت باعث صف های طولانی شده بود (آن زمان اردبيل فاقد گاز شهری بود) درد دل مردم را در آن صف های طولانی کاملا بياد دارم آنها می گفتند قبل از انقلاب برای بدست آوردن مايحتاج اوليه مردم هيچ مشکلی نداشتند ما قدر نعمت را ندانستيم…گفته های آيت الله خمينی را بصورت شعار روی ديوارها نوشته بودند مثلا : صلح با صدام مخالف قرآن است، هرکسی می گويد صلح کنيد يا ابله است يا خائن… وقتيکه جنازه شهيدی را می آوردند در آن سرمای استخوان سوز مسوولان مدرسه طبق بخشنامه دولتی ما را مجبور به راهپيمايی های طولانی می کردند. در آن دوران تلخ تلويزيون فقط مارش عزا پخش می کرد، از ماهواره خبری نبود و ويدئو هم کالای لوکس و نايابی محسوب می شد. بچه ها آرزوی ديدن يک کارتن خارجی را داشتند و نوجوانان رمانهای عاشقانه را بهم قرض می دادند چون چاپ شان ممنوع بود. با تسلط کميته ای ها به زندگی شخصی مردم، واژه شادی تبديل شده بود به يک مفهوم مجرد وانتزاعی. کاوه – اردبيل

جنگ ايران و عراق برای مردم چيزی جز درد و رنج و گرسنگی و فقر و کشته های بی شمار به دنبال داشته که دليل آن هم معلوم نيست و هيچ وقت هدف از اين جنگ مشخص نشد. و هنوز هم عواقب و آثار آن مردم و جوانان را آزار می دهد. هنوز هم وقتی می خواهند کسی را نقد کنند از حربه ضدانقلاب و منتقد جنگ استفاده می کنند. واقعا چرا يک چنين ذهنيتی بر کشور ما حاکم است ؟ آيا کسانی که ۸ سال جان و مال خود را در راه اين کشور فنا کرده اند اکنون وضعيت و احترامی شايسته و مناسب دارنند ؟ واقعا چرا ؟ سيامک گرمابدری – تهران

آنچه که شايد در اين ميان کمتر به آن پرداخته شده باشد اثرات روانی جنگ است. تاکتيکهای صدام در جنگ بسيار وحشيانه بود و زخمهای آن هنوز هم بر دل ايرانيان است. دوران جنگ دوران سختی بود. آنچه که از آن دوران به ياد دارم اينست که با شنيدن آژير به زيرزمين ميرفتيم. اخبار هر شب با لحنی حماسی خبر از پيشروی نيروهای ايرانی ميداد و اوضاع اقتصادی هم بسيار بد بود. من کلاس دوم دبستان بودم که مدارس تعطيل شد. بچه ها ميگفتند صدام ميخواهد مدارس را با موشک بزند. من برای تحصيل به شهرستان رفتم ولی دوری از خانواده را تحمل نکردم و برگشتم. تلويزيون شده بود معلم و کلاس درس و برای زنگ تفريح هم کارتون و مدرسه موشها پخش ميکرد که البته ما فقط همان را تماشا ميکرديم. تمامی ايرانيان در جنگ شريک بودند و هزينه آنرا دادند، اما من نميدانم چرا عده ای ميخواهند آنرا به نام خود ثبت کنند؟ نيما – شيراز

کتاب جنگ ۸ ساله در آينده دور ورق خواهد خورد. در يکی از فصلهای آن خواهد آمد در حاليکه تمامی کشورهای جهان به ايران و عراق اسلحه و مهمات برای کشتن مردم همديگر می فروختند، زمامداران بی تدبيرشان مرتب به طبل جنگ می کوبيدند و از درک واقعيت مهار دوگانه عاجز بودند. ملت عراق هم اکنون بهای تحمل ۳۰ ساله صدام را می پردازند و ملت ما. عليرضا – سراوان

چرا فقط صدام؟ مگر غرب و شرق خصوصا آمريکا و انگليس در ترغيب و تشويق و تجهيز صدام موثر نبودند؟ مگر بمبهای شيميايی را غربيها (عمدتا آلمان) در اختيار صدام نگذاشته بودند؟ پس کليه اين کشورها در آلام اين مردم نقش داشتند و نبايد خيال کنند که مردم ايران جنايات آنها را فراموش خواهد کرد. حافظ – نيويورک

خاطرات فوق برگرفته از کامنت های خوانندگان سایت بی بی سی فارسی است:
http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2005/08/050821_shr-iraniraq-war.shtml

Written by State-of-Siege

14 سپتامبر 2008 در 1:51 ق.ظ.

نوشته شده در جنگ ایران و عراق

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. […] 1- نقل خاطرات جنگ 8ساله ایران و عراق توسط خوانندگان سایت ب… 2-مصاحبه‌ با آيت‌الله طاهري‌ اصفهاني‌، روزنامه […]

  2. باید بر روی قبر خمینی رید و بر روی قبر رضا شاه و محمد رضا شاه رید

    reza

    16 سپتامبر 2008 at 11:02 ب.ظ.

  3. همه میدونن جنگ بده نیاز به این خاطرات نبود اینا نامردی عراقیا وآمریکا و اون 26 کشوره

    وحید

    17 فوریه 2010 at 8:55 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: