خبرگذاری حکومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

Archive for the ‘افشاگری قربانیان شکنجه’ Category

نامه آیت الله بروجردی از زندان اوین خطاب به جهان

with one comment

سید حسین كاظمینی بروجردی

به نام آفریدگار مهربان

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

1 سپتامبر 2008 at 2:55 ق.ظ.

«آن‌ها سرم را در گنداب توالت فرو کردند» – رنج‌نامه احمد باطبی

leave a comment »

  • …آن‌ها هم‌ مرا به‌ داخل‌ يکی‌ از دستشويی‌ها بردند که‌ چاهش‌ بند آمده‌ بود و آب‌ گند آن‌ در کاسه‌ توالت‌ پر شده‌ بود. آن‌ها سرم‌ را در گنداب‌ توالت‌ فرو کردند و آنقدر اين‌ کار را ادامه‌ دادند که‌ سرانجام‌ گندآب‌ از بينی‌ و دهانم‌ به‌ داخل‌ گلويم‌ پايين‌ رفت‌
    و تا ساعت‌ها از شستشوی‌ صورتم‌ جلوگيری‌ کردند. بطوريکه‌ چند روز بعد هنگام‌ بازجويی‌، يکی‌ از بازجوها متوجه‌ بوی‌ تعفن‌ موها و چشم‌بندم‌ شد و به‌ من‌ اجازه‌ داد که‌ حمام‌ کنم‌ و چشم‌بندم‌ را عوض‌ کرد.

    ….چندين‌ روز بعد از انتقال‌ به‌ ۲۰۹ زندان اوين‌، مرا با چشم‌بند به‌ اتاقی‌ بردند و برگه‌ای‌ آوردند تا امضا کنم. وقتی‌ محتوای‌ آن‌ را سوال‌ کردم‌، گفتند اقدام‌ به‌ آشوب‌های‌ خيابانی‌، تحريک‌ مردم‌ برای‌ آشوب‌ و … وقتی‌ با انکار من‌ در خصوص‌ اين‌ مطالب‌ مواجه‌ شدند، با لگد به‌ صورتم‌ کوبيدند که‌ باعث‌ شکسته‌ شدن‌ دندان‌های‌ فک‌ راستم‌ شد و من‌ باقيمانده‌ ريشه‌های‌ دندان‌هايم‌ را در زندان کشيدم‌. ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

21 مه 2008 at 8:05 ق.ظ.

نامه سرگشاده علی افشاری به رئیس قوه قضائیه

leave a comment »

نویسنده:
علی افشاری
تاریخ انتشار:
اوت ۱۷، ۲۰۰۵
نوع متن:
نامه

به نام هستي بخش

رياست محترم قوه قضائيه

جناب آقاي آيت الله شاهرودي

با سلام و احترام

اينجانب علی افشاری، در آذرماه سال 1379 با دستور قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران بدون تفهيم اتهام و دلايل آن بازداشت و به همراه آقاي مهندس عزت الله سحابي روانه زندان اوين شدم . موضوع اوليه اتهام ،به سخنراني اينجانب در ميتينگ» اعتراض به شكل گيري انسداد سياسي» در دانشگاه اميركبير مورخ 6/9/1379 با عناوين تبليغ عليه نظام، تشويش اذهان عمومي و توهين به رهبري اختصاص داشت . پس از گذراندن قريب به 8 روزدر بخش عمومي زندان اوين به بند انفرادي 240 زندان اوين منتقل شدم و بازجويي امنيتي آغاز شد كه از همان ابتدا با فحاشي ، توهين و برخوردهاي اجباري همراه بود. پس از يك هفته بازجويي پيوسته و توام با بي خوابي و ايستادن هاي ممتد مقابل ديوار و تهديد به انواع و اقسام شكنجه ،به دليل عدم پذيرش خواست بازجويان در قبول اتهام براندازي ، پس گرفتن سخنان اعلام شده در سخنراني فوق الاشاره ، معذرت خواهي از رهبري و رياست قوه قضائيه و پاسخگويي به سئوالات خارج از چهارچوب موضوع بازداشت ، پس از 24 ساعت بيخوابي در حالي كه در صندلي عقب ماشين خوابانده شدم و چشم بند به چشم ، در داخل پتو پیچیده شدم به مكاني كه به قول بازجويان «تاريكخانه اشباح » بود و بعدها فهميدم بازداشتگاه 59 سپاه پاسداران است ، منتقل شدم. در همان شب انتقال مورد ضرب و شتم و فحاشي از سوي چند نفر قرار گرفتم و مجبور شدم بر خلاف حقوق و تمايلم به پاسخگويي در باره موارد خارج از موضوع بازداشت بپردازم. از اين زمان به بعد شدت و عمق فشارها ي جسماني و رواني ، محروميتها ،خلا عاطفی و ايزولگي به تدريج و به صورت مستمر، چنان فزوني يافت كه پس از يك ماه ايستادگي ناگاه مقاومتم شكست و شخصيتم را فروريختند و چونان كودكي كه در فضايي غريبه قرار گرفته است از فضاي گذشته ام گسسته و تبديل به موجودي مصلوب الاختيار و فاقداراده شدم كه چون مومي در دستان بازجو بود و بازجو در موقعيتي مسلط قرار گرفت . در اين وضعيت بحراني همچون بيمار رواني سير معكوس اجتماعي شدن را طي كردم و روز به روز فاصله بيشتري با شخصيت قبليم پيدا كردم . وضعيتم بگونه اي بود كه توان مخالفت و ايستادگي در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به كاستن از شدت و ابعاد خواسته هاي بازجو بود.

خواست بازجويان در اين دوره ، ابتدا عينيت بخشي به سناريوها و ذهنيت هاي آنان در مورد پرونده هاي ملي نظير كوي دانشگاه ، حادثه خرم آباد ، عملكرد دفتر تحكيم وحدت و جنبش دانشجويي وتلاش براي اخذ اعترافات مورد نظر در مورد اصلاح طلبان و جريانات سياسي رقيب و پاسخگويي به سئوالات از طريق فشار ، اغفال و تلقين بر اساس طرح هاي از پيش تعيين شده بود، اما پس از خودداري نهايي اينجانب در يك دوره پرفراز و نشيب 45 روزه كه در اوج فشارها و محروميتها قرار داشتم ، به انجام مصاحبه ويدئويي عليه مواضع قبلی خودم و اعلام مواضع توبه آميز تغيير يافت و اينجانب نيز به ناچار تن به انجام مصاحبه دادم تا مجبور به اعتراف دروغ عليه ديگران و روايت كژتابانه وقايع مهم ملي و جنبش دانشجويي در چارچوب تصورات غير واقعي تيم بازجويي نشوم . اما در همان شرايط شرط كردم كه مصاحبه جنبه تحليلي داشته باشد و جنبه خبررساني و افشاگرانه پيدا نكند . روال انجام مصاحبه اجباري بدينترتيب بود كه نخست محورها از سوي سربازجو ديكته شد و پس از چانه زدن با بازجو ، متن اوليه مصاحبه با اعمال نظر تيم بازجويي تدوين شد و سه مصاحبه ويدئويي در داخل محيط بازداشتگاه با حضور تيم بازجويي صورت گرفت . فيلمها براي تيم كارشناسي ارسال شد و مجدداٌ بر اساس نظر كارشناسان و تغييرات آنها بر روي متن هاي پياده شده مصاحبه ها ، متني جديد تهيه گشت و در اختيار اينجانب قرار گرفت تا آن را حفظ كنم و پس از يك روز تمرين به مكاني در داخل پادگان عشرت آباد منتقل شدم كه قرار بود مصاحبه اي ويدئويي با يك تيم فيلمبرداري حرفه اي صورت گيرد ، كه ناگاه و بدون هيچگونه پيش زمينه قبلي با خبرنگار و تيم فيلمبرداري صدا و سيما مواجه شدم . اشارات بازجو نشان از آن داشت كه نبايد واكنشي نشان دهم و از آنجاييكه من از حق «خود بودن» بعنوان بديهي ترين حق يك انسان محروم بوده و اراده مستقل خودم را از دست داده بودم و از اذيت و آزار جهت تحميل اعتراف دروغ بر روي ديگران هراس داشتم ، ناچار تسليم شدم . اما روال آن مصاحبه به اصطلاح داوطلبانه كه در ظاهر بنا به درخواست اينجانب صورت گرفت ، خود حكايت تلخ ديگري است كه نشان مي دهد منافع گروهي و اميال قدرت طلبانه براي ذبح حقيقت و تحريف واقعيت ، هيچ مرزي را نمي شناسد. ابتدا شخص بازجو در حضور مصاحبه گر و تيم فيلمبداري صدا و سيما بر روي صندلي مصاحبه كننده نشست و من در حالي كه روبروي او قرار داشتم و نگاهم به دوربين صدا و سيما بود ، متن مكتوب آورده شده از بازداشتگاه را از حفظ به صورت پيوسته و يكسره بدون هيچگونه سئوال و جوابي خواندم . البته در حين خواندن نيم نگاهي نيز به متن مكتوب داشتم. كل اين مصاحبه در يك كاست نيم ساعته به صورت مجزا فيلمبرداري شد . بازجو اعلام كرد كه اين فيلم را براي تيم بازجويي و پاره اي مقامات مي خواهد و ارتباطي با مصاحبه تلوزيوني ندارد. سپس مصاحبه كننده صدا و سيما ( آقاي فلاح ) بر روي صندلي نشست و در چهارچوب متن از پيش تعيين شده سئوالاتي را مطر
كرده و من نيز پاسخهاي مد نظر بازجويان را ارائه كردم كه به مدت بيش از يك ساعت در كاست هاي جداگانه تصويري ضبط شد . در واقع كلماتي كه از زبان من در اين مصاحبه و مصاحبه هاي ويدئويي قبلي جاري شد ، هيچيك سخنان من نبود ، بلكه اراده و خواست تيم بازجويي بود كه در اثر فشارهای سنگین وارده، از زبان من بيان مي گشت . اين مصاحبه به صورت يك فيلم ساختگي بود كه نقش من بازيگري در جايگاه مصاحبه شونده بود و تيم بازجويي كارگرداني آن را بر عهده داشت . اما متاسفانه در حالي كه قاضي پرونده به شكلي صريح اعلام كرده بود كه اين مصاحبه داخلي است و در رسانه ها ي عمومي پخش نمي شود . بر خلاف توافقات صورت گرفته ، مصاحبه به صورت گزينشي و با مونتاژ فيلم پرشده در حضور بازجو و فيلم مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما در بخشهاي خبري صداوسيما پخش شد.

در اين دوران چند نامه توبه آميز نيز از اينجانب خطاب به قاضي پرونده ، رئيس قوه قضائيه و شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت گرفته شد كه روال آن مطابق متن مصاحبه به صورت تحميلي و ديكته شده از تيم بازجويي بود كه هيچكدام عقايد و ديدگاههاي من نبود بلكه نمايانگر شخصيتي بود كه در جريان بازجويي اجباري از من ساخته شده بود . البته نامه هاي فوق منتشر نگشت. همچنين در اين دوران ، اجبار و فشار بسياري بر من وارد شد تا در چهارچوب القائات و ذهنيت بازجويان اطلاعاتي در خصوص فعالين اصلاح طلب و دانشجويي درقالب فرمهاي تك نويسي بنويسم . سرانجام به لطف پروردگار در حالي كه به شدت به لحاظ روحي به هم ريخته و پريشان بودم و حتي چند بار تا آستانه خودكشي با سيم برق رفتم ، در نيمه دوم خرداد ماه سال 80 در آن شرايط دشوار شخصيت به هم ريخته خود را در داخل بازداشتگاه بازيافتم و شخصيت واقعي و پيش از بازداشتم دوباره نمايان گشت . و در مقابل برنامه بازجويان ايستادم و از انجام خواسته هاي آنان سرباز زدم و در اولين فرصت تمامي موارد خلاف و اعترافات دروغ را به اطلاع قاضي پرونده رساندم و در اولين ملاقات با خانواده مختصري از اجحافات صورت گرفته را جهت روشنگري به اطلاع افكار عمومي رساندم . مجدداٌ دوباره فشارها و تهديدها آغاز شد و مرا تهديد كردند كه تا چند سال به صورت انفرادي در بازداشتگاه 59 خواهم ماند و به حبسي طويل المدت بيش از 15 سال محكوم خواهد شد . امكان دفاع در فضاي افكار عمومي پيدا نخواهم كرد و قس عليهذا و مرتباٌ عنوان مي كردند كه قاضي و دادگاه در اين پرونده نقشي ندارند وآنها تعيين كننده نهايي و اصلي سرنوشت پرونده مي باشند .در تيرماه سال 80 قرار بازداشتم تبديل به وثيقه 200 ميليون توماني شد و علي رغم آنكه خانواده من در مرداد ماه سال 80 تمامي وجه وثيقه را با اخذ تاييديه كارشناسي دادگستري به صورت سندهاي ملكي تاديه نمودند ، بدون تفهيم اتهام جديدي تا آذرماه سال 80 در بازداشتگاه 59 در سلول انفرادي بسر بردم كه در سه ماه آخر آن هيچگونه بازجويي صورت نگرفت . در مجموع اهم مصاديق اذيت و آزار جسماني و رواني در اين دوران بازداشت 356 روزه بشرح زير مي باشد :

� 328 روز حبس انفرادي كه 128 روز آن در سلول انفرادي به ابعاد 3/1 * 2 متر و 200 روز در سلول به ابعاد 3 * 6 متر گذشت .

� حضور در بازداشتگاه هاي امنيتي و نظامي با رده حفاظتي بالا

� حضور در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع در جنب فرودگاه مهر آباد كه سلول هاي آن در نزديكي فرودگاه قرار دارد و صداي ناهنجار و گوشخراش نشست و برخاست پيوسته و لاينقطع هواپيما جايي براي آرامش باقي نمي گذارد .

� ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشي و توهين هاي بسيار و زننده

� بي خوابيهاي مداوم و گسترده بگونه اي كه يك مورد آن 4 روز مداوم بود

� تهديد مكرر به اعدام و صحنه سازي و برقراري مقدمات اعدام مصنوعي و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه

� نگاه داشتن ايستاده به روي ديوار به صورت طويل المدت

� تهديد به انواع و اقسام شكنجه همراه با فرياد هاي گوشخراش به صورت متوالي در گوشهاي اينجانب كه برخي از آنها متضمن فشارهاي جنسي بود .

� تهديد به بازداشت اعضاي خانواده و دوستان

� محروميت عاطفي و حسي و ممانعت از برقراري ارتباط موثر و آزاد با خانواده و وكيل

� بي خبري و محروميت از كتاب و روزنامه به مدت 8 ماه و محروميت مطلق از تلوزيون ، راديو و مطبوعات اصلاح طلب

� بستن چشم بند در تمام دوران حضور در بازداشتگاه

� بردن پاي تخت به منظور زدن كابل و برقراري مقدمات آن

� فشارهاي رواني گسترده

� قرار گرفتن در معرض سرما بگونه اي كه عمدتاٌ در فصل زمستان شبها در اتاقي سرد قرار داشتم

� شرايط بهداشتي نامناسب

� محروميت از مكالمات تلفني آزاد و محدوديت تماس تلفني در حضور بازجو

� محدوديت و محروميت در استفاده از هواخوري بگونه اي كه در طول 4 ماه نخست حبس، روزانه 5 دقيقه در حياط كوچك بازداشتگاه با چشم بند امكان هواخوري داشتم .

� فريب و دروغپردازي جهت وارونه نشان دادن مسائل و فضاي سياسي كشور و جنبش دانشجويي

� انتقال اخبار كذب و دروغ به نقل از دوستان و فعالين سياسي اصلاح طلب

� انتقال بوسيله آمبولانس (كه در برخي موارد روي برانكارد قرار مي گرفتم) از بازداشتگاه به دادگاه

� بازجويي نامحدود در تمامي حوزه ها و خارج از موضوع بازداشت

پس از آزادي با وثيقه 200 ميليون توماني از طريق مصاحبه مطبوعاتي و نامه نگاري به مسئولين بلند پايه نظام و پيگيريهاي حقوقي به آگاهي بخشي پيرامون مسائل دوران بازداشت و مطالبه حقوق تضييع شده پرداختم ولي متاسفانه پاسخي درياف
نكردم و در عوض دو سال ديگر به ناحق ، تحت اتهامات بي اساس به زندان افكنده شدم و تاوان ايستادگي بر روي مواضع و حقوق انساني خود را پس دادم .

آقاي شاهرودي

آنچه در اين پرونده بر من گذشت، آئينه تمام عيار تخلفاتي است كه جنابعالي چندي پيش براي دستگاه قضايي برشمرديد و تا زماني كه عاملين و صحنه گردانان اين تخلفات به سزاي اعمال غير انساني و غير شرعي خود نرسند ، نمي توان به انجام اصلاح واقعي در دستگاه قضايي اميد داشت.

اينك پس از گذشت افزون بر 55 ماه از تشكيل پرونده و 44 ماه از آزادي با قيد وثيقه 200 ميليون توماني ، روز سه شنبه مورخ 1/6/1384 بعنوان زمان برگزاري دادگاه اينجانب ابلاغ شده است. حال با عنايت به توضيحات فوق الذكر و سياسي بودن ماهيت اتهامات وارده ، التزام به فرايند دادرسي عادلانه ، اعلاميه جهاني حقوق بشر ، موازين ديني و حقوق من بعنوان يك انسان حكم مي كند مطابق اصل 168 قانون اساسي دادگاه اينجانب به صورت علني و با حضور هيئت منصفه برگزار گردد . از آنجائيكه مصاحبه ويدئويي ساختگی گرفته شده از اينجانب در دوران بازداشت، در بخشهاي خبري پر بيننده صدا و سيما با پوشش تبليغاتي گسترده پخش شده است ، از اين رو موجبي براي مخالفت با علني شدن دادگاه به دلايل امنيتي وجود ندارد . وقتي طرح مطالب توضيحي و به اصطلاح روشنگرانه پيرامون اعمال مخل امنيت كشور ( به زعم آقايان ) در رسانه هاي خبري در دوران بازداشت مشكل امنيتي ندارد به طريق اولي اطلاع افكار عمومي و رسانه هاي عمومي از مطالب مطروحه در دادگاه , دفاعيات طرح شده در خصوص بي اساسی اتهامات و مفاد مصاحبه به منظور سنجش ميزان واقعيت اتهامات وارده نيز خالي از تبعات امنيتي است .

ترديدي نيست كه برگزاري دادگاه صالح علني ، مناسبترين راهكار براي داوري درست افكار عمومي و فعالين دانشجويي پيرامون وقايع رخ داده در اين پرونده و حواشي آن بعنوان فرازي از تاريخ معاصر و نحوه برخورد قضايي و امنيتي با يك فعال دانشجويي مي باشد .

كيفيت برگزاري دادگاه اينجانب مي تواند آزمون ديگري براي سنجش اصلاحات ادعايي در دستگاه قضايي و ميزان جامه عمل پوشيدن قانون شهروندي باشد. به اين لحاظ مصرانه خواهان برگزاري دادگاه به صورت علني و بر اساس مقتضيات فرايند دادرسي عادلانه مي باشم .

و من الله التوفيق
علي افشاري

اصالت:
http://www.abfiran.org/farsi/document-242-498.php
                                                                          

Written by State-of-Siege

14 مه 2008 at 4:41 ب.ظ.

شکایت نامه مجید توکلی در خصوص ضرب و شتم خود توسط مسئولین اندرزگاه ۸ زندان اوین

leave a comment »

به نام خدا

دادستان عمومي و انقلاب تهران، سلام عليکم

در حدود ساعت 15:30 دقيقه روز چهارشنبه 30/8/86 در محل افسر نگهباني اندرزگاه 8 زندان اوين ، آقاي رضا ضيائي معاون اندرزگاه ، به اتفاق تعدادي از کارکنان ، در حضور رئيس اندرزگاه 8 ( آقاي بزرگ نيا ) به اينجانب مجيد توکلي يورش آورده و مرا شديدا مورد ضرب و شتم و انواع هتاکي ها قرار داده است .

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

14 مه 2008 at 2:55 ب.ظ.

بیانیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پیرامون اوضاع بندهای 209 و 325 زندان اوین

leave a comment »

در زمان شاه ستمگر و نظام شاهنشاهی به زباله دان تاریخ پیوسته، اوين مخوف كه اسارت گاه، شکنجه گاه و قتلگاه مبارزان سیاسی و نیروهای آزادی خواه و برابری طلب ایران بود به دیکتاتور جدید و نظامی ای به نام جمهوری اسلامی به ارث رسید که البته به اعتقاد ما بنا به تکامل بی چون و چرای جامعه ی ایران، در آینده ای نزدیک هیچ دیکتاتوری ای در آن باقی نخواهد ماند .

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

11 مه 2008 at 3:13 ق.ظ.

محمد علی عموئی: با قاطعيت ميگويم، كيانوری بشدت شكنجه شده بود

leave a comment »

kianvariروزنامه «آفتاب امروز»، كه پس از توقيف روزنامه «سلام» و با همت بخشي از كادر تحريريه اين روزنامه منتشر مي‌شود، در شماره 18 آبان  خود و در ارتباط با درگذشت نورالدين كيانوري، گفتگوئـي با محمد علي عموئـي انجام داده و منتشر ساخت. متن اين گفتگو را نيز در زير مي‌خوانيد:

آفتاب امروز: شما از چه وقت كيانوري را مي شناختيد؟

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

11 مه 2008 at 2:59 ق.ظ.

شکنجه ای با نام «قيامت» – گزارش و مصاحبه‌اى با يکى از شاهدان عينى

leave a comment »

گزارش و مصاحبه‌اى با يکى از شاهدان عينى از زندانهاى رژيم جمهورى اسلامى «فروغ ارغوان» است که تلخيص شده‌ى آن  در بهار۱٣۷٩ مطابق با مه ٢٠٠٠ در شماره ى ۶  خاوران ارگان سازمان دفاع از زندانيان سياسى ايران چاپ شده. اينک به مناسبت سالگرد کشتار زندانيان سياسى متن کامل آن به سايت ها داده مى‌شود تا خوانندگان بيشترى و بطور کامل‌ترى در جريان جنايات رژيم و بويژه قيامت قرار گيرند.

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

11 مه 2008 at 2:57 ق.ظ.

گزارشی از بازداشتگاه های مخفی زندان اوین؛ بهشت و جهنم در دو بازداشتگاه بند 209

with one comment

ضرب وشتم و شکنجه و استفاده از شوک از عادی ترين اعمال در بند 2 الف است. بازداشتی های اين بند عمدتا مرتکبين جرائم امنيتی و سياسی در سپاه پاسداران می باشند. آنها وجود خارجی ندارند و هويت آنها در رايانه زندان ثبت نمی شود و وجودشان در بازداشتگاه رسما اعلام نمی گردد. در اين بند تمام مامورين 2 عضويتی هستند. هم در سپاه و در وزارت اطلاعات هستند و در يک مدار گردشی بين بازداشتگاه 209 و 2 الف و بازداشتگاه امنيتی رجايی شهر و 66 سپاه و 59 سپاه در حالت خدمت هستند. اتاق شکنجه اين بند بسيار مدرن و مجهز است و در قسمت زيرين بند، که در آن حتی اعدام و تيرباران مصنوعی نيز انجام می شود.
هيچ شخصی غير از پرسنل و متهمين، حتی عالی رتبه ترين مقامات حق ورود به محدوده بازداشتگاه 209 را ندارند. اکثر متوليان امور بازداشتی ها بالای 55 سال سن دارند و دارای نسبت های فاميلی باهم. حتی برای خالی نماندن جايشان پسران بيست سال به بالای خود را برای جانشينی درکنار خويش آموزش ميدهند.
بند 325 و 500 الف ويژه روحانيت است. در اينجا بازداشتی ها برای خود يک اتاق اختصاصی با تمام امکانات دارند که در زمان رفتن به مرخصی های طويل المدت با قفل در آنها را می بندند. به گفته روحانيون اين بندها، آوردن و استعمال مواد مخدر بطور مطلق آزاد است و بهمين دليل بيش از 70 در صد متهمين ويژه روحانيت ترياکی اند.

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

11 مه 2008 at 2:57 ق.ظ.

زندان ابوغريب، در قرنطينه قزل حصار رنگ می بازد!

leave a comment »

قزلحصار يکی از بزرگترين زندانهای خاورميانه است و در زمان حکومت پهلوی اين زندان و چندين زندان متشابه در برنامه های دراز مدت زير ساختی کشور برای 100 سال آينده در نظر گرفته و ساخته شد.
ولی در  جمهوری اسلامی سرعت بهره برداری از يک قرن به يک دهه تنزل پيدا کرد و حتی در برخی موارد بيش از ظرفيت تکميلی بازدهی پيدا کرد و حتی فاز های ديگر به آن افزوده گرديد و زندان همسنگی بنام ندامتگاه کرج کنارش  ساخته شد و هم اکنون فراتر از ظرفيت اصلی پذيرای شهروندان زندانی است.
مدت 4 ماه به عنوان زندانی تبعيدی  در بدترين شرايط  در زندان قزلحصار بهشت مافيای ايران زندگی و اقامت داشتم و حالا اين مسووليت بر عهده من است که بنويسم هر آنچه را که در اين مدت ديده ام و شنيده ام و تجربه کرده ام تا سندی باشد برای فرزندانمان که بدانند در اين حلقه های گمشده اجتماعی و اماکن مجهول الحال چه بر سر فرزندان زندانی اين آب و خاک می آيد و چگونه فساد تدريجی و تحميلی بمانند کاردی تيز آرام آرام تا مغز استخوان جامعه فرو می رود.
اينجا قزلحصار معروف به سيسيل زندان های ايران است، واقعا مرور کنيم تا بدانيم در پشت ديوارهای قطور و بلند آن چه می گذرد؟

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

11 مه 2008 at 2:56 ق.ظ.

قزل حصار و رجائی شهر روی اوین را سفید کرده اند- بخش دوم از گزارش "اوین در آینه"

leave a comment »

Written by State-of-Siege

11 مه 2008 at 2:53 ق.ظ.

فعالان حقوق بشر درايران: زندان اوين فقط تمثيلی از يک باغ وحش انسانی است

leave a comment »

از طرف فعالان حقوق بشر درايران، گزارشی 40 صفحه ای درباره آنچه پشت ديوارهای اوين و در بندها و سلول های آن می گذرد منتشر شده است. اين گزارش 40 صفحه ای که بار ديگر آشکار می سازد «زندان، آينه تمام نمای يک جامعه است» را به سه بخش تقسيم کرده ايم که در سه شماره پياپی پيک نت منتشر می کنيم. اين سرگذشت «اوين»، بعد از دهه خونين 60 و ولايت مطلقه اسدالله لاجوردی در آنست. امثال حسين شريعتمداری، ازغدی پور، برادر حسن معاون برادر حسين در کيهان و دهها جنايتکار و تير خلاص زن دست پرورده لاجوردی اند. آنچه را می خوانيد مربوط به دهه 70- 80 است، گرچه تراژدی آن دهه را نيز با خود همراه دارد. تراژدی دهه 60، ايران و انقلاب 57 را در مسيری قرار داد که «اوين» امروز آينه کامل آنست. به اين دليل و با آشنائی نسبت به اين پيشينه، خواندن گزارش 40 صفحه «اوين و آينده» اعتباری ديگر می يابد.

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 10:04 ب.ظ.

گفت‌وگوی برادر شهرام اعظم با روزنامه «جمهوری اسلامی»

leave a comment »

بازتاب – برادر شهرام اعظم، پناهنده ايراني به كانادا كه ادعاهايي درخصوص مرگ زهرا كاظمي مطرح كرده بود، در گفت‌وگويي، اطلاعات تازه‌اي را از خانواده خود و سوابق برادرش منتشر كرد.
شهرام اعظم پيش از اين ادعا كرده بود كه در شب انتقال زهرا كاظمي به بيمارستان بقيةالله‌(عج) در شمار پزشكان جراح اين خبرنگار ايراني ـ كانادايي بوده و او را معاينه كرده است اما ميرجلال‌الدين اعظم اظهار كرده كه برادرش اگرچه پزشكي عمومي خود را به پايان رسانده، اما بيماري‌ روحي داشته و نتوانسته در اين رشته فعاليت كند و به دليل بحران مالي، مورد سوءاستفاده دولت كانادا قرار گرفته است. وي قصد دارد با ارائه اعتراضيه‌اي به سفارت كانادا در تهران، خواستار بازگشت برادر خود به تهران شود.
آنچه در پي مي‌آ‌يد، گفت‌وگوي برادر شهرام اعظم با روزنامه «جمهوري اسلامي» است:

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 7:54 ق.ظ.

پزشک ايرانی: زهرا کاظمی مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته بود

leave a comment »

shahram-azam بی بی سی – دکتر شهرام اعظم که ادعا می کند نخستين پزشکی بوده که زهرا کاظمی، خبرنگار و عکاس ايرانی تبعه کانادا را معاينه کرده در نشستی خبری در اتاوا، پايتخت کانادا گفته است که جراحات خانم کاظمی تنها می توانسته ناشی از ضرب و شتم، شکنجه و تجاوز بوده باشد.

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 7:49 ق.ظ.

وضعيت زندان اوين از چشم رييس آن و وکلای زندانيان

leave a comment »

بی بی سی، 23 آوریل 2004 -رضا دوست محمدی، رییس زندان اوین، گفته است جوسازی های اخیر در مورد شرایط زندانیان اوین با واقعیت ها همخوانی ندارد و همه آنها کذب و دروغ است.
وی در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ايسنا، از خبرنگاران خواسته است با بازدید از اوین به چشم خود ببینند که در هیچ نقطه از جهان زندانی به آزادی و رفاه زندان اوین وجود ندارد.
اشاره رییس زندان اوين در مورد جوسازی، به نامه هایی است که اخیرا دو زندانی نوشته اند که در آنها ادعا شده است در مدت بازداشت خود تحت انواع شکنجه روحی و جسمی قرار گرفته اند.
یکی از این دو زندانی ارژنگ داوودی، رییس مجتمع فرهنگی معلمان تهران است که از آبان ماه گذشته به اتهام سازماندهی اعتراضات فرهنگیان و» اقدام علیه امنیت ملی با تشکیل گروه» زندانی شده است. آقای داوودی در نامه خود از ماموران زندان اوین که به گقته وی عامل شکنجه اش بوده اند، شکایت کرده است.

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 7:38 ق.ظ.

نامه اعتراض آميز يک دانشجوی ايران از درون زندان

leave a comment »

  • بی بی سی، 20/4/2004
    سايت های اينترنتی داخل ايران، نامه ای به نقل از مهرداد لهراسبی، يکی از فعالان جنبش های دانشجويی که از پنج سال پيش در زندان بسر می برد منتشر کرده که اين دانشجو طی آن ادعا می کند در زندان مورد انواع آزار و شکنجه قرار گرفته است.

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 7:37 ق.ظ.

احمد باطبی؛ حکايت تلخ آن پيراهن خونين

leave a comment »

بی بی سی، 5 آوریل 2004
«دن دلوس»، خبرنگار آبزرور در ابتدای گزارش خود می نویسد: صورت جذاب او (احمد باطبی) را در سرتاسر جهان دیده اند. این خبرنگار batebiعکس روی جلد یکی از شماره های هفته نامه اکونومیست را بیاد می آورد با تصویر احمد باطبی که پیراهن خونین یک دانشجوی مورد ضرب و شتم قرار گرفته توسط بسیجیان را با دست بالا گرفته است.
خبرنگار آبزرور می نویسد: تنها در دست گرفتن این پیراهن خونین باعث شد تا احمد باطبی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، به پانزده سال زندان، در زندان مخوف اوین محکوم شود.

  • پرونده احمد باطبی نشان می دهد که تا چه اندازه حکومت روحانیون ایران با اتکا به سرکوب و ایجاد وحشت به بقاء خود ادامه می دهد
    روزنامه آبزرور

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 7:32 ق.ظ.

نامه يک دانشجو درباره دو سال زندان و شکنجه

leave a comment »

بی بی سی، 10/7/2001
صادق صبا

روز سه شنبه متن نامه ای از مهران مير عبد الباقی، از دانشجويان بازداشت شده در حوادث تيرماه 1378 تهران، انتشار يافت.
اين نامه که در هفته اخير نوشته شده، در خبرنامه امير کبير، وابسته به انجمن اسلامی دانشگاه امير کبير چاپ شده است.
مهران مير عبدالباقی، از جمله دانشجويانی است که به رغم بازداشت طولانی مدت، تا کنون اخبار چندانی در مورد او منتشر نشده است.
نامه آقای مير عبدالباقی، بسيار تکان دهنده است.
او می گويد که به مدت دو سال شديدترين شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرده است.

  • او در بخشی از نامه اش می نويسد:
    «نزديک به پنج ماه در سياه چال توحيد بودم و هفتاد ضربه کابل بر کف پايم نشست. در زير ضرب و شتم شکنجه گران دو دنده ام شکست و به دليل نبود امکانات بهداشتی، بارها دچار انواع بيماری های طاقت فرسا شدم.»
    مهران عبدالباقی در ادامه نامه خود که از درون زندان اوين خطاب به ملت ايران نوشته، می گويد: «شکنجه گران حرفه ای با توسل به شيوه های غير انسانی چون شکنجه قسمت های حساس بدن، آويزان کردن از سقف و داغ کردن بدن به وسيله سيگار، ما را دعوت به سکوت می کردند.»
    آقای عبد الباقی می گويد که در بيست و دوم تيرماه سال 1378 بازداشت شد و در يک دادگاه به گفته او فرمايشی، پشت درهای بسته مورد محاکمه قرار گرفته و يک حکم به گفته او ظالمانه عليه او صادر شد.
    او می نويسد: «آيا سيستمی که مهاجمان کوی دانشگاه را آزاد می کند وآدم کشان قتل های سياسی را به حال خود وامی گذارد و به جای آنان زندان هايش مملو از آزادی خواهان و حق طلبان است، می تواند مجری عدالت باشد؟»
    آقای ميرعبدالباقی، خود را فرزند کوچکی از مکتب داريوش و پروانه فروهر می داند که حدود سه سال پيش به دست بعضی از عوامل وزارت اطلاعات ايران به قتل رسيدند.
    اينک پس از دو سال اسارت به شما هم ميهنان آزاده اعلام می کنم که در زير شديدترين فشارهای روحی و جسمی، تا آخرين لحظه مقاومت کرده و قدمی از آرمان ها و اعتقاداتم عقب نخواهم نشست
    مهران مير عبدالباقی

ادامهٔ مطلب »

Written by State-of-Siege

10 مه 2008 at 7:19 ق.ظ.

نامه ای به آیت الله منتظری در سال 1367

leave a comment »

Written by State-of-Siege

9 مه 2008 at 8:51 ق.ظ.

زجرنامه تكاندهنده عليرضا جباری از درون ستاد مشترك نظامی- قضائی جمهوری اسلامی

leave a comment »

Written by State-of-Siege

9 مه 2008 at 8:49 ق.ظ.

گزارشی از زندان رجائی (گوهردشت)

leave a comment »

Written by State-of-Siege

9 مه 2008 at 8:44 ق.ظ.